۶ پاسخ

برعکس دختر من همه جا میره سمت بچه ها زیادی صمیمی میشه

از مشاور کمک بگیر بهت کمک میکنه
یکی که دانشش خوب باشه
یا خودت کتاب بگیری بخونی

فکر کنم به خاطر سنشون دختر من میگه چرا اون بچه ک نی نی هست داره منو نگاه میکنه میاد پیشم تو پارک به زور بازی میکنه با اینکه زبون داره زرنگه ماشالله میگه دوست نمیخوام بعد قبلا دوست میخواست انگاری از سن الانشونه

شاید اجتماعی نیست ؟

دقیقا انگار دختر منو توضیح دادی
میره پارک بچه تو سرسره باشه نمیره
از بچه کوچیک میترسه اصلا جرات و اعتماد به نفس نداره منم موندم چیکار کنم بخواد بره پیش دبستانی چی میشه نمیدونم

به نظرتون بزرگتر بشه بهتر میشه ارتباطش یا بدتر ؟؟؟

الان چیکار کنم من ؟؟؟؟

سوال های مرتبط

مامان امیر علی مامان امیر علی ۶ سالگی
سلام خوبین
لطفا خواهش میکنم هر کس پیام من رو میبینه جواب بده
من ۲۲ سالمه سه تا بچه دارم بچه هام ۵ و ۲سال و ۶ ماه و بچه کوچیکم ۹ ماهشه
یعنی ۹ ماهه زایمان کردم همیشه افسردگی رو حس میگردم ولی الان خیلی خیلی شدید شده یعنی روی تمام زندگیم اثر گذاشته رفت و آمد دیگه با کسی نمیکنم بچه هامو جایی نمیرم فقط از خونه خودم میرم خونه پدرم که اگر اهر روز نرم اونجا تو خونه دق میکنم اصلا خونه خودمون دوست ندارم اگر تنها باشم خونه با بچه ها دق میکنم دائما استرس و دلشوره خیلی خیلی زیاد دارم روی مریضی بچه ها خیلی حساس شدم و میترسم و خودمو اینطوری قانع میکنم که پیش کسی نرم و کسی پیش من نیاد حتی بچه هامو پارک نمیبرم که یه وقت مریض نشن آخه من داخل زندگی خیلی تنهام یه شوهر دارم که اصلا بهم اهمیت نمیده و کمکم نمیکنه اصلا و مدام بهم دروغ میگه در کل کلا درحال استرس و دلشوره و نگرانی ام همش احساس میکنم می‌خواد یه اتفاق میفته نمی‌دونم چیکار کنم واقعا دیگه زندگی کردن برام سخت شده دلم حتی مرگ می‌خواد تا ذهنم خاموش بشه و به آرامش برسم مدام بچه هامو داخل خواب و بیداری چک میکنم که یه وقت زبونم لال تب نداشته باشن یعنی به معنی واقعی مغزم به مشکل خورده نمی‌دونم چیکار کنم کمکم کنید لطفااااااااااا