۶ پاسخ

خداروشکر ک چیزی نشد دیگه تجربه شد واستون ک دفعه بعد مراقب بچه خودتون باشین،چون تجربه نداریم گاهی اینجور مسائل پیش میاد

عزیزم بچه داری هم به هرحال یه تجربه‌ست و مرحله به مرحله کامل میشه. خوبه که اتفاق بدی نیفتاد. ولی همین باعث میشه دیگه این کارو نکنی
یادمه پدرشوهرم تو نوزادی خیلی از پسرم ایراد میگرفت که سوسوله. از ۳ماهگی می‌گفت باید بشینه. بچم ۵ماهش بود می‌گفت باید دورش بالش بذاری که بشینه. منم تحت تاثیر حرفاش یه بار بچمو نشوندم. طفلکم گریه میکرد من خاک بر سر داد هم زدم سرش. اینو اولین باره که دارم به کسی میگم. اینقدر که از کرده‌ی خودم پشیمونم
حالا پسرم کی تونست بشینه؟ ۸ماهگی. هم نشست، هم ۴دست و پا راه افتاد
یعنی من سر حرف مفت یکی دیگه ۳ماه زودتر این کارو کردم و بچمو عذاب دادم. البته فقط یه بار این کارو کردم
دیگه عبرت شد واسم که ذره‌ای به نظرات دیگران اهمیت ندم
تعریف کردن این ماجرا واسم خیلی سخت بود. اما گفتم که بدونی ما هم داریم اولین تجربیاتمونو پشت سر میذاریم و رفته رفته بهتر میشیم

اشکال نداره تجربه شد
سری بعدی پیش اومد بگو بچم حساسه اذیت میشه بقیه بچه هارو بغل کنم

توی پارک خیلی مراقب بچت باش ب هیچ عنوان چشم ازش برندار ب بچه دیگران چیکار داری

دیگه گذشت به گذشته فکر نکن اشکال نداره به هر حال اون بچه هم گناه داره حالا هواست بود بهش ولی دفعه بعد مسئولیت هیچ بچه ایی رو قبول نکن مهم فقط بچه خودته وسلام بقیه مهم نیستن .......

عزیزم بچس ازین به بعد ممکنه هر اتفاقی بیوفته خودتو سرزنش نکن دیگه خداروشکر که اتفاق بدتری نیوفتاده صدقه بده آرامشت رو حفظ کن

سوال های مرتبط

مامان پرنسا جونم مامان پرنسا جونم ۲ سالگی
مامان آرکان مامان آرکان ۱ سالگی
دیشب با شوهرم سر بچه بحثم شد و تبدیل شد به یه دعوای بزرگ ....
من مهمون داشتم بگه شام نخورد بعد هرکاری کردم هیچی نخورد اومدم یه غذای دیگه گذاشتم شوهرمم خسته بود( هرچند میتونست بره بخوابه من جلوشو نگرفته بودم) ساعت 2 شب من داشتم با نمکدون بهش غذا میدادم یعنی الکی نمک میزد رو غذاش من میزاشتم دهنش و کلی هم نمک می‌ریخت زمین همسرم گفت بسه دیگه پاشین برین بخوابین گفتم میبینی که غذا میخوره ..... دوباره تکرار کرد یعنی نمک ریخت من هواسش رو پرت کردم که برنداره بزاره دهنش شوهرم دیدم نمک دون رو پرت کرد اونور من عصبانی شدم پسرم پاشد با خنده نمکدون رو آورد پرت کرد به سمت همسرم ... من از اینکار پسرم خندم گرفت کلی خندیدم بعد همسرم عصبانی شد دوباره تکرار کرد کارشو ... منم هی تذکر میدادم که نکن تازه پرت کردن از سرش افتاده .... دفعه بعدی آرکان نمکدون رو رو سرامیک انداخت و خورد شد ....و تازه خودش هم میخواست بره روشون هی برمی‌داشتم هی خودشو پرت میکرد زمین .... همسرم گفت بردار ببرش اتاق گفتم میبینی که نمیره در کمال ناباوری همسرم حمله کرد سمت من بچه رو انداخت بغلم و منو با شدت هول داد سمت انداخت یعنی یه جوری هول داد کم موند بچه از بغلم بیفته جوری که بچه ای که گریه میکرد ترسید دیگه گریه اش قطع شد منم رفتم اتاق گریه ام گرفت کلی گریه کردم .... حالا از دیروز نه من حرف زدم نه اون چیزی میگه
به بچه هم واکسن زدیم کارای های مهمونی دیشب همش هم تنهایی انحام دادم با اینکه گفته بود امروز بخاطر واکسن میمونه خونه ....شما جای من باشین چیکار میکنین؟
#کودک #بچه #واکسن #نوزاد
مامان مهدیار مامان مهدیار ۲ سالگی
سلام به همتون
خواستم تجربه واکسن 18ماهگی مهدیار رو بگم
روز سه شنبه ساعت 11مهدیار و حاضر کردم بهش یکم ایبوپروفن دادم (به استامینوفن حساسیت داره) و رفتیم بهداشت از اول تا آخر که برگشتیم کلا گریه میکرد به خاطر این که از بهداشت می‌ترسه بعد اومدیم خونه باهاش کلی بازی کردیم تا پاهاش میگیره بعد خسته شد و خوابید بعد نیم ساعت از خواب بیدار شد و شروع کرد به گریه به خاطر پاش همون موقع بچه های خواهرم اومدن خونمون و چون خیلی بهشون وابسته شده خوشحال شد و درد پاشو یادش رفت همون‌طور که پاش لنگ میزد باهاشون می‌رقصید و بازی میکرد خلاصه کلی تحرک داشت تا شب که یکم بهونه گیری میکرد بعد جای آمپول و ایبوپروفن زدم ب بعد آروم شد و سر موقع هم بهش ایبوپروفن میدادم که تب نکنه یه کم سرش داغ میشد ولی با یه بار شستن صورت خوب میشد آخر شب هم که خوابید اما تا میخواست به طرف چپ علت بزنه پاش درد می‌گرفت م دوباره به طرف راست بر میگشت منم که تقریباً از ترس این که تب نکنه تا صبح بیدار بودم صبح هم که از خواب بیدار شد شروع کرد به راه رفتن و بازی کردن خودمم باهاش شریک میشدم تو بازی تا بهونه نگیره نزدیک ظهر هم با باباش بردیمش با ماشین دورش دادیم و اومدیم خونه همه چی خوب بود تا اینکه شب برق قطع شد مهدیار هم که بشدت از تاریکی متنفره و غر میزنه به خاطر همین نزدیکی خونمون مراسم شبیه خوانی بود رفتیم اونجا بعد با بچه ها کلی بازی و بدوبدو کرد تا خسته شدو خوابش برد تا الآنم که خوابه و خدارو شکر مشکلی ندارن
در کل مرحله سختی نبود واسه مهدیار امیدوارم واسه همه ی بچه ها آسون بگذره
۱۴۰۴/۵/۱۵