مادرشوهر من داشت به مامانم حسادت میکردنیومداولش مثل مهمون میشست نه کمکی نه کاری مامان بیاورم واسش میوه چایی بعضی وقتا هم شام وناهرکه میومدازش پذیرایی میکردموقع رفتنم میرفت سریخچال هرچی دوست داشتوبرویداشت بنظرخودش میخواست حرصم بده
شوهرم میگفت ولش کن خسته میشه که آخرش
افتضاح بود یعنی کینه اش تا ابد تو دلمه
شوهرم پشتم بود همه جوره
من ک نیومد بیمارستان خونمون توخونشون گوشنه رفتم توحیاتشون باکلی بخیه لباس شستمشون خودش دختراش بودن هیچ کمکم نکردن
من مادرشوهرم با مامانم پا به پام تو بیمارستان موندن
فردا روزی که مرخص شدم اومد خونمون موند مامانم کارا بچه رو میکرد مادرشوهرم اشپزی و مهمون داری
برا بچمم یه تک دست خرید
اره خیلییی خوب بود و خیلی خوشحال
البته دوره ازم ولی درکل مهربونه و همیشه هوامونو داره هرروز زنگ میزد و ...
یکماه هم خونشون بودم و اصلا اذیت نشدم
فتنه بازی یکاری کرد روز 5زایمانم شوهرم منو ساعت 5صبح برد خونمون
رفتارش خوب نبود و نفرینم همیشه پشت سرشه اونقد ک طعنه زد و اذیتم کرد یه چشمم اشک بود یکی خون میرفتم تو حموم گریه میکردم ک مامانم نبینه
با اینکه دور بود ولی زهرشو میریخت
بعدم ک من جمع کردم با مامانم رفتم خونه شون ی شهر دیگه ک خونه مادرشوهرمم همونجاس اونجا دو بار اومد دیدنم بازم نیش و کنایه
چرا شیرخشک دادی ک سینه نگیره اینم بچس ب دنیا اوردی چرا سیاهه چرا سزارین شدی اونقد خوردی خوابیدی بچت وزنش کم مونده و...
شوهرم فقط بهش گفت وقتی بچه گشنه اس چیکار کنه دیگه چیزی نگفت
یا تا همین ماه هر وقت میرفتیم شهرستان میگفت بچت وزنش کم بود نمیتونس شیر بخوره بچه جاریت درشته و فلانه و تعریف از اون
منم ناراحت شدم نرفتم خونش شوهرم بهش گفته بود زنم ناراحت شده چرا اینجوری گفتی
گفته بود من از رو منظور نگفتم ناراحت نشه
منم گفتم از این ب بعد منم دست خودم نیس هرچی شد ناراحت نشه منظوری ندارم
هز کس زایمان میکنه مادرشوهرم نمیره بیمارستان ولی من میخواستم برم اومد حتی پیشم هم موند خونه مادرم نرفتم رفتم خونه مادرشوهرم خیلی در حقم مادری کرد من فقط خوابیده بودم بچه ام شب و روز دستش بود نه خواب داشت و نه استراحت انشاءالله بتونم جبران کنم الان هم در حقم مادرم می کنه چیزی هم بشه حق به من میده نه به پسرش سایه اش مستدام
دست خالی اومد بیمارستان،حتی واسه خونه خودش که مهمون میومد یه جعبه شیرینی نگرفت😏😉
تا ۲ماه خونشون بودم برام مادری کرد البته خالمم میشه تا ۲ماه خودش همه کارای منو بچم میکرد من فقط تو اتاق نشسته بودم به بچم شیر میدادم میخوردم مخاییدم حتی غذامم میورد اتاق 🙂❤️هرکاری براش بکنم باز جبران نمیشه خیلی زحمت کشید برامون
بعد از ۱۲ سال که عروسشون بودم بعد از زایمان یه جوری رنگ عوض کردن و اذییت کردن که روز سوم زایمانم اشک میریختم مجبور شدم با بخیه ۳ طبقه پله برم بالا پایین و رانندگی کنم بعد از اون شوهرم گفت شمارو بخیر و مارو به سلامت من بدم زنم بده از ما دور باشید کاری به ما نداشته باشید و قطع ارتباط کامل البته بعدش ۳ بار کرم ریخت برای تحریک شوهرم به اشتی کردن ولی شوهرم دید به قول خودش اینا درست بشو نیستن کامل ترکشون کرد
من مادر شوهرم قهریم بعد چندسال باردار شدم اصلا هیچی برا زایمانمم نیومدن هنوزم نیومدن
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.