سلام من اومدم با تجربه شب اول از شیر گرفتن
اول اینکه پسرم خیلی وابسته ب سینم بود شدیییییییدا مثل تنبل درختی بمن چسبیده بود🦦😬امروز بعداز ظهر اصلا نخوابید چون شیر میخاست و ندادم بهش هرچی اصرار از من انکار میگفتم اووووف شده و گریه الکی بعد به سینم ب طرز خیلی زیادی رژ لب قرمز زدم چون پاک میشد با لباسم لاک قرمز زدم ک پاک نشه اگه نمیزدم ده دفعه خورده بود
بعد ناهارشو بهش دادم
بعد دسر موزی بعد یکم فیلمو بازی گوشی با دادشش بردمش پارک و تاب بازی و بستنی و اوردمش خونه هلاک بود ولی نمیخابید شامش دادم
شامشو ماکارونی درست کردم
قسمت مهم خوابوندنه اونایی ک بچه هاشو رو پا میخابیدن راحتناما بچه من فقط باید سینه تو دهنش بود منو او داداشش دراز کشیدیم تو شیشه شیرش اب کردم ارووووم ارووم پشتشو دست کشیدم و سرشو اروووم نوازش و نوازش تا کم کم خوابش برد طفلکی دهنش دنبال سینه بود هی میجنبوند ک انگار ی چی تو دهنش باشه من اینجا خیلی ناراحت شدم اما گفتم اگه الان بهش بدم دیگه زحمتام ب باد میره و خلاصه فعلا که خوابیده این بود تجربه شب اول

تصویر
۴ پاسخ

فکر نمیکنم از پسر من وابسته تر باشه من بچم چسبیده بود ب سینم بغلش میکردم اشپزی میکردم بعضی وقتا😂
دیشب ک بخیر گذشت فقط نوشیدنی مورد علاقش دم دستتون باشه

آخ قلبم 💔🥹
یعنی هرتاپیکی ک درمورد ازشیر گرفتن میبینمو نمیتونم رد کنم تا تهش میخونم با پوست استخون دلم کباب میشه 🥲
من از یکسالگی دخترم ب بعد انگار شمارش معکوس شروع شد هرروز ک میگذره ولی نزدیک میشم ب از شیر گرفتنش بدنم سست میشه🥲 ترسم ازین نیست ک خودم قراره چقد اذیت بشما چون دخترمنم خوابش فقط و فقط باشیر خوردن با سینه هست میدونم خیلی سخته ولی ترسم بزرگم از گرفتنش انگار از خودمه انگار من بیشتر بهش وابستم حس میکنم قرارع خیلی دور بشیم ازهم 💔🥹وقتی اینجوری بهم چسبیده ونفساشو می‌شنوم بهم وصله جون میگیرم خدایا خودت کمک کن 😭❤️

من حس میکنم وقتی از شیر بگیرمش خیلی گریه کنم و غصه بخورم مخصوصا شبا🥲☹️
بااینکه از شیردهی متنفر بودم و هستم و خیلی اذیت شدم چون غذاش خوب نیست فقط شیر میخواد شباهم خواب نداریم بخاطرش

افرین عزیزم تا ۳ روز اینجوری سخته بعدش دیگ کم کم عادت میکنه
خداقوت

سوال های مرتبط

مامان رونیا خانم ✨ مامان رونیا خانم ✨ ۲ سالگی
می‌خوام تجربه از شیر گرفتن دخترکمو بگم‌. رونیای من خیلی خیلی خیلی وابسته سینه م بود. اصلا نگم براتون. و فقط با سینه میخوابید. ضمن اینکه من مامانمم شهرستانه و پیشم نیست. از چند هفته قبل با همسر شروع کردیم براش توضیح دادن، ک نی نی ها وقتی دو ساله میشن دیگه ممه مامانشون تلخ و خراب میشه. (ب دلیل شدت وابستگی اصلا نمیشد تدریجی بگیرم). دیگه جمعه قبل از اذان ظهر دوتا سینه رو دادم. وضو گرفتم. سوره یاسین خوندم همه آیات رو فوت کردم ب انار و وقتی بیدار شد دادم خورد. سوره بروج هم خواندم برای آسان از شیر گرفتن. بعد اذان شیر ندادم و بردمش خونه مادرشوهر و بیرون و سرشو گرم کردم. وقتی ممه خواست تلخک زدم و گفتم تلخ شده گذاشت دهنش و بدش اومد و گریه کرد. آخرشب ک اومدیم خونه تا صبح خیلی گریه کرد و درخواست کرد اما هربار تلخک زدم. شب سختی بود اما با بغل کردن و صبوری خوابوندمش و گذروندم. شکرخدا دیگه کم کم قبول کرده و با ماساژ و نوازش میخوابونمش‌. البته خودمم سینه م درد داره و بیحالم ک رفتم دکتر قرص داد. انشاالله همه مراحل زندگی تون آسون و روال باشه
مامان پناه🔆 مامان پناه🔆 ۲ سالگی
سلام عزیزای دلم
امروز ۹ روز میشه ک من پناه جانو از شیر گرفتم
چون خودم خیلی واسه این موضوع تحقیق کردم میخام واسه کسایی ک واقعا نیاز دارن تجربه ای رو بدونن بگم:)

من متوجه شده بودم ک پناه اصلا دیگه بخاطر گشنگی شیر نمیخوره چون وابسته شده بود همش باید سینم دهنش میبود
مثلا نشسته بودیم ت جمع یهو میگفت مامان اتاق یعنی بریم شیر بخورم خلاصه من باید هر چی پناه میگفت همون کارو میکردم
سر سفرع ت خواب مثلا خواب بود بیدار میشد تا شیر نمی‌خورد دیگ نمیخورد خلاصه خیلی اذیت شدم خیلی گاعی اینقدر مک میزد داغون میشدم از شدت ضعف
پناه یکسال و ده ماه کامل شیر خورد
من روز اول هر موقع میومد یهو میگفت ممه میگفتم عع مامان مثلا بیا بریم پیش عروسکات بریم خوراکی بخوریم بریم غذا کلی سعی کردم سرگرم شه اما تا میدید من نشستم میگفت مامان ممه من اومدم یکم صبر زرد با اب حل کردم زدم ب سینم ( یکبار این کارو چندین ماه پیش کرده بودم اما همون موقع پناه ویروس گرقت من فکر کردم بخاطر این بود حتی اومدم گهواره گفتم استفادع نکنین اما بعد فهمیدم بخاطر اون نبود)بعد گفت شیر میخام هی گفتم دودو شده مامان اذیتم خب نمی‌پذیرفت بعدش یهو یکم مزه کرد بدش اومد دیگ نیومد سمتش چند باری هوس کرد اومد تا مک زد بدش اومد نخورد من ت شیشه شیر پاستوریزع ماجان یا شیر های دیگ میریزم بار اول با فاصله خیلی کم دادم اصلا حتی دستش نگرفت ک بخوره بعدش شب خیلی هوس کرده بود دادم ی شیشه شیر پر خورد بعدش دیگ شیر میخاست و سینمو فقط ناز میکرد با بیسکوییت های خوب سرگرمش میکردم غذا میخورد سیر میشد میخابید حتی وقتی خیلی خسته میشه همون موقع شیشه شیرو بهش میدم میخابع فقط باید کنارش باشم میخابه خابش همش سبک نیست دیگه
مامان مهرزاد مامان مهرزاد ۲ سالگی
# فرزندپروری#شیرخشک#ترک شیر# ترک شیشه
سلام به همه مامان های عزیز خواستم تجربه از شیر گرفتن پسرم بگم شاید براتون مفید باشه، پسرم شیرخشک میخورد و از ۱۸ ماهگی وعده هاش کم کردم و فقط صبح و ظهر و شب میخورد، و کم کم اول وعده ظهر کم کردم بعد ی ماه وعده شب شروع کردم به کم کردن تا اول اسفند که شب قبل خواب هم بهش شیر نمیدادم فقط مونده بود وعده صبح زود ساعت۵ صبح شیر میخورد، ولی وابستگی به شیشه وحشتناک داشت روزی ۲۰ بار توی دهنش بود و باهاش آب میخورد از ۱۰ اردیبهشت شروع کردم به کم کردن تعداد شیشه ها ، سه روز اول صبح تا ظهر ندادم سه روز دوم هم صبح تا بعدازظهر ندادم و با قمقمه نی دار بهش آب میدادم و امروز هم صبح بهش ندادم
بهانه میگیره ولی سرگرمش می‌کنم یا با خوراکی یا میبرمش یک ساعت پارک و… تدریجی خیلی خوبه هم خودش کمتر اذیت میشه هم راحت تر با نبودنش کنار میاد ، فقط باید صبررررررر و مقاومت داشته باشید در برابر بهانه گیری ها و گریه ها
انشاالله مرحله ترک شیر و شیشه برای همه آسون بگذره 🌸🌺
مامان تیارا 🧚🏻‍♀️ مامان تیارا 🧚🏻‍♀️ ۲ سالگی
سلام مامانا صبحتون بخیر
ی گزارش بذاریم از روز اول شیر گرفتن
البته قرار امروز شروع کنم ک با تصمیم یهویی از دیروز شروع شد

دیروز تیارا ۹ صبح ک شیر خورد دیگه نخورد تا ۳ بعد از ظهر گفت شیر منم یهویی ب سینه هام ژر زدم نشون دادم گفتم بوف شده دیگه بوستون کرد رفت بازی ی شیشه شیر پاستوریزه دادم بهش خوردن ولی نتونست بخوابه چون فقط با سینه می‌خوابید. ولی اصلا بهانه نگرفت بازی کرد بردمش بیرون اینا تا آخر شب شام کلی ام خوراکی خورده بود
آخر شب ساعت ۱۱ برقا خاموش کردم ولی دیدم داره بهانه میگیره ی نور گذاشتم دیگه باهم کلی بازی کردیم کلی تو بغلم راه بردمش تا ساعت ۱۲ نیم خودش دراز کشید منم آروم دست آوردم پشتش دیدم خوابش برد منم سریع خوابیدم ی دفعه ساعت ۳ نیم شب دقیقا موقعی ک همیشه بیدار میشد برا شیر با گریه شدید بیدار شد با شوهرم شروع کردیم باهاش بازی گریه اش ک آروم شد ۵ دقیقه ام بیشتر گریه نکرد دوباره من تو بغلم راه بردمش دیدم گفت بزارم زمین یعنی ساعت ۴ بود بازم گذاشتمش سر جاش دست آوردم ب پشتش خوابش بر تا ۸ بیدار شد گرسنه بود بهش گفتم هم بیارم بخوری دیدم داره کمی بهانه میگیره شوهرم گفت بپوشون ببرمش در مغازه بهش صبونه ام میدم فعلا ک رفته حالا تا ببینم بقیش خدا چی میخواد

من اصلا دوست نداشتم یهویی بگیرمش ولی هرچی شیرش کمتر میکردم بیشتر وابسته میشد شیر میخواست حالا از دیروز ک بهانه هاش سر جمه نیست ساعتم نشدن ان شاءالله ک امروز یادش بره
شماهم برامون دعا کنید راحت باشه برا دخترم
مامان 🧸🩷 رُزین🩷🧸 مامان 🧸🩷 رُزین🩷🧸 ۱ سالگی
مامانا بیاین تجربه شیر خشک گرفتن دخترمو بگم بهتون🌺
دختر من کلا شیر خشکیه من خواستم اول با کم کردن پیمانه شیر و ازش بگیرم تا سه پیمانه کردم ولی کمتر میکردم قبول نمی‌کرد تند تند میخواست
بعد جمعه مهمونی بودیم دخترم صبح شیر خورد دیگ تا غروبش اصلا نخواست چون مشغول بازی بود سرش گرم بود شیر نخواست دیدم اینجوریه گفتم دیگ وقتشه از شیر بگیرم
همون شب شیر خشک و جا دادم گفتم نیست ولی دور از بچم باشه داشت هلاک میشد از گریه دیدم نمیشه بهش دادم حتی نصف شبش هم با گریه بیدار شد خورد بعد مادرم گفت اینجوری نمیشه تو شیرش نمک بریز خودش باید بدش بیاد تو شیرش نمک ریختم دیدم دخترم میگه اییی ترشه نخورد گفت آب ، بهش اب دادم بازی کردم بستنی دادم از سرش رفع شد از دیروز تا حالا شیر نخورده میگه شیر ولی با همون روش براش میارم میگه ترشه و نمیخوره ولی مایعات بهش زیاد میدم و در نتیجه عالی بوده این روش خواستم بهتون بگم شمام اگه بچتون شیر خشکیه این روش عالیه 😁👌🏻
مامان جوجه مامان جوجه ۱ سالگی
تجربه گرفتن شیر که نزدیک دوماه برا من طول کشید
من تدریجی گرفتم پسرمم خیلی وابسته بود و در روز خیلی شیر میخورد حتی با فاصله کمتر از دوساعت
من از شیر روز شروع کردم پسرم ۱۰ یا ۱۱ بیدار میشد هفته اول تا ساعت ۴ بعد از ظهر شیر ندادم ساعتای اخر ک بهونه میگرفت یا بیرون میبردمش یا میرفت ماشین سواری با باباش و خلاصه سرگرمش میکردم با کارای جدید
ساعت چهار یکبار شیر میخورد و بعد تا ۱۰ شب نمیدادم
همینطوری فاصله رو بیشتر کردم و برا هر ساعت نزدیک یک هفته زمان گذاشتم و یکساعت یکساعت فاصله رو زیاد کردم
تا رسیدم به هشت
هشت تا ده رو یهو تو چهارروز رفتم جلو و دیگه فقط موقع خواب میدادم
اون رو هم چندروز زمان دادم بعد دیگه ندادم شب اول خیلییی زیاد بهونه گرفت و شدید گریه کرد باهر بدبختی بود بدون شیر خوابوندمش ولی شیر نصف شبشو دوسه باری ک بیدار شد دادم
شب دوم خداروشکر اروم تر بود و بدون شیر خوبید تو خواب شبشم ک سه بار بیدار میشد فقط یکبارشو شیر دادم و بقیرو ندادم
شب سوم کلا شیر نخورد موقع خواب بالششو میاورد و میگفت توهم بالش بیار و کنارم بخواب بعدم ی تیکه کیک یا بیسکوییت میدادم فقط یکی دوگاز میزد ازش و میخوابید
الان پنج روزه کلا شیرش قطع شده
به جز شب اول قبل خوابش بقیش اصلا سخت نبود با اینکه فکر میکردم سخت تر باشه
مامان دختر نازم مامان دختر نازم ۲ سالگی
دیشب شب اول قطع شیر بود (به طور ناخواسته )
کل روز صبحانه نخورد . ناهار نخورد . شام نخورد میانوعده نخورد فقط زرشک غذارو جدا میکرد میذاشت دهنش اجازه نمیداد چیزی تو معدش بره ک بتونه وقتی بهش شیر میدم با تمام وجود بخوره منم سه بار کل روز شیر دادم نمیذاشتم سیر بشه سینه خودمم زخم شده بود و درد داشتم بعد شام شیر خواست بدون مخالفت دراوردم تا گذاشت دهنش بلند گفتم اخخخخ ( به طور ناخواسته ) شروع کرد گریه و جیغ زدن ولم کرد و رفت گفتم بیا ام بخور مامان گفت ام نهههه مرتب اب میخورد و میزد رو سینه هام و گریه میکرد و جیغ میزد بهش سه تا دونه ویفر موزی دادم چون معدش خالی بود . نمیذاشت نازش کنم .نمیذاشت بغلش کنم . اجازه نمیداد راه ببرمش یا رو پام بزارم ‌. بغل همسرم نمیرفت فقط جیغ میزد و گلوله گلوله اشک میریخت میگفت امم اوووف تا ساعت ۲.۴۰ دقیقه شب چشمام یهو رفت اون زمان شروع اشک ریختن من بود چون همسرمم خیلی درد داشت و ناله میکرد خواب و بیدار بود انتظار نداشتم کسی ارومم کنه فقط میگفتم دختر خوشحال باش ابرا جانت بدون شیر خوابید تا ساعت ۴ خوابم برد ساعت ۶ بیدار شد تصمیم داشتم شیرش بدم چون سینهام سنگین بودن ولی دیدم خیلی هوشیاره و نمیشه کنار رختخواب سفره پهن کردم بهش نون و کره دادم دراز کشید دستشو برد تو لباسم و جیغ میزد منم تا دستم میخورد بهش ک نازش کنم مخالفت میکرد انقدر گریه کرد تا خوابید با هر گریه دخترم همسرم با ناله میگفت تروخدا بخواب درد دارم قرار بود من پاشو ماساژ بدم ک بتونه بخوابه ولی خب ابرا نمیخوابید الان بعد از کلی گریه خوابید همسرم هم خوابیده امیدوارم بتونم با ارامش ادامه بدم امروزو

یک سال و ده ماه و هفت روز شب اول قطع شیر 🥹
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۵
مامان محیا مامان محیا ۲ سالگی
همیشه دوس دارم هر تجربه ای رو کسب کردم باهاتون در میون بزارم .شاید به درد یک نفر خورد
برای گرفتن شیر خشک از محیا اول خیلی دغدغه داشتم .چون محیااوایل خیلی خوب بود شیر شب نمی‌خورد. اما بعد ۱۵ ماهگی بیشتر وابسته شد .در شب چند بار بیدار میشد.اگه نمیدادم چنان جیغ میزد .دیگه خیلی کم آورده بودم ...شروع کردم در روز ازش گرفتن.. یکدفعه تو یه روز .جایگزین شیر کاکائو دادم .با درصد خیلی پایین.پسته .بستنی .فرینی باغذاهای اصلی .یک هفته بعد شروع کردم شب رو شیرش رو مقدارش رو کم کردن .بجای ۱۵۰ کردم ۱۲۰ .مقدار شیر رو کمتر ریختن.بجای ۴ تا دو تا و نیم .و هی اون رو هم کردم ..(ممکنه بعضی ها بگن نباید مقدار روتغییر داد.اما باید بگم این برای بچه هایی که فقط شیر خشک میخورن و کوچیکترن برای این سن هیچ اتفاق نمیفته در تجربه من که نیفتاد حداقل )محیا بار اول فهمید .اما دفعه بعد تو خواب دادم و یکم بهونه میگرفت اما خودم رو میزدم به اون راه .براش هی تکون میدادم .و میزاشتم دهنش.که مثلا خوب بهم نخورده بود .بعد خودش کم کم تقاضای و دفعاتش کم شد .شد ۶۰ تا با نیم پیمانه .اونم یک هفته ادامه داد و دیگه دید مزه نمیده .نخواست .تو این وسط شد که حتی یبار بیدار شد منو کلافه کرد اما شیر ندادم و رفتم فرینی درست کردم .میخوام بگم اصلا نباید کم بیارین و تغییر بدین رویه رو...ان شا الله موفق باشین.
و اینکه بعد شیر خیلی بهتر غذا می‌خوره و وقتی شیر می‌خورد اصلا غذا نمی‌خورد. منم بجای به غذا متوسل شدن به میان وعده ها متوسل شدم که براش جذاب بود
مامان آنیتا🐣 مامان آنیتا🐣 ۳ سالگی
❤سلام دوستان من اومدم با نجربه از شیر گرفتن دخترکم❤
امروز شد یکماه که دختر قشنگمو از شیر گرفتم .....
قبلش روش های تدریجی رو زیاد امتحان کرده بود ولی نشد که نشد ...
دخترم به شددددت واابستا بود به شیرم
یه روز صبح انقد شبش دختم شیر خورده بود تا صبح ،صبحش که بیدار شدم سردرد افت فشار دلدرد شدید گرفتم و اونروز دوبار سرم خوردم ...
از شدت فشار شیردهی همیشه ضعف و بیحالی داشتم البته نووووش جاااانش❤ با اینکه از نظر غذا و مکمل خیلی میرسیدم به خودم ولی نه خودش خواب داشت نه من همش تا صبح ممه دهنش بود
سرتونو درد نیارم،فردای روزی که سرم خوردم از خواب که بیدار شدم چسب برق زدم به سینم و تصمیم گرفتم که دیگه شیرررر تمامممممم...و باهاش حرف زدم .توضیح دادم که دیگه نمیتونه شیر بخوره .سرگرمش کردم .غذا و میناوعده هایی که دوست داشتو درست کردم و حواسشو پرت کردم تا شب .شب اول چند بار بیدار شد بغل کردم آب دادم بهش رو پا گذاشتم لالایی گذاشتم براش .شب دوم هم همینطور و اینکه دیگه از شب سوم یه بار بیدار شد اونم ماساژ دادم کمرشو خوابش برد .کلا سختیش سه روز بود هم واسه خودم هم واسه بچه ،من تو اون سه روز اصصصصلا حتی تو خواب شیر ندادم شیرمم ندوشیدم به شدت سینم سفت و درد ناک شد ولی کوتاه نیومدم ،از روز چهارم پنجم کم کم سینم شل شد دردش کم شد و تقریبا اوکی شدم دخترمم غذا خوردنش بهتر شد خداروشکر 🥲❤