سلام چطورین
من اونروزی که رفتم دکتر برگشتنی رفتم با پسرم تا بازار واسش دمپایی و صندل و یک بلوز شلوارک خریدم البته خودم پولام رفت واسه دکتر از کارت مامانم خریدم بهش گفتم
بعد دیشب اومدم به شوهرم نشون دادم بجای لینکه ذوق کنه برداشت گفت نباید یک مشورت میکردی تو این اوصاع بچه لباس داشت واجب نبود بخری و فلان الهی بگردم بچم کفشاشو پوشید با ذوق جلوش راه میرفت منم گفتم والا لازم بوده بچه دمپایی و صنندل نداشته بعدم اززون خریدم قیمتش خیلی خوب بود بعدم منی که نتونم یک جفت کفش واسه بچم بگیرم باید برم بمیرم
خلاصه امروز ظهر خودش رفته یک محافظ تلوزیون خرید ۲۴۰۰ منم گفتم نباید مشورت میکردی 😏 دیشبم تو حسابش پنجاهو خورده پول بود تو یکی هم ۱۷ تومن اما به نظر اون خرجای من همش اضافست و باید پس انداز کنیم
از دیشب اعصابم خورده که میگه نباید مشورت میکردی
البته که خودم بی نهایت ذوق کردم با خریدام توی تن پسرم چون به نطرم هم قیمت مناسب خریدم هم خیلی بهش میاد
پسرمم انقدر ذوق میکنه باهاشون راه میره کفشای قبلیش یک قدمم راه نمیومد

تصویر
۵ پاسخ

عزیزم من مطمئنم اگر تو کارت خودت پول داشتی چیزی نمیگفت و خوشحالم میشد مردا کلا دوست ندارن خانواده خانمشون بفهمن دستشون خالیه
توهم حق داری من خودم بیرون میرم هر چی میبینم دوست دارم برای پسرم بخرم

وقتی پول نداشتی واجب نبود از یکی دیگه بگیری

همینکه با راه رفتن بچت خودت کلی ذوق میکنی کافیه
این مردا کی راضی هستن که مال شما باشه
کارخودتو بکن بابا

ول کن همشون همینن هرچی میخوای بخری میگن تواین اوضاع
نمیدونم کی میخوان اوضاشون خوب بشه🤣

مبارکش باشه انشالله به شادی بپوشه بیخیال بابا شوهرا همه همینن اهمیت ندی بهتره

سوال های مرتبط

مامان دو قلوها🩷🩵 مامان دو قلوها🩷🩵 ۱۶ ماهگی
یه خاطره یادم اومد گفتم ب شما هم بگم
این خاطره مال اونوقتی ک بچه هام ۸ ،۹ ماهشون بود
یه بار صبح که یکی از قل ها زودتر بیدار شد ،من خیلی خسته بودم و به شوهرم گفتم تو یه امروز اینو نگه دار تا من یکم بخوابم دیشب هیچی نخوابیدم.گفت باشه
منم با خیال راحت تو اتاق پیش اون یکی قل خوابیدم
بعدش دیدم هی صدا گریه بچم میاد ولی صدا شوهرم نمیاد که ارومش کنه.هی گفتم شاید داره اروم باهاش حرف میزنه ک من بیدار نشم و منم چون خیالم راحت بود ک شوهرم پیششه نمیرفتم ببینم چه خبره.دیدم خیلی داره گریه میکنه و هی با مظلومیت میگه ماما ماما
دیگه اعصابم خورد شد و رفتم ببینم پسرم چشه.
حالا هرچی تو اتاقو نگاه کردم دیدم بچم نیست و شوهرمم نیست و فقط صدای گریه بچم میاد.یه لحظه دیدم بچم تو تاب هست .
وای اینقدر اعصابم خورد شد و دلم سوخت برا بچم که حد نداشت.اینقد گریه کرد منه خوش خیال فکر میکردم شوهرم پیششه و منم نرفتم پیشش
منم زنگ زدم به شوهرم و کلی بد و بیراه بهش گفتم که چرا بچه رو گذاشتی تو تاب و ول کردی رفتی.
اونم گفت اخه تو تاب خوابید منم کمربندشو بستم و اومدم سرکار
گفتم خو لامصب قبل اینکه بری میومدی بیدارم میکردی ک حواسم بهش باشه،یوقت از تاب نیفته و از تنهایی نترسه
گفت من چه میدونستم که بیدار میشه و گریه میکنه😐
مامان امیران (🦁💙🦁💙) مامان امیران (🦁💙🦁💙) ۱ سالگی
دیروز توی مهد پسرم وقتی پایین پله ها منتظرش بودم رفت که دمپایی هاش رو بذاره توی جاکفشی و کفش هاش رو بپوشه تا بریم که یهو طبق عادتش کفش هاش رو از اون بالای پله ها پرت کرد پایین 🤦🏼‍♀️

همه بچه ها توی حیاط بودن و داشتن کفش میپوشیدن، کفشی که پرت کرد با یه فاصله خیلی کمی از پشت سر یکی از بچه ها رد شد. وقتی اومد از پله ها پایین بهش تذکر دادم و گفتم که «مامان جانم قبلا هم‌ گفتم بهت این کار خیلی خطرناکه ممکن خدایی نکرده به یکی از بچه ها بخوره و آسیب ببینه و هم دوستت خیلی ناراحت بشه هم خودت، خاله آرزو هم همیشه میگن بچه ها پایین کفشاشون رو بپوشن، بعد یواشکی به خاله آرزو هم گفتم که از این به بعد حواستون به امیرحسین باشه تا خواست کفش بپوشه حتما بیاد پایین چون میره اون بالا و کفش ها رو پرت میکنه!»

تا خواستیم بریم یهو یه مامانی از اون طرف حیاط با عصبانیت اومد و گفت «آقا پسر دفعه آخرت باشه ها ! برو خدا رو‌ شکر کن به سر بچه م نخورد وگرنه حسابت رو میرسیدم» . برگشتم بهش گفتم «خانم محترم من خودم اینجا هستم و تذکر لازم رو به پسرم ‌دادم، خداروشکر که دخترتون هم آسیبی ندید، بعدم کفشه ! پاره سنگ که نیست ! اگرم لازم میدونین که تذکر بدید باید به خاله آرزو بگید تا باهاش صحبت کنین نه اینکه شخص شما با این لحن با پسر من حرف بزنین !»
(ادامه ش توی کامنت)