همکاری میکنم باهاشون خلاصه تا پایین رفتیم دکتر سونو انجام داد گفت ضربانش اومده پایین منو دوباره فرستادن بالا همین جوری یکی یکی درداشون شروع می‌شد خانوما داداشون بلند میشد خلاصه اونا ۴۰هفته بودن یا ۳۹هفته من ۳۷ هفته بودم ترسم بیشتر می‌شد اونارو میدیدم یکی یکی زایمان میکردن زایمان طبیعی هر کسی انجام می‌داد بعدش میاوردن دوباره همون بخش بعد ۳ساعت آموزش شیردهی تحت نظر بودن میرفت پایین خلاصه یک اتاق دوتخته هم تو راهرو کنارمون بود که تخت مخصوص زایمان طبیعی بود اونم چون دستشویی روبه روش بود دید داشت وگرنه کسی اجازه ورود بهش نداشت خلاصه ساعت ۱۲ سرم قطع کردن گفتن عجله ای نیست تا ۵ صبح تحت نظر باش دوتا سرم خوراکی زدن نمیذاشتن ناهار یا شام بخوریم میگفتن مدفوع میکنید غذاهامو میاوردن الکی اسم مینویشن میگفتن میزاریم تو یخچال خدمه برمی‌داشتند برای خودشون گفتم بدین همراهیم پشت در نشسته میگفتن نمیشه خلاصه ساعت ۶صبح شد خبری نشد ۷که شیفت پرسنل عوض شد دوباره ماما اومد معاینه کرد سرم. امپول فشار شروع کردن تا ساعت ۱ظهر خوب بودم بهم توپ دادن ورزش کردم ملافه هامون عوض کردن من نوار میزاشتم چون معاینه که میشدم خون ریزی داشتم شورت نباید تو بیمارستان میپوشیدم نوار شکوه بزرگ لای پاهام گذاشته بودم خوب بود خلاصه ساعت ۳دردم گرفت به کاروزاگفتم معاینه شدم ۶بودم اومد دکتر مرد برام بیحسی اپیدورال زدن رفت من گریا میکردم ذکر میگفتم دعا میکردم موقع که دردام شدید می‌شد کلاسای بارداری رفته بودم گفته بود حالت سجده رو تخت بخوابیدید باسنتون حالا دورانی تکون بدین خداییش دردمو آروم میکرد هرکی میگه درد نداره طبیعی دروغ گفته کل بدنتون یهو درد میگیره واقعا راست میگفتن قدیمیا دردش مثل شکستن استخونه

۲ پاسخ

تجربه زایمان

آخی عزیزم 🥹 واقعا دردش برام انگار تکرار شد

عزیزم این آمپول بی حسی اپیدورال چه کار میکنه؟

سوال های مرتبط

مامان جوجه😘 مامان جوجه😘 روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان طبیعی
پارت 1
روز 16شهریوررصبح ساعت 6صبح از شدت درد بیدار شدم خلاصه درد داشتم راه رفتم تو خونه قرار بود عصر فیلم بردار بیادخونه خروج ازم فیلم بگیره ک بعد زایمان بیاد بیمارستان
خلاصه من تحمل کردم تا ساعت 3بعدازظهر درد هام هم میزد ب کمرم فیلم بردار اومد و رفت دیگ تحملم تموم شد
زدم ب گریه دیگ آماده شدیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد گفت 3سانتی گفت برو دو ساعت دیگ بیا معاینه کنم
دیگ خلاصه من پله پایین بالا رفتم لبه جوب راه رفتم راه رفتم
خلاصه دردم هم می‌گرفت میزد ب کمرم
بعد معاینه کرد بستری شدم ساعت 10شب معاینه کرد ساعت 11بستری شدم
رفتم تو زایشگاه بهم نوار قلب وصل کردن خلاصه بعد نیم ساعت دکتر بیهوشی اومد اپیدورال زد بهم ماما همراه گرفته بودم خلاصه اومد شروع کردیم یکم ورزش کردن
ولی اصلا آمپول اپیدورال درد نداشت و درد هم نداشتم چرا داشتم ولی زود دردم تموم میشد مثل درد کاذب بود 4سانت بهم آمپول اپیدروال زدن دیگ ورزش میکردم معاینه کردن خوب پیش رفت کرده بودم موقع معاینه هم بی حس بودم شل می‌گرفتم قشنگ معاینم میکرد و باعث تحریک میشد از نظر خودم خلاصه کیسه ابم خراش دادن
دیگ ورزش کردم دوباره معاینه شدم گفتن بیاین ببرین رو تخت زایمان دکترم هم زنگ زدن اومد خلاصه ساعت 4رفتم رو تخت زایمان و 4و 45دقیقه زایمان کرده بودم خیلی زایمان خوبی داشتم
از بیمارستان و ماما و دکترم هم خیلیییی راضی بودم
حتما حتما زایمان طبیعی داشتین از آمپول بی حسی اپیدورال بزنین
انشاالله شماهم زایمان راحتی داشته باشین
مامان مهدیار🤎🧸 مامان مهدیار🤎🧸 روزهای ابتدایی تولد
مامان آوین مامان آوین ۱۲ ماهگی
تجربه من از زایمان
من قبل اینکه زایمان کنم خیلی دوس داشتم طبیعی زایمان کنم سونو ۳۲ هفته رفتم گفت بچه سفالیکه دیگه سونو نرفتم مامای خصوصی گرفتم بهم ورزش داد و گفت پیاده روی کنم و اینکه دیگه لازم نیست برم پیش دکتر خودش منو معاینه کرد یه بار گفت لگنت خوبه بار دوم گفت بد نیس که کاش میرفتم دکتر هم معاینه می‌کرد سونو هم کاش ۳۷ هفته میرفتم من ورزش ها رو بعضی روزا انجام می‌دادم دیگه وقتی همه کارام رو انجام دادم روز بعد با ورزش و پله نوردی کیسه آبم باز شد رفتم زایشگاه اونجا معاینه کردن گفتن ۱ سانت بازه که مامای خودم آخرین بار گفته بود ۳ سانت بازه زنگ زدم بهش گفتم اونم با پرستارا صحبت کرد قرار شد ۴سانت که باز شد بیاد خلاصه منو بردن لیبر یه ماما اومد منو معاینه کرد هنوز درد نداشتم گفت اگه تا ساعت۱۲ دردات شروع نشن آمپول فشار میزنن دیگه ورزش بهم داد انجام دادم ساعت ۱۰ یا ۱۱ بود آمپول فشار زدن ساعت ۱۲ بود معاینه کردن ۴ سانت باز شده بودم زنگ زدن ماما اومد منم چون آمپول فشار زده بودن دردام شروع شده بود خیلی شدید بودن جوری که نم میتونستم بشینم نه ورزش کنم خلاصه ماما اومد معاینه کرد که من تازه اونجا فهمیدم معاینه چیه😑با هر سختی بود معاینه شدم چند بار ورزش هم خیلی سخت بود انجام دادنش که اونجا پشیمون شدم از انتخاب طبیعی کاش رفته بودم سزارین خیلی بهم گفته بودن نرو طبیعی پشیمون میشی گوش نکردم خلاصه بعد کلی درد کشیدن و معاینه شدن فول شدم که آخر معاینه کردن من چون بچه بجای سرش صورتش تو کانال بود دکتر کشیک اومد منو اورژانسی سزارین کرد اینطور من هم درد طبیعی کشیدم هم سزارین شدم ولی اگه برمیگشتم عقب اصلا زیر بار زایمان طبیعی نمی‌رفتم خیلی سخته
مامان 💙رضا💙 مامان 💙رضا💙 ۴ ماهگی
مامان دیار💙 مامان دیار💙 ۱۲ ماهگی
گفتید که بیام از تجربه زایمانم بگم
من ۲۳ ام ساعت ۱۱ظهر کیسه آبم خونه پاره شد ۱۲ رفتم بیمارستان تا بستریم کنن ۲شد،اما خودم درد نداشتم فقط همینجوری آب میریخت و بوی بدی میداد ،رفتم بلوک زایمان و سرم و آمپول فشار زدن من ساعت ۳ونیم دردم شروع شد همراه با درد زیر دوش اسکات زدم و ورزش کردم البته من یک هفته بود که دهانه ۲سانت باز بود ،خلاصه هی معاینه میکردن میگفتن ۲سانتی ولی خوبه نرمه ،دردا و انقباضای من هر یک دقیقه یکبار بود خیلیییییی زیاد اذیت شدم ،دیگه داشتم از حال نیرفتم از درد میگفتم اسپاینال میخوام میگفتن تا ۶سانت نشی نمیزنن ،ساعت ۸شب معاینه کردن گفتن ۵سانت شدی قرار بود ماما همراهم از ۴سانت بیاد ،بهش زنگ زدن اومد ،ساعت۱۱شب شد من ۸سانت بودم ماما منو برد تو‌ وان و آبزن ریخت تو‌وان و ماشاژ و ورزش داد که من یکم تو آب آروم شدم نیم ساعتی اون تو بودم اومدیم بیرون دوباره معاینه کردن ۹سانت بودم زود زدنام شروع شد ،همه اومدن بالا سرم منم ساعت ۱۲:۴۰شب زایمان کردم بخیه هم ۳تا بیرون خوردم بقیه هم داخل
مامان عشق من🩷🩷 مامان عشق من🩷🩷 ۱ ماهگی
مامان آوین مامان آوین ۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت۴
خلاصه خیلی ترسیدم اون بنده خدا رو تو اون شرایط دیدم از پرستاره برام سرم تزریق کرد پرسیدم ترو خدا ای چرا ایجوعه از که اومده گفت از ساعت ۱۰صبح اومده و با آمپول فشار ورزش و بدبختی اصلا پیش رفت نداره و رو ۶سانت مونده واییی گفتم حتما منم مثل ای میشم خلاصه منم دردام کم کم شروع میشد ول میکرد تا آخری بنده خدارو بردن برا سزارین منم یکم حالم اومد سرجاش که ساعت ۲بود معاینه کردن گفتن ۲سانتی و دکترگفت خیلی خوب داری پیش میری راستم گفت خدایی با تو دوتا معاینه ۱سانت باز شدم😁 ... یکم امید وارشدم شیفت ماما ها تمام شد منم گفتم خدارشکر چون واقعا اخرشبا هیچکی نیس و زیاد اذیتتم نمیکنن و دردام هی می‌گرفت ول میکرد قابل تحمل بود و منم هی گلاب به روتون اسحال داشتم و یه سر تو دستشویی بودم میرفتم یکم دردم آروم می‌گرفت و ساعت ۳اومدن معاینه کردن گفتن ۲رو به۳ و خوب داری پیش میری بهشون گفتم میخوام ورزش کنم تا زودی زایمان کنم گفتن بیا پایین ورزش کن ج کمرتو قر بده پاهاتو یکی ببر بالا بیار پایین کمی محکم بزن زمین و منم هی ادامه دادم و نیم ساعت طول کشید بازم معاینه شدم گفت ۳سانتی بشی چهار به ماما همرات میگیم بیا و ساعت چهار شیفت ای ماما که هی بالا سرم بود تمام میشد و منم خوشحال بودم چون واقعا معاینه هاش درد میکرد و شد ساعت چهار منم شدم ۴سانت ماما همراهم اومد و سلام احوال پرسی خیلی خانم بود واقعا خیلی و ماما شیفتم یه دختر ۲۶ساله بود که هرچی معاینه میکرد درد نداشت دستش سبک بود ولی تو اوج درد معاینه شدن سخته ...
#بارداری بارداری در
مامان رادمهر❤ مامان رادمهر❤ ۱ ماهگی
پارت 2#
رفتم زایشگاه گوشیمو ازم گرفتن یکم استرس و ترس داشتم از این ک قبلا بهم گفته بودن لگنت تنگه و اینا منو بردن اتاق ایزوله روبه رو ایستگاه پرستاری ماما اومد سرم فشار بهم زدن و سوند وصل کردن بهم ک دردام شروع بشه شیفت عوض خیلی خدا خدا میکردم ک همون دکتر باشه ک دکتر خودم معرفیش کرده بود خوشبختانه همون بود ولی هیچ کس تو اتاق من نمی اومد منم استرس میگرفتم فشارم بالاتر میرفت مامانم یاد یکی از دوستای بابام افتاد ک تو دانشگاه علوم پزشکی بود زنگش زده بود ک نزاره من درد بکشم اگ ب سزارینه خلاصه اونم سفارشمو کرد بعد ماما رو صدا زدم گفتم میشه مامانم بیاد پیشم گف اره مامانم اومد هی دست میکشید رو کمرم و من اروم میشدم اومدن معاینه کردن سه سانت بودم ساعتای ده بود بهم گفتن چهار سانت ک شدی زنگ بزن ماما همراهت بیاد ساعتای ده و نیم من ده سانت شدم ماما همراهم اومد دیگ مامانمو بیرون کردن خلاصه ورزشو شروع کردیم باهم منم هی دردام بیشتر میشد هم میترسیدم دیک دوتا از ماما های دیگ هم تو اتاقم بودن یکی از ماما ها منو معاینه کرد بعد با هم دیگ یچیزو گفتن من نفهمیدم بعد دکترم اومد گف کیسه ابشو پاره کنید مثل اینکه بچه مدفوع کرده بود هیچی خلاصه منم دردام خیلی بیشتر شده بود ساعت12بود اومدن برا معاینه گفتم تورو خدا بگین من شش سانت شدم معاینه کردن همون بود دیگ دکترم گف تا تو فول میشی من ی سزارین انجام بدم میام ساعت یک بود دکترم اومد و همه اومدن تو اتاقم من هشت سانت بودم یک خورده ای بود فول شدم و ترسم بیشتر شد خیلی عرق میکردم و دستای ماما همراهم گرفته بودم و میترسیدم
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان ♡Amir‌ali♡ مامان ♡Amir‌ali♡ روزهای ابتدایی تولد
ادامه زایمانمو براتون بگم
خلاصه مامانم رفت لباسو پوشاک خرید اومد سریع عوض کردم فرستادنم بالا بخش زایمان دیگه معاینه کرد گفت ۳ سانتی ولی خیلی درد داشتم بیش از حد نوار قلبو اینا وصل کردن منم داشتم درد میکشیدم هی میرفتن میومدن معاینه میکردن یکی از دانشجو ها اومد گفت پاشو ورزش کنیم من اصلا نمیتونستم بلند شم هی میرفت میومد میگفت پاشو نمیتونی زایمان کنیا منم همش زار میزدم مامانم ابمیوه اینا خریده بود ولی خرما نخریده بود و مجبور شدم با ابمیوه خودمو سرپا نگهدارم خلاصه تا ۷ سانت درد شدیدی کشیدم ولی سریع باز شد ۷ سانت دکترا میگفتن خیلی خوب پیش رفتی ولی از ۷ به بعد دیگه باز نشد امپول فشار زدن بهم و یکی از دکترا دید دردم زیاده بی حسی زد گفت باید موقع زور زدن کمک کنی تا سزارین نشی و واقعا دعا میکنم به جونش از کمر به پایین بی حس شدم انگار تموم دردام رفت بعد اومدن معاینه کردن ۱۰ سانت شده بودم قشنگ ساعت ۱ درد کشیدم ۶ رفتم اتاق زایمان و ساعت ۱۲ بود گفتن باز شدی برو رو تخت زایمان و زور زدم میگفتن با اینکه بی حسی خوب داری پیش میری ولی موقع زور زدن دردام دوباره شروع شد و هی زور میزدم یهو بچه اومد انگار کل شکمم سبک شد و نینیو دیدم خیلی خوشحال شدم😍😍
ولی واقعا زایمان سختی بود راستشو بگم از الان استرس دومیو دارم
مامان 💎سبحان💎 مامان 💎سبحان💎 ۱۱ ماهگی
و پایان داستان من ممنونم که خوندید
ساعت نوه اینا بود دردام داشت بیشتر بیشتر بیشتر میشد همش دستشویی داشتم سخت شد بود برم دستشویی ازشون اجازه گرفتم تو همون اتاق دستشویی حموم همه چی بود دوبار رفتم بار سوم گفت اگه سختت نرو زیر انداز داری همون جا دستشویی کن میگم بیان برات عوض کنن دیگ از حال خودم در اومدم خیلی حالم داشت بد میشد همش نگاه ساعت میکردم که کی میخواد تموم بشه زایمان کنم میومدن بالاسرم همش بهم گفت از لیست که خریدی بردار بخور آبمیوه خورما بخور گفتم باش باز رفت اومد دید نخوردم گفتم نمیتونم بردارم خودشون بهم دادن همش میومدن دل گرمی بهم میدادن نترس اروم باش فوت کن زور بزن اینجوری کن اونجوری کن معاینه میکردن میگفتن ببخشید اگه دردت میگیره این پروسه تا ساعت دو سه بود که برام امپول زدن اروم تر شدم دیگ مثل چک کردن نبود بیان بالاسرم بودن دمتر بیهوشی امپول زد رفت چنتا زاپاس گذاشت برای تمدید درد خارش اینا دیگ دکتر پرستار اومدن میگفتن چیکار کنم حالت دسشتویی رویه تخت بودم میگفتن مدفوع کنم خیلی خوب بود که قشنگ راهنمای کردن بدون اینک بترسوننم کمکم کردن ساعت پنج چهار نیم نی نی بغل کردم از همونجا کنارم بود تا موقع ترخیص چقدر کمک کردن بتونم شیر بدم نشد بخاطر اینکه قندش نیوفته خودشون انگار بهش شیر خشک دادن تویه ریکاروی چیه اونجا بعدش رفتیم بخش توهر اتاق چهار نفر بودن محیط اتاق بزرگ باز تخت برای همراه داشت هم خود مریض تمیز بود مرتب بود رسیدگی داشتن همش پرستارا درحال رفت اومد بودن خلاصه خیلی خوب بود