و پایان داستان من ممنونم که خوندید
ساعت نوه اینا بود دردام داشت بیشتر بیشتر بیشتر میشد همش دستشویی داشتم سخت شد بود برم دستشویی ازشون اجازه گرفتم تو همون اتاق دستشویی حموم همه چی بود دوبار رفتم بار سوم گفت اگه سختت نرو زیر انداز داری همون جا دستشویی کن میگم بیان برات عوض کنن دیگ از حال خودم در اومدم خیلی حالم داشت بد میشد همش نگاه ساعت میکردم که کی میخواد تموم بشه زایمان کنم میومدن بالاسرم همش بهم گفت از لیست که خریدی بردار بخور آبمیوه خورما بخور گفتم باش باز رفت اومد دید نخوردم گفتم نمیتونم بردارم خودشون بهم دادن همش میومدن دل گرمی بهم میدادن نترس اروم باش فوت کن زور بزن اینجوری کن اونجوری کن معاینه میکردن میگفتن ببخشید اگه دردت میگیره این پروسه تا ساعت دو سه بود که برام امپول زدن اروم تر شدم دیگ مثل چک کردن نبود بیان بالاسرم بودن دمتر بیهوشی امپول زد رفت چنتا زاپاس گذاشت برای تمدید درد خارش اینا دیگ دکتر پرستار اومدن میگفتن چیکار کنم حالت دسشتویی رویه تخت بودم میگفتن مدفوع کنم خیلی خوب بود که قشنگ راهنمای کردن بدون اینک بترسوننم کمکم کردن ساعت پنج چهار نیم نی نی بغل کردم از همونجا کنارم بود تا موقع ترخیص چقدر کمک کردن بتونم شیر بدم نشد بخاطر اینکه قندش نیوفته خودشون انگار بهش شیر خشک دادن تویه ریکاروی چیه اونجا بعدش رفتیم بخش توهر اتاق چهار نفر بودن محیط اتاق بزرگ باز تخت برای همراه داشت هم خود مریض تمیز بود مرتب بود رسیدگی داشتن همش پرستارا درحال رفت اومد بودن خلاصه خیلی خوب بود

۱ پاسخ

اپیدورال تاثیر داشت توی کاهش درد؟

سوال های مرتبط

مامان ماهلین مامان ماهلین ۹ ماهگی
و منم هم زایمان کردم تحربه من از یه زایمان بد و پرخطر😐
جمعه ساعت ۱۲ بستری شدم با دوسانت نیم ساعت یک کیسه ابم پاره شد امپول فشارم بهم زدن دردای بدی داشتم تا ساعت شیش عصر خیلی درد داشتم فقط چهار ساعت باز شده بود امپول اپیدروال زدم بخاطر درد زیاد تا ۹ شب درد نفهمیدم خیلی میومدن معاینه میکردن تا کمک کنن دهانه رحمم باز بشه انواع ورزش روم انجام دادن اتاق پر خون بود ساعت ۹ شب ۶ سانت بودم دو تا همزمان سرم فشار بهم وصل کردن بی حسی امپول پریده بود دردام شروع شد بود داشتم میمردم همش معاینه میکردن تا ۱۱ شب ۸ سانت بودم ماماها به دکترم میگفتن پیشرفتی نداره بیشتر از ۸ سانت باز نمیشه دکترم میگفت ن خوبه ۱۲ شب شد باز نشد همش میگفتن مادر فرزند از دست میدیم دکترم قبول نمیکرد حالم خیلی افتضاح بود در حال مردن بودم اخر گفت تا دوشب صبر کنید باز نشد بیارید اتاق عمل دو شد من ۸ سانت بودم دیگ داشتم بیهوش میشدم اخر بردن سزارین بچه رو برداشتن من زایمان کردم
مامان آرتام 🥰 مامان آرتام 🥰 ۱۱ ماهگی
پارت دو
تا شب همش درد ها بیشتر میشد آخر شب یه قرص بهم داد گذاشتم زیر زبونم یه ساعت آروم شدم باز دردام شروع شدن بدتر از قبل ساعت پنج صبح یه تیکه خون ازم اومد حالت لخته که میگفتن شوک زایمانه دهانه رحم هنوز شده بود یه سانت و نیم یه عالمه آناناس خوردم برای باز شدن دهانه رحم حتی بچه هم اومده بود پایین ولی دهانه باز نمیشد دیگ ساعت هفت صبح یه ماما اومد گفت باهام همکاری کن من کیسه ابت رو پاره کنم شبش اون ماماهای دیگ هر کار کردن نتونستن پاره کنن شده بودم دو سانت دیگ اول بهم آمپول فشار توی سرم زدن بعد یه ساعت اومد با یه سوزن کیسه آب رو پاره کرد همه جا پر از آب و کمی خون شده بود کمی شکمم خالی شد همون موقع رفت پایین دیگ باز معاینه تحریکی کرد بزور شدم سه سانت دیگ از درد شدید و بیخوابی اینا زدم زیر گریه که بهم ایپدورال بزنن میگفتن باید برسی چهار سانت تا ایپدورال بزنیم از بس درد داشتم دکترم دلش سوخت بهم زد با همون سه سانت بعد یه خانمه اونجا بود دهانه رحمش هشت سانت بود خیلی راحت اصلا انگار نه انگار بعدش نه سانت شد ایپدورال زد بعد ایپدورالی که بهم زدن گفت یه ساعت استراحت کن موقع زایمان بتونی زور بزنی
مامان مهرسام مامان مهرسام ۴ ماهگی
همکاری میکنم باهاشون خلاصه تا پایین رفتیم دکتر سونو انجام داد گفت ضربانش اومده پایین منو دوباره فرستادن بالا همین جوری یکی یکی درداشون شروع می‌شد خانوما داداشون بلند میشد خلاصه اونا ۴۰هفته بودن یا ۳۹هفته من ۳۷ هفته بودم ترسم بیشتر می‌شد اونارو میدیدم یکی یکی زایمان میکردن زایمان طبیعی هر کسی انجام می‌داد بعدش میاوردن دوباره همون بخش بعد ۳ساعت آموزش شیردهی تحت نظر بودن میرفت پایین خلاصه یک اتاق دوتخته هم تو راهرو کنارمون بود که تخت مخصوص زایمان طبیعی بود اونم چون دستشویی روبه روش بود دید داشت وگرنه کسی اجازه ورود بهش نداشت خلاصه ساعت ۱۲ سرم قطع کردن گفتن عجله ای نیست تا ۵ صبح تحت نظر باش دوتا سرم خوراکی زدن نمیذاشتن ناهار یا شام بخوریم میگفتن مدفوع میکنید غذاهامو میاوردن الکی اسم مینویشن میگفتن میزاریم تو یخچال خدمه برمی‌داشتند برای خودشون گفتم بدین همراهیم پشت در نشسته میگفتن نمیشه خلاصه ساعت ۶صبح شد خبری نشد ۷که شیفت پرسنل عوض شد دوباره ماما اومد معاینه کرد سرم. امپول فشار شروع کردن تا ساعت ۱ظهر خوب بودم بهم توپ دادن ورزش کردم ملافه هامون عوض کردن من نوار میزاشتم چون معاینه که میشدم خون ریزی داشتم شورت نباید تو بیمارستان میپوشیدم نوار شکوه بزرگ لای پاهام گذاشته بودم خوب بود خلاصه ساعت ۳دردم گرفت به کاروزاگفتم معاینه شدم ۶بودم اومد دکتر مرد برام بیحسی اپیدورال زدن رفت من گریا میکردم ذکر میگفتم دعا میکردم موقع که دردام شدید می‌شد کلاسای بارداری رفته بودم گفته بود حالت سجده رو تخت بخوابیدید باسنتون حالا دورانی تکون بدین خداییش دردمو آروم میکرد هرکی میگه درد نداره طبیعی دروغ گفته کل بدنتون یهو درد میگیره واقعا راست میگفتن قدیمیا دردش مثل شکستن استخونه
مامان رادمان مامان رادمان ۱۳ ماهگی
لباس بیمارستان بهم دادن و منو بردن توی یه اتاق و وام کردن تا چند دیقه تنها بودم
بعد یکی اومد معاینه کرد گفت ۶ سانت شدی و کیسه ابمو پاره کرد
بعد اینکه کیسه رو پاره کردم دردام بیشتر شد و دردناک تر
ساعت ۵ و نیم عصر کیسه ابمو پاره کردن و هر چند دیقه یکبار میومدن معاینه ببینن چند سانتن اخه خیلی خوب داشت باز میشد
اونقد دردام بیشتر شد که هرچی بهم سرم وصل میکردن از شدت درد میکندم همه رو ولی امپول فشار بهم نزدن چون خوب بودم خودم
یه پرستار بود خیلی ماه بود میومد و بهم ورزش میداد
گذشت تا ساعت ۶ و ۷ غروب همه رفته بودن و منم تو اتاق تنها و یه لحضه نگاه کروم دیدم داخل اتاق حمومه 🤣 فوری رفتم از شکم به پایین خودمو گرفتم زیر اب گرم و ماساژ شکم دادم و عین دستشویی ایرانی نشستم تا بچه بیاد پایین تر
یکی اومد گفت عجب بلایی هستی و کلی خندید منم در عین درد خنده ام گرفته بود 🤣🤣
دیگه دردام خفیف تر شدن زیر اب و شد ساعت ۸ ونیم و دوتا معاینه حسابی انجام دادن و من بعد اینکه از اتاق میرفتن و انقباضام شروع میشد یا حسین پاهامو به تخت
مامان هامین🩵 مامان هامین🩵 ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
ساعت ۸صبح بود رفتیم نامه گرفتیم برای زایمان من اونجا گفتم اپیدورال میخام از همسرم امضا و رضایت نامه گرفتن و رفت تا وسایلی که گفتن رو بخره بیاد
ساعت ۱۰صبح منو بردن بلوک زایمان تا رگ بگیرن سروم بزنن لباس بپوشم شد ساعت ۱۲ اومدن آمپول فشار زدن کم کم دردام شروع شد بعد یکی دوساعت اومدن معاینه کردن ۴سانت بودم کیسه ابمو زدن دردام خیلی بیشتر شده بود خیلی سخت تحمل میکردم فقد نفس عمیق می‌کشیدم دیگه شده بودم ۶سانت که گفتم نمیتونم تحمل کنم اپیدورال بزنن خیلی مقاومت کردن که نزدن ولی من هی اسرار کردم ک میخام زنگ زدن دکتر بیهوشی اومد بالا اول آمپول بی حسی زد کمرم بعد اپیدورال زد اصلا دردی حس نکردم اول خیلی سر گیجه داشتم ولی یکم بعد اوکی بود دردام شده بود از نصف کمتر میشه گفت فقد فشار حس میکردم بعد هی میومدن معاینه میگفتن زور بده فرستادم دستشویی گفتن فکر کن میخای مدفوع کنی زور بزن چن تا بیا بیرون .خیلی خیلی احساس فشار داشتم انگار تمام بدنم میخواست بترکه اومدم بیرون ورزش کردم یکم و فرستادن اتاق زایمان بعد چن تا زور برش زدن باز زور میدادم تا بچم به دنیا اومد خیلی زیاد بدنم می‌لرزید بچمو گذاشتن رو سینم تا بخیه بزنن بغلم بود .. پارت بعدی
مامان شاهان مامان شاهان ۱۵ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان گندم مامان گندم ۵ ماهگی
پارت دوم
رفتم تریاژ که کارام انجام بدن و معاینههههه اخلاقشون خوب بود ولی عین وحشیا معاینه میکردن با اولین معاینه کیسع ابم کامل پارع شد و سه سانت باز بود رفتم اتاق وی ای پی مجهز به همه چی بود حمام توالت اشپزخونه تخت هم مجهز بود به اکسیژن کلی دستگاه برا بچه های که نارسن
همشون خوش اخلاق بودن ولی برا معاینه نهههه دیگ کپسول بیحسی رو هم انتخاب کردم هزینش400هزار بود و خیلی خوب بود خیلی کمکم کرد ولی من خیلی استفاده کردم ازش که خودم کلا در حال بیهوشی بودم کپسول ازم جدا کردن ساعت7رسیدم بیمارستان 3سانت بودم ساعت8شدم 4سانت نزدیک 5سانتسانت بودم ساعت9دکتر شیفت اومد معاینه کرد گفت تو هنوز 3سانتی مامایی ک بالاسرم بود گفت من معاینه کردم 5سانت بوده چجوری 3سانته دکتر رفت مامای کنارش گفت به حرف دکتر نکن این نمیفهمه خود مامای بالاسرم مونده بود چیکار کنه رفتن بیرون ساعت9گفتن 5سانتی ساعت 10دردام غیر قابل تحمل بود دیگ یهو حس فشار بهم دست داد صدا زدم پرستارارو یعنی داد میزدم که بیان