۰ پاسخ

سوال های مرتبط

مامان کوهیار❤️ مامان کوهیار❤️ ۴ ماهگی
تجربه من زایمان طبیعی به سزارین
پارت ۵
انقد همه چی سریع پیش رفت که اصلا به همسرم خبر نداده بودن سزارین شدم فقط همسرم چند بار اومده بود پرسیده بود گفته بودن حال خانومت خوبه منو سریع بردن اتاق عمل امپول رو به کمرم تزریق کردن انصافا اصلا درد نداشت اصلاااااا نفهمیدم یواش منو خوابوندن همش اصرار داشتم که من سر نشدم دارم حس میکنم😅 اونام هعی میگفتن وایسا انقد عجول نباش یکی دو دیقه گذشت گفتن پاتو بلند کن که اصلا حس نکردم پا دارم من گفتن دیدی سر شدی دکتر اومد بالا سرم برش زدن هین زایمان متوجه شدم دارم بالا میارم که سریع ی امپول بهم تزریق شد حالم اوکی شد خیلی جو اتاق عمل خوب بود دکتر خیلی دکتر خوبی بود همش به پرستار میگف بچه با این شکم بالای ۴ اونا میگفتن نه خیلی باشه ۳۶۰۰یا۳۷۰۰ البته سونو رفته بودم گفته بود ۳۹۳۰ که پرستارا میگفتن خطا داره پسر من ساعت ۴ به دنیا اومد کنار صورتم قرارش دادن اون لحظه انگار تمام دنیا مال من شده بود اشکم در اومده بود همش گریه میکردم سر اینکه بند ناف ۳ دور دور گردنش بود افت ضربان قلب داشت و سونو اینو نفهمیده بود بندناف دور گردنشه دکتر هم برنده شده پسر من آقا کوهیار با وزن ۴۱۰۰ قد ۵۰ سانت ساعت ۴ بدازظهر تاریخ ۴۰۵/۱/۸ به دنیا اومد 😍❤️ اینم بگم خیلیییییییی از کادر بیمارستان البرز ممنونم خیلی حرفه ای بودن خیلیییی مهربون بودن من خیلی عجولم همش سوال می‌پرسیدم با حوصله جواب میدادن واقعا ممنون ازشون🥰
مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 مامان پناه کوچولو🩷👧🏻 ۱۶ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت ۲
رسیدم بیمارستان ازم nst گرفتن گفتن هم انقباضات زیاده هم ضربان قلب بچه بالاس باید همین الان بستری شی سزارین اورژانسی شی منم گفتم پس به دکترم زنگ برنید بیاد
به دکترم زنگ زدن تهران نبود منم گفتم فردا عمل کنید میخوام دکتر خودم باشه بهم گفتن انگار متوجه نیستی ضربان قلب بچه بالاس
خلاصه قبول کردم دکتر بخش منو عمل کنه دکتر خوبی بود خدابی اما از شانس من دکتر خودم نبود تازه به دکترم ۹ تومن هم زیر میزی دده بودم که اینجوری شد
خلاقه کفتن حاضر شو برای امل ساعت ۷ صبح بود گان و این چیزا پوشیدم نوبت سوند زدن شد من شنیده بودم درد داره خیلی میترسیدم بهشون گفتم تو اتاق عمل بعد بی حسی بزنید گفتن همشون مردن خلاصه من راضی شدم سوند برام وصل کنن
پرستاره گفت خودتو شل بگیر نفس عمیق بکش درد نداره منم همین کارو کردم کلا ۱۰ ثانیه طول کشید دردش هم قابل تحمل بود اونجوری که فکر میکردم نبود
من فیلمبردار واسه اتاق عمل و دیزاین اتاق vip داشتم که بخاطر اورژانسی شدن نتونستم انجام بدم خیلی ضد حال خوردم
خلاصه منو بردن اتاق عمل ا
مامان دونه(نلین)👶 مامان دونه(نلین)👶 ۳ ماهگی
زایمان پر چالشم #پارت دهم
از اتاق عمل که اومدم همه خونوادم منتظر بودن و کنارم بودن اما نی نی نبود منم که نمیتونستم حرف بزنم تا اینکه شنیدم بچه تا ۱ساعت زیر اکسیژنه...همسرم اومد کنارم گفت خدا خیلی بهمون رحم کرد...نی نی مدفوع کرده بوده و گفتند خیلی خطرناک بوده اما چون تازه این اتفاق افتاده مشکلی نیست و برای احتیاط بچه ۱ساعو زیر اکسیزن هست...بعد ۱ساعت بچه رو ا وردن و پرستار اومد واسه شیردهی که خداروشکر ظاهرا اغوز داشتم ...این بود ماجرای زایمان پر چالش من
در کل از سزارین راضی ام از دکترم خیلی راضی بودم و خداروشکر میکنم که بهمون رحم کرد و اتفاق بدتری نیوفتاد....همسرم گفت تو که اتاق عمل بودی هرچی منتظر شدیم خبری نشد تا اینکا پرستار اومد گفت بچه مدفوع کرده و همه خونوادم خیلی نگران شده بودن و ترسیدن..مادرم کلی گریه کرده بود همسرم به شدت ترسیده بود..و من از همه جا بی خبر بودم چون هیچی به من نگفتن تو اتاق عمل هبچی نگفتن که من بفهمم ...همه چی اوکی به نظر میرسید..به جز اون تعداد مردی که اونحا بود و من کلی معذب بودم که لخت بودم پیش اونا و خیلی خیلی حس بدی داشتم
#فرزند پروری#زایمان#سزارین#عمل
#اتاق عمل
مامان آوا مامان آوا روزهای ابتدایی تولد
مامان شاهان👼🏻👑 مامان شاهان👼🏻👑 ۱۵ ماهگی
تجرتجربه زایمان
خب میدونین من خیلی تاپیک زدم که حرکات جنین توی دوتا سونو بیوفیزیکال کم بود اما نوار قلب خوب بود بستریم نمیکردن
یکشنبه رفتم جای دکترم سونوهامو دید و گفت جفتتم خطرناکه گرید ۳ خون‌رسانی به جنین کمه سونو داپلر انجام بده
منم که خسته از سونو رفتن دیگه اینو محل ندادم ساعت ۶ شب داشتم روی توپ مخصوص ورزش میکردم برای زایمان که خیسی احساس کردم رفتم بیمارستان هاشمی نژاد ببینم کیسه آب بوده یا نه که گفتن نیست و معاینه هم کردن به زور ی سانت باز بودم گفت‌نوار قلب ازت باید بگیریم منم دستشویی داشتم اومدم بیرون شوهرم اومد دنبالم که دکترت راحله ابراهیمی به مامانت زنگ زده بیا بستری کنیمت منم از خدا خواسته از هاشمی نژاد فرار کردم اومدم امام حسین که بستری شم
ماما ها اصلا دوست نداشتن بستریم کنن میگفتن الکی اومدی اونجا هم معاینم کردن و گفتن دو ساعت دیگه نوار قلب بده خلاصه من نوار قلب دادم داشت خوب پیش می‌رفت اما یهو ضربان قلب جنین رسید ۹۰ خودمم نفس کم آوردم اکسیژن بهم وصل کردن بردنم زایشگاه گفتن به احتمال زیاد سزارین منم که از خدا خواسته دعا کردم فقط سزارین شم وقتی صدای جیغا رو می‌شنیدم بردنم توی اتاق سرم زدن دوباره دستگاه نوار قلب گفتن اگه ایندفعه هم مثل قبل بشه میری اتاق عمل که دوباره همون‌جوری شد اومدن بهم سوند وصل کردن یکم دردناک بود و بردنم اتاق عمل