تجربه من زایمان طبیعی به سزارین
پارت ۵
انقد همه چی سریع پیش رفت که اصلا به همسرم خبر نداده بودن سزارین شدم فقط همسرم چند بار اومده بود پرسیده بود گفته بودن حال خانومت خوبه منو سریع بردن اتاق عمل امپول رو به کمرم تزریق کردن انصافا اصلا درد نداشت اصلاااااا نفهمیدم یواش منو خوابوندن همش اصرار داشتم که من سر نشدم دارم حس میکنم😅 اونام هعی میگفتن وایسا انقد عجول نباش یکی دو دیقه گذشت گفتن پاتو بلند کن که اصلا حس نکردم پا دارم من گفتن دیدی سر شدی دکتر اومد بالا سرم برش زدن هین زایمان متوجه شدم دارم بالا میارم که سریع ی امپول بهم تزریق شد حالم اوکی شد خیلی جو اتاق عمل خوب بود دکتر خیلی دکتر خوبی بود همش به پرستار میگف بچه با این شکم بالای ۴ اونا میگفتن نه خیلی باشه ۳۶۰۰یا۳۷۰۰ البته سونو رفته بودم گفته بود ۳۹۳۰ که پرستارا میگفتن خطا داره پسر من ساعت ۴ به دنیا اومد کنار صورتم قرارش دادن اون لحظه انگار تمام دنیا مال من شده بود اشکم در اومده بود همش گریه میکردم سر اینکه بند ناف ۳ دور دور گردنش بود افت ضربان قلب داشت و سونو اینو نفهمیده بود بندناف دور گردنشه دکتر هم برنده شده پسر من آقا کوهیار با وزن ۴۱۰۰ قد ۵۰ سانت ساعت ۴ بدازظهر تاریخ ۴۰۵/۱/۸ به دنیا اومد 😍❤️ اینم بگم خیلیییییییی از کادر بیمارستان البرز ممنونم خیلی حرفه ای بودن خیلیییی مهربون بودن من خیلی عجولم همش سوال می‌پرسیدم با حوصله جواب میدادن واقعا ممنون ازشون🥰

۱۲ پاسخ

عزیزم باز به ارزوت رسیدی سزارین شدی برای منم دعا کن درد طبیعیو نکشم عمل شم

منم بعد زایمانم دکترگفت بندناف دورتادور بچه پیچیده بود
دکترم اصرار داشت۱۲/۱۲ عملم کنه ک تاریخ رنده ولی چون دردداشتم گفتم نزدیکترین تاریخ عملم کن بعد زایمانم میگفت خوب شد زودتر عمل شدی وگرنه شرایط بچه اصلن خوب نبود

منم میخواستم بیمارستان البرز زایمان کنم حیف که سزارین نمیشه... به منم گفت هیجوره سزارین نمی‌کنیم حتی اگر از درد در حال مرگ باشی
دیگه منصرف شدم از اونجا رفتن

یعنی بخاطربندناف افت ضربان قلب بچه داشت

خیلی مبارکه گلم انشالله قدمش پر از برکت باشه براتون

مبارکتون باشع. میشه بگین تغذیه دوران بارداریتون چیا بوده

بسلامتی عزیزم میگم چرا بند ناف دور گردنش پیچیده بود؟

تبریک عزیزم خداروشکر پسرتو صحیح و سالم بغل گرفتی خدمش خیر باشه براتون 😍♥️

سزارین عالیه من خیلی راضی بودم ازش

عزیزم 😍
خداروشکر
مبارک باشه قدم نورسیده😘💙💙
برامنم دعا کن

بازم خداروشکر ک به سلامتی زایمان کردی ولی وزن بالای ۴ کیلو کلا کاندید سزارین بودی با این وزن همون اول نمیبایست ببرنت طبیعی

تغذیه ات چیا بود گلم

سوال های مرتبط

مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۳ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد
مامان 🐣💙Aren💙 مامان 🐣💙Aren💙 روزهای ابتدایی تولد
تجربه شخصی من از سزارین
به نظرم خیلی خوب و عالی بود
من فشارم رفت بالا و یهو بستری شدم
استرس داشتم اما واقعا عالی بود
اون همه استرسی که از سوند داشتم از بی حسی داشتم همش الکی بود
واقعا سوند درد نداشت و کلا شاید ده ثانیه طول کشید
بی حسی هم دکتر اومد دوتا کلمه باهام حرف زد و گفت کمرتو خم کن ده ثانیه نشد
گفت دراز بکش و تزریق شده
میتونم بگم بی دردترین آمپول عمرم 😕
بعد هم پسرمو آوردن
که خداروشکر دکتر گفت خوب شد زود دنیا اومد دو دور بند ناف دور گردنش بود
بعد عمل هم خیلی درد جزئی داشتم چون نمیتونستم بلند بشم
بعد چند ساعت حس پاهام برگشت اما درد خاصی نداشتم فقط یکم سوزش بود
اولین راه رفتنم هم اونقدر که گندش کرده بودن نبود
خیلی راحت بود
یکی دوروز اول سوزش و کشش دارین چون طبیعیه هفت لایه شکم باز شده
الانم سوزش خیلی کم دارم اما میشه تحمل کرد
امیدوارم همتون زایمان راحت و خوبی داشته باشین
انتخاب دکتر هم به نظرم خیلی موثر هست
اتاق عمل خیلی بهم انرژی مثبت دادن و من اصلا حس اینکه اتاق عمل هستم نداشتم همه چیز دور از تصور استرسی من بود
انشالله که همه اونایی که باردارن صحیح ‌ سالم بغل کنن
همه اونایی که تو اقدام هستن هم زودی نینی دار بشن 😍😍❤️❤️❤️
بارداری پوشک بچه
مامان ناردونه 🩷✨ مامان ناردونه 🩷✨ ۳ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۴:
اونجا روی تخت زایمان خوابیدم این مدلی بود که پاهاتو باید می‌ذاشتی دو طرف و بالا و زور می‌زدی دردش وحشتناک بود ولی چون دیگه میدونستم آخراشه می‌تونستم تحمل کنم . دیگه ماما ها بالا سرم بودن و دکتر هم اومد. یه مایع حالت بی حسی بهم زدن ولی من باز یه کم حس کردم تیغ زدنو ‌ دکتر با دوتا آرنجاش افتاده بود رو شکمم و فشار میداد و واقعا حس کردم دارم مرگو به چشمم میبینم ولی دیگه آخراش بود و تا جایی که تونستم وقتی دردم میگرفت زور میزدم تا زودتر تموم شه همش میگفتن داد نکش و زور بزن ولی نمیشد من انقد داد زدم که گلوم درد گرفته الان و صدام در نمیومد. دیگه خلاصه گفتن دارن موهاشو میبینن و دیگه بعدش با چند تا زور تموم شد ولی برخلاف نظر دکتر بچه درشت بود و به خاطر همین طول کشید. لحظه ای که بچه به دنیا اومد انقد حس خوبی داد که من سریع گفتم وای چقد حال داد 😅 انگار یهویی شکمم خالی خالی شد و دیگه هیچ دردی نداشتم و فقط چشمم به بچه بود که داشتن تمیزش میکردن. یه کم بعد هم جفت اومد بیرون که اونم خیلی حال داد و جالب بود برام. کادر بیمارستان واقعا خوب بودن و خیلی مهربون و مومن . بهم میگفتن دعا کنم صلوات بفرستم و ماما خودم هم که یه خانم سن بالا و با تجربه بود تو گوش بچه اذان و اقامه گفت و تربت هم گذاشت دهنش . من چون بچه گریه نمی‌کرد نگران بودم و همش چشمم بهش بود ولی گفتن حالش خوبه . یه کم آب و خرما خوردم (حتما خرما بدون هسته بردارید همراهتون) و بعدش ماما خودم اومد که بخیه بزنه و بی حسی زد ولی بعضیاشو من حس کردم فک کنم بیرونیا رو و خیلی درد داشت ولی انقد درد کشیده بودم که دیگه تحمل اینو داشتم و فقط چشمم به ساعت بود که زودتر تموم شه ...
ادامه پارت بعد
مامان شکلات مامان شکلات ۹ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی ۲
ولی وقتی ۴ سانت شدم کیسه آبم سوراخ شد ساعت ۱ شب برام آمپول فشار زدن نزدیک ۷ سانت که شدم دکتر اومد معاینه کرد گفت یه کمی مونده بشی ۷ سانت رفت و اومد یه چیزی دستش بود زد کیسه ابمو سوراخ کرد و داد زد اتاق زایمانو آماده کنید فول شده همون موقع شیفت دکترم عوض شد و افتادم دست دکتری دیگه که خداروشکر خوش اخلاق بود البته دکتر قبلی هم خوش اخلاق بود  منو بردن اتاق زایمان و همش میگفتن زور بزن سر بچه اومده پایین هرچی میگفتن گوش میدادم و همکاری میکردم باهاشون دیگه برش زد و منم اتاق زایمان رو گذاشتم تو سرم انقد جیغ زدم🤣تو اون لحظه همش میگفتن زور بده با بدن پاره باید زور هم میزدم دیگه بچه به دنیا اومد و آمپول بی حسی برام زد که بخیم کنه ۴ لایه بریده شده بود لایه های داخلی اصلا درد نداشتن بخیه هاش ولی لایه ی آخری چون پوست سِر نمیشه اون درد داشت 
خلاصه بعد این همه درد هر دکتری میومد شکممو فشار میداد که خونی تو بدنم نمونه به نظر من قسمت سختش همینه که میان شکمو فشار میدن
سونیا🌱 سونیا🌱 قصد بارداری
پارت ۳ از تجربه زایمان طبیعی بیمارستان تخت جمشید
به واژنم آمپول زدن و بعدش بین واژن تا مقعد منو برش زدن من اصلا این برش رو احساس نکردم وقتی دکتر و پرستار ها شگم‌منو فشار میدادن خیلی درد زیادی بود وقتی دیدن من همکاری نمیکنم و زور نمیزنم ۲ نفر با دست هاشون خیلی محکم شکم منو فشار میدادن دیگه زورشون نرسید و دکتر بی هوشی که مرد بود اومد و با همکاری یکی از ماماها چند بار خیلی خیلی محکم شکم منو فشار دادن و نی نی کوچولو به دنیا اومد وقتی بچم به دنیا اومد و ساعت ۲۳:۱۵ دقیقه یود که زایمان کردم دیگه هیچ دردی نداشتم کلا درد هام رفته بود حتی وقتی دکترم داشت بخیه میزد نگاه میکردم اما بی حس بودم و اصلا احساس نمیکردم بعد از اینکه بخیه زدن تموم شد نی نی کوچولومو دادن بغلم تا بهش شیر بدم و بعدش بهم شام دادن آبمیوه دادن که بخورم خوردم بعد که منو بلند کردن لباسمو عوض کنم یه سرگیجه خیلی بدی داشتم که اصلا رو پاهام‌نمیتونستم وایسم دوباره بهم آبمیوه دادن و منو با ویلچر بردن بخش
مامان مهوا 👼🏻🌸 مامان مهوا 👼🏻🌸 ۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت سوم

دکتر بیهوشی می‌خواست آمپول بی‌حسی رو بزنه که دکتر گفت صبر کن باید آزمایش بگیریم
دوباره ازم خون گرفتن دکترم گفت هنوز هموگلوبین خونش پایینه خطرناکه بگید یه کیسه خون دیگه براش رزرو کنن

بعدش آمپول بی حسی رو زدن که اصلا حسش نکردم اصلا درد نداشت

پرده سبز رو کشیدن جلوم و دکتر شروع کرد من ساعت ۹:۳۰ رفتم اتاق عمل ساعت ۹:۵۰ دخترم به دنیا اومد وقتی به دنیا اومد دکتر گفت بچه ۳ دور بند ناف داره خیلی ترسیدم ازش پرسیدم خانوم دکتر بچم سالمه گفت آره سالمه خداروشکر به بعدش رو یادم نمیاد بیهوش شدم که وقتی به هوش اومدم تو ریکاوری بودم خیلی تشنم شده بود به پرستار گفتم خیلی تشنمه اومد یذره آب مقطر بهم داد خیلی هم لرز داشتم که تو اتاق ریکاوری بخاری جلومون میاوردن

بعد از ریکاوری چون وضعیتم باید همش چک میشد منو به جای بخش بردن زایشگاه بعد از چند ساعت منتقلم کردن بخش

دخترمم برده بودن ان آی سیو چون تنفسش یکم مشکل داشت

ادامه پارت بعدی ❤️

بارداری سزارین زایمان نوزاد
مامان آدرین مامان آدرین ۱۱ ماهگی
شب قبل از زایمانم یه شام خیلی سبک مثل سوپ خوردم و بهم گفتن مایعات از ۱۲ شب به بعد هیچی نخورم و چون من لووتیروکسین می‌خوردم گفتن با حجم خیلی کمی آب قرصمو بخورم صبح ساعت ۵ رفتیم بیمارستان
بهم سرم زدن و فرم سلامت روانی و اطلاعات پدر مادر رو پر کردیم
با دستگاه ضربان قلب بچمو چک کردن که ضربانش پایین بود و خیلی نگرانم کرد که بعد دنیا اومدنش مشخص شد بند ناف یک دور دور گردنش و یک دور دور شکمش گیر کرده بوده
ساعت ۸:۳۰ دکترم اومد و منو بردن به سمت اتاق عمل
بیشتر از استرس ؛ ذوق داشتم از اینکه بچمو چند دقیقه دیگه میدیدم
وارد بخش اتاق عمل که شدم منو بردن یه اتاق به اسم اتاق استراحت حدود ۱۵ دقیقه اونجا دراز کشیده بودم بعد با ویلچر منو به سمت اتاق عمل بردن بعد از چک اولیه ضربان قلب و فشار خون و وصل کردن سوند پزشک بیهوشی اومد و آمپول اسپاینال رو به نخاع تزریق کرد
دردش وحشتناک بود فقط باید نفس عمیق بکشی و هرگز تکون نخوری بی حسی که وارد نخاع میشد همزمان درد وحشتناکی رو تو نخاع حس میکردم بلافاصله از نوک انگشت پاهام احساس گرما کردم تا رسید به کمرم
کم‌کم بیحس شدم و کاملا بی جون افتادم روی تخت در عرض ۵ دقیقه که دکترم اومد صدای گریه بچمو شنیدم
اصلا هیچی حس نکردم فقط تکون تکون می‌خوردم روی تخت
و یکم هم‌ حالت تهوع در حین عمل بهم دس داد بخاطر خونریزی بود که داشتم
پرستاری بود که تماما کنار من بود و ضربان و فشار و نبضمو چک‌میکرد و بهم گزارش میداد که الان در چه مرحله ای از عمل هستیم و چقدر از عملم مونده
نی نیم که دنیا اومد آوردن گذاشنش روی سینم و با صدای من بچم آروم شد و حس قشنگ بین مون رد و بدل شد اونجا بود که انگار از من یه آدم دیگه متولد شد😍