تجربه زایمان پارت ۴
بعد هربار معاینه سر تکون میدادن و میرفتن منم استرس گرفته بودم که چی شده گفتم دکتر کجاست؟
گفتن رفته، شما حالا حالاها زایمان نمیکنی زمان میبره وقتش که بشه زنگ میزنیم میاد
من چشمم به مانیتور بود دردام منظم بود و زیاد ولی هنوز ۱۰۰ واحد نشده بود
چشمم به ضربان قلب بچم بود
دلم شور میزد...
شد ساعت ۷، ماماها همش میومدن و میرفتن، تند تند سرم عوض میکردن و آمپول میزدن و درد من بیشتر می‌شد
بازم چشمم به مانیتور بود ضربان قلب بچم یکم بهم ریخت منظم نبود منم از درد و نگرانی داشتم میمردم
تا اینکه ساعت ۷و ربع دردم به اوجش رسید، ۱۵۰ واحد و هنوز ضربان قلب بچم نامنظم و من نگران
تا اینکه شیفت عوض شد و ماماهایی که اومدن یه مقدار خوش اخلاق تر و باحوصله تر بودن
اومدن معاینه کردن گفتن وای وضعیتت که افتضاحه گفتم ضربان قلب بچم مثل قبل نیست توروخدا کمکم کنید
گفت نگران نباش چیزی نمیشه و سریع به یه مامای دیگه گفت سریع زنگ بزن دکتر بیاد وضعیت این خانم اورژانسیه بچه هم ضربان قلبش خوب نیست بگید سریع خودش رو برسونه بگید هیچ پیشرفتی نداشته

۱ پاسخ

امان از پرستار و مامای بیخیال
چرا ماما همراه نگرفتی عزیزم

سوال های مرتبط

مامان بچه مامان بچه ۱۱ ماهگی
(۷)
یهو دیم اومدن تو اتاق پرستار با ترس مانیتور رو نگاه میکنه فهمیدم ضربان قلب بچه یه چی شده
نمیدونم کلا وایساده بود یا کند شده بود اما پرستارا با ترس دورمو گرفته بودن یکی دستشو برد داخل انکار داشت بچه رو تکون میداد که ضربان قلبش برگرده
میگفتن به خاطر اسپاینال
اونحا خیلی ترسیدم همش میگفتم غلط کردم اسپاینال گرفتم
اوندیکی میکفت داره میزنه دیگه که اینی که اول از همه اومد با ترس و وحشت گفت این صدای ضربان قلب نیست!
سریع زنک زدن دکتر خودم که اونم سر حلیه بود سریع بیاد فوری خودشو رسوند.‌‌.. اما تا اون بیاد پرستار خیر ببینه ضربان قلب بچه رو برگردونده بود...
دکتر هم وقتی اومد ترسیده بود اونم با ترس و دلهره گفت وسایلارو آماده کنید برش بزنم دنیاش بیاریم
بقیه قبول نکردن گفتن دکتر برگشت صربان قلب
دکتر گفت کمه 70 و خورده ای
پریتار گفت نه دکتر دستکاه اشتباه می‌کنه اونی که من شنیدم140 بود دیگه خلاصه دکتر رو منصرف کردن و دکتر رفت

خیلی ترسیده بودم بی جون فقط نگاهشون میکردم وقتی فهمیدم بچم سالمه یه نفس راحت کشیدم
یک ساعت گذشت که حس کردم پاهامو بیشتر دارم حس میکنم و اون حس سنگینی و داغی داره از بین میره و حس پاهام برمیگرده... اونحا بود که گفتم یا حسین... اثر بی حسی داره میره من هنوز زایمان نکردم
ده سانت شده بودم اما بچه بیرون نمیومد
خیلی سریع باز میشد دهانه رحمم یعنی هر بار معاینه میمرد دوسانت بیشتر شده بود
تا بیاد اسپاینال رو بزنه من9 سانت شده بودم
انقدر سریع داشت باز میشد اما نمیتونستن زایمان کنم
انقدر هم که معاینه کرد حس پاهام زودتر برگشت
مامان جایزه م پارسا مامان جایزه م پارسا ۲ ماهگی
شماره ۱
طبق آخرین سونوگرافی صدک بچه بجای افزایش کاهش داشت دکتر گفت بیا معاینه کنم ۲۳ تیر رفتم معاینه ۲ سانت بودم و nst افتضاح ضربان قلب خیلی بد
دکتر گفت سریع برو سونوگرافی فیزیکال متوجه شدیم ضربان قلب کمتر شده ولی هست بچه سالمه و تنفس از نصف هم کمتره
دکتر نامه اورژانسی داد و ماما همراه هماهنگ کرد برو سریع ورزش بده تا بیام آمپول فشارم بزنید
به محض رسیدن ماما بخش معاینه کرد بعد لباس بیمارستان تنم کردن رفتیم برای nst که حدود ۲ ساعت شد هیچ کدوم ضربان قلب خوب نبود بچه تکون می‌خورد تعداد انقباضات خیلی زیاد بود اصلا امکان ورزش نداشتم ماما همراه به متخصص زنان بیمارستان گفت سریع بیا این خیلی درداش عجیبه اونم اومد معاینه هنوز ۲ سانت بودم ولی گفت ۲ سانت فوق العاده نرم ولی نمیدونم چرا از صبح درد داره و ۲ سانته و قلب بچه منظم نیست دوباره nst رو ادامه بدین و آمپول فشار از اولم یه سرم بهم زدن که دردام خیلی زیاد شد یهویی درد کلیه سمت چپ گرفتم دکتر گفت اشتباه میکنی انقباضه گفتم نه مطمئنم شما یکم زدین سنگم شروع کرده به حرکت ....
ساعت اولین معاینه ۱۰:۳۰
سونوگرافی ۱۴
بستری ۱۶:۲۰
مامان شاهان👑❤ مامان شاهان👑❤ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان سزارین پارت دو✨😌
دهانه رحمم به سه سانت ک رسید کیسه ابمو پاره کردن آمپول اسپاینال زدن بهم دردامو خیلی کمتر حس میکردم ساعت دوازده شب بود دکترم اومد بالا سرم من نفس تنگی گرفته بودم ضربان قلبمم خیلی رفته بود بالا به ماما گفتم من نمیتونم طبیعی زایمان کنم تروخدا سزارین کنید منو گفت باید طبیعی زاینان کنی همه میگن نمیتونم ولی زایمان میکنن بهم اکسژن وصل کرد چون ضربان قلبم بالا بود نفس تنگی هم داشتم ساعت یک دکتر اومد بالا سرم گفت این که ضربان قلب جفتشون داره نویز میندازه خطرناکه باید عمل بشه ولی ماما هی میگفت من احیاش میکنم چیزی نیس داره خوب میشه ضربان قلب جفتشون اخه ضربان قلب نی نی هم اومده بود پایین نمیدونم چرا مامای بالاسرم گیر داده بود من حتما طبیعی زایمان کنم دکتر از اتاق رفت بیرون با دوتا دکتر دیکه اومد اونا هم گفتن باید عمل بشه منو اماده کردن رفتم اتاق عمل چون من اسپاینال زده بودم اصلا آمپول بی حسی ک تو اتاق عمل زدن رو متوجه نشدم ساعت دو صبح نی نی منم بدنیا اومد