۳ پاسخ

عزیزم من تهش نفهمیدم چی شد!!!
چطور شد که سزارین کردن؟ و سزارینت چطور بود؟

الهی چقدر اذیت شدی کاش میبردنت سزارین

چقد مث زایمان. اول من زایمان کردی

سوال های مرتبط

مامان شاهان مامان شاهان ۱۷ ماهگی
زایمان طبیعی پارت ۲.
میگرفت ول میکرد. منو بردن ی اتاق دستگاه بهم وصل کردن.انقدر میترسیدیم‌ ک بغض کردم تنها بودم هیچکس نبود. دلم گرفته بود دلم میخواست زار بزنم.خلاصه اینا منو از بس شلوغ بود این اتاق ب اون اتاق میکردن. یکی دیگ زایمان ک کرد منو بعدش بردن رو تخت اون. بعدش بهم دستگاه وصل کردن. ساعت شد پنج صبح فقط ی سرم معمولی وصل کردن بهم. تا ساعت پنج همه شیفتا عوض شد. بهم گفت یکم استراحت کن ک سرم فشار بهت می‌زنیم منم از استرس خابم نمی‌برد. ب مامانم گفتم ی کمپوت آناناس برام بخری بعدن بیاری. اونم یادش رفته بود منم از پریشب هیچی نخورده بودم. خلاصه ک یک ماما اومد بهم سرم فشار وصل کردن و دردام دیگ کم کم داشتن شروع میشدن ساعت شش ده نفر اومدن بالا سرم معاینه کردن گفت دوسانتی کیسه ابمو پاره کردن. سرم فشار رو عوض کردن یکی دیگ وصل کردن قوی ترشو. اونم من از بس دستمو تکون میدادم سرعتس زیاد شد دیدم دردام بدتر شدن. یک ماما اومد گفتم اینو درستش کن گفت ولش کن خوبه.اون ک رفت مامای شبفتم اومد زد تو سرش ک چرا آنقدر زیاد شده خطرناکه. خلاصه ک دردام دیگ زیاد شد ماما ها هی می اومدن معاینه میکردن منم داشتم از درد ب خودم می پیچیدم.
مامان نیلا مامان نیلا ۱ ماهگی
تجربه ی زایمان
صب ساعت ۷ و نیم ب همراه مادر و همسرم راهی بیمارستان شدیم ساعت نزدیک ۸ بود رسیدیم بیمارستان بعد از انجام دادن کار ها من و فرستادن اتاق اتاقی ک قرار بود اونجا بمونیم بعد از نیم ساعت اینا من و فرستادن واسه نوار قلب بچه و وصل کردن سوند که مرحله ی خیلی سخت بود خیلی من تا حالا سوند وصل نکرده بودم تجربه ای نداشتم بعد وصل کردن هی احساس میکردم دسشویی دارم بعد خودمو سفت گرفته بودم که ی موقع دسشویی نکنم بعد از مامانم پرسیدم گفت همونطوری میشه بازم خیلی سخت گذشت میگفتم کاش سوند رو وصل نمیکردن من میرفتم دسشویی بعد بازم ۲ ساعت اینا صبر کردم ک دکترم امد و من راهی اتاق عمل شدم حس خوبی داشتم بعد دوباره یکمم تو سالن اتاق عمل انتظار کشیدم بعد نوبت من شد من و با تخت بردن ب اتاق عمل بهم سرم و فشار سنج وصل کردن و بلندم کردن واسه امپول زدن و بی حسی کردن بعضی ها میگفتن درد نداره ولی خیلی درد داشت فک کنم ۲ بار بهم امپول بی حسی زدن بعد از دراز کشیدن پاهام گرم شد و فهمیدم ک سر شدم و عمل شروع میشه اینم بگم خیلی حالت تهوع داشتم از دیشب بود گشنم شد ب خاطر اون
مامان اولی مامان اولی ۱ ماهگی
خاطرات زایمان [۸]


دیگ جند باری گزاشتن مادرم بیاد جام هیچی هم نمیزاشتن بخورم تکون نمیتونستم بخورم اون امپول کوفتی میزدن حالم خیلی بد میگرد فشارم میگرفتن هنوز ۱۳ ۱۴ بود دیگ عصر بود دوباره گرفتن ۱۲ بود گفتن خب فشارش اومد پایین امپول فشار بزنید دست دیگ مو اومدن سرم زدن امپول فشارم زدن داخلش ساعت ۶ عصر بود ک زدن ک دستم امپول فشار یکی دیگ اون سرم کوفتی وسط پاهام سوند تو دماغم اکسیژن دیگ به خدا میگفتم بمیرم من فقط بچم زنده بمونه من همینجا بمیرم دیگ خسته شده بودم گرسنه هم بودم یواشکی کیک ابمیوه خوردم تا جون بگیرم یکم ساعت ۷ نیم بود درد اومد سراغم جوری درد داشتم داد میزدم تو اتاق میگفتم تروخدا قطع کنید سوند بزارین راه برم تا آروم بشم ورزشامو برم گفتن نمیشه خیلی درد داشتم خدا اون درد برای دشمنش هم نیاره خیلی عزیت بودم بلند گریه میکردم دیگ فشارم گرفتن دیدن شده ۱۵ چیزی نگفتن دوز امپول فشار خون مو بردن بالا ک حالم بد شد داغی بیشتر حس میکردم چند دقیقه گذشت گفتم شقیقه هام خیلی درد میکنه احساس می‌کردم مغز سرم داره میلرزه اومدن دوباره گرفتن فشارمو
مامان 🩷MAHLIN🧿 مامان 🩷MAHLIN🧿 ۱۷ ماهگی