۵ پاسخ

خب ادامش

نکنه هاشمی نژاد بستری شدی؟

خببببب

طبیعی سوند زدن ؟

طبیعی زایمان کردی؟ چه سخت بوده

سوال های مرتبط

مامان فندق مامان فندق روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان


پارت ۸


دیگ شقیقه هام درد گرفته بود با اینک فشارم ۱۴ بود ولی سر درد نبودم بهشون گفتم شقیقه هام درد میکنه اومدن گرفتن دیدن ۱۴ بود گفتم چیزی نیست دوز سرم ک حالم خراب میکرد بردن بالا تر و حالم خراب تر شده بود امپول فشار کم کم داشت خودشو نشون میداد درد زایمان اومد سراغم توی اون شرایط سوند اکسیژن درد کوفت زهرماری گفتم تروخدا بکشید از این رو میخوام راه برم ورزش کنم درد دارم گفتن نمیشه باید تحمل کنی ساعت ۶ اومدن وصل کردن امپول فشار رو ساعت ۷ نیم از درد داشتم داد میزدم اومدن معاینه کردن خدا لعنتشون کنه بعد دیدن بستم هنوز گفتن تا صبح این امپول هست باهات اگ زایمان نکردی ک میبرمت سز گفتم ببرین الان گفت نمیشه باید این روش بریم ببینیم اگ جواب نداد بعد میبرمت سز بیمارستان دولتی بود دل نمی‌سوزدن زیاد ساعت ۹ شب دوباره معاینه کردن گفتن یک سانتی واقعا داد میزدم اون همه درد داشتم یک سانت بودم هنوز یک خانمه ماما بود می‌گفت این بدبخت ببرین سزارین دکتر شیفت می‌گفت نه اگ تا صبح حواب نداد بعد میبرمش
مامان پسر طلا👑🧿 مامان پسر طلا👑🧿 ۱۱ ماهگی
تجربه زایمان (۲)
تا صبح دستگاه انقباض و ضربان قلب بچه بهم وصل بود ، باز سرم رینگر بهم زدن ، تا صبح درد پریودی داشتم ولی قابل تحمل بود ، اصلا نمیشد اسمش رو گذاشت درد واسه من دردی نبود ، چون پریودیهای افتضاحی داشتم و همیشه میرفتم زیر سرم و آمپول ، ماما تعجب کرده بود که آروم بودم با اون حجم انقباض منظم، بهم میگفت دلاور 😅 روز اول ۵ یا ۴ بار منو معاینه کردن ، درد داشت ولی تحمل کردم ، متاسفانه صبح ساعت ۵ که منو معاینه کرد بازم همون ۲ سانت دیروز بودم 💔😭 وای خیلی خیلی خورد تو حالم ... صبح دوباره ساعت ۸ منو معاینه کرد ، متاسفانه بازم ۲ سانت😭 متخصص زنان که دیروز اومده بود ، گفته بود انقباض ها خوبه ، نیازی به آمپول فشار نیست با معاینه تحریکی بچه رو دنیا میاریم🤕دیروز خیلی امیدوارم کردن و اونروز صبح با ۲ سانت خورد تو ذوقم🥲 همون روز اول که بهم اتاق دادن گفتن فقط مایعات و آبمیوه و آب بخور و فقط آب سوپ رو بخور ، بارش رو نخوری ... خلاصه آمپول فشار رو زدن دردام زیاد شد خیلی زیاد😭😭💔 ماما دلش به حالم سوخت چون تنها بودم ماما همراه نداشتم ، ماما همراه رفته بود به مامانم گفته بود بیا پیش دخترت شکم اولشه خیلی استرس داره ، گناه داره بیا کنارش باش .. خلاصه مامانم از صبح اومد پیشم تا ساعت ۶ عصر🥲💔بمیرم برای دلت مادرررررر
مامان ماهلین🩷ماهور🩵 مامان ماهلین🩷ماهور🩵 ۱۰ ماهگی
پارت ۲
خلاصه وقتی من رفتم اتاق زایمان ساعت حدود ۶ و نیم شب بود و همون دقیقا سرم هیوسین بهم زدن و شروع کردن ب آمپول فشار و آنتی بیوتیک و آمپول عضلانی و خیلی چیزای دیگ ...اونشب تا صب دو تا سرم ک داخلش آمپول فشار زده بودن بهم زدن دریغ از ی ذره درد ولی حدودا ۱۰ بار معاینم کردن ک همون ۱ سانت بودم و اصلا بیشتر نمیشد انقدر هم سرم زدن بهم ک دیگ همه جای دستام جای سوزن بود.خلاصه ک من اونشب گرفتم راحت خوابیدم دکترا تعجب میکردن میگفتن درد نداری میگفتم اصلا .خلاصه اونشب صب شد و روز از نو .دوباره معاینه کردن و ورزش و آمپول فشار و آنتی بیوتیک و خیلی چیزای دیگ ...
اون روز اصلا حالم خوب نبود و فقط گریه میکردم فقط میگفتم خداکنه بلایی سر بچم نیارن آخه همونجور ک داشتن ضربان قلب بچه رو گوش میدادن یهو ضربان خیلی افت کرد و دکترا ریختن روسرم و معاینه کردن ک یکی از دکترا گفتم برگشت برگشت ک اون لحظه قلبم دیگ داشت وایمیساد ..انقد ّقسم دادم گفتم توروخدا من از دیروز همش ۱ سانتم اگ پیشرفت نمیکنین ببینم سزارین ک قبول نمیکردن
خلاصه ساعت ۱ونیم دکتر اومد و کیسه آبمو پاره کردن و من از ساعت ۲ بعدازظهر اوج دردام شروع شد بحدی ک فقط داد میکشیدم و خدارو صدا میزدم...از ۲ تا ۵ خیلی خیلی درد میکشیدم