۱۳ پاسخ

گلم میدونم حالت بد بود اما نباید میگفتی بخاطر شماس بهش بر خود مثلا خاص یه چی بگه سعی کن بی احترامی تو خونتون نیاد و حرمت شکسته نشه خیلی ضربه میبیند واگر ن به درستی میگی عشقم خیلی حالم بد خونه اینجوریه و.... اروم ریلکس میگفتی اونم نرم میشد ولی با بحث و دعوا فقط لج میکنه بعد هم خو چی میگفت مادرش بود مثلا تو هم جلو مادرش اروم و عادی باس تا رفت بهش بگو از حرفت خیلی ناراحت شدم و بهم بر خورد انتظار همچین حرفای از تو نداشتم و دلم شکوندی و اینا زیاد کشش نده بیخیال گلم کسی که بچه داره خونه شلخته هم میشه❤️

تا نیاد منت کشی ، نننننهههه.
منی ک میگرن دارم میدونم چی کشیدی، درد و بلات بخوره تو سر شوهرت. محلش نده، اگ خودش این درد مسخره رو میکشید اینا رو بهت نمیگف

وقتی یکی یه حرفی رو توی عصبانیت میزنه هفته ها و ماه ها منتظر فرصت بوده تا اونارو یجوری بهت بگه
من خودمم موقع عصبانیت نمیتونم خودمو کنترل کنم ولی خیلی‌ بد حرف زده شوهرت اصلاااااااا تأکید می‌کنم اصلاااااا خودت منت نکش اگه قهر کرده به د ر ک شام هم درست نکن واسشون برو بخواب بگو مریض بودم بهت گفتم خودت حالیت نمیشد الان هم خودت درست کن

جلو مادرش اگه نرم و نازک رفتار کن توهم عادی باش تا مادرش نفهمه بعدش برو تو قهر ببین چی میگه اگه اومد جلو ک هیچ نیومد تو قهر بمون
من کاری ک خودم انجام میدمو گفتم

عزیزدلم ببخشید سوالم بی ربطه اما میخوام بدونم این همه مدت پسرت رو چطوری بیرون نگه داشتی؟آرومه؟؟

حالا بزار مادر شوهرت بیاد شماهم عادی باش

خودتو بزنی به غش مریضی جلو مادر شوهرت
تا ببرتت دکتر ناز کن براش

خیلی رک و یهویی نباید میگفتی باید با چرب زبونی میگفتی من حالم خوب نیس واقعا منو ببر بیمارستان یه سرم بزنم

اصلا نباید این حرفو میزدی ک اون بخاد این حرفارو بهت بزنه وقتایی ک خیلی عصبی هستی یا این کارارو میکنه سکوت کن خیلی مهمه نباید بذاری بی احترامی بشه چون دیگه همیشه حرفا از ذهنت میگذره

واقعیت نه یکم بیشتر تنبهش کن
من خودم میگرنیم میفهممت

من تاحالا شوهرم اینجوری باهام حرف نزده حقیقتا

بزار بیاد ببین رفتارش جلو مادرش چ جوره

چقد بی سیاستی،،،،

سوال های مرتبط

مامان رهام🦁☀️ مامان رهام🦁☀️ ۱۲ ماهگی
😒😒😒😒خواهرشوهرم نامزد کرده جمعه ک گذشت مادرشوهرم خودشو با خانواده شوهر پاگشا کرد (هووول ولام گرفته واس دعوتشون ) بعد دوباره این هفته به مادر خودش اصرار کرد ک دعوت کنه مادرش انگار خیلی قصد نداشت دعوت کنه بعد حالا الان گذاشته رفته داهات ب من گفت تو اگ میتونی چهارشنبه برو کمک کن مام پنجشنبه نهایت صبح بیایم دوش بگیریم برا عصری بیایم مهمونشونم پنجشنبه شامه 😐
بعد منم گفتم فک نمیکنید دیره منم یهو معلوم نمیکنه برم یا ن برمم بچه هست نمیتونم خیلی کمک کنم ک عزیز دست تنهاس بعد یکم من و من کرد گفت عزیز و میگم فلان زندایی و بگه یا فلان خاله رو بگه بیاد کمک😐
حالا منم دلم واس میر زن میسوزه یرسی جلو منو مادرشوهرم گریه کرد گفت دخترام ماهی یبارم بهم سر نمیزنن هفته پیشم با کلی تیکه ب مادرشوهرم و با کلی ناراحتی میگفت ک کمدش از پشت بوم نم زده تموم رخت خاباش بو گرفته تنهایی همرو شسته تعریف بعد اینجا ک بود اصلن نمیتونست بشینه از دست و پا درد منم گفتم عزیز خب زنگ میزدید بیایم کمک مادرشوهرمم گفت هر کی تو خونش کار داره دیگ عزیزم واس خودش گفتم خب دیگ سنی گذشته باز باید زنگ میزد از اون طرف مادرشوهرم با خنده گفت اره زنگ میزدید رویا میومد کمک منم خیلی گفتم اره جی میشه مگه میرفتم😐
ینی میخام بگم انقد ک این ادم بیشعوره حد نداره حال بهم زن چندش موندم دلم بحال پیر زنه میسوزه برم یا ن
پوشک شیر خشک شیشه شیر رفلاکس پوشک کولیک تب واکسن