😒😒😒😒خواهرشوهرم نامزد کرده جمعه ک گذشت مادرشوهرم خودشو با خانواده شوهر پاگشا کرد (هووول ولام گرفته واس دعوتشون ) بعد دوباره این هفته به مادر خودش اصرار کرد ک دعوت کنه مادرش انگار خیلی قصد نداشت دعوت کنه بعد حالا الان گذاشته رفته داهات ب من گفت تو اگ میتونی چهارشنبه برو کمک کن مام پنجشنبه نهایت صبح بیایم دوش بگیریم برا عصری بیایم مهمونشونم پنجشنبه شامه 😐
بعد منم گفتم فک نمیکنید دیره منم یهو معلوم نمیکنه برم یا ن برمم بچه هست نمیتونم خیلی کمک کنم ک عزیز دست تنهاس بعد یکم من و من کرد گفت عزیز و میگم فلان زندایی و بگه یا فلان خاله رو بگه بیاد کمک😐
حالا منم دلم واس میر زن میسوزه یرسی جلو منو مادرشوهرم گریه کرد گفت دخترام ماهی یبارم بهم سر نمیزنن هفته پیشم با کلی تیکه ب مادرشوهرم و با کلی ناراحتی میگفت ک کمدش از پشت بوم نم زده تموم رخت خاباش بو گرفته تنهایی همرو شسته تعریف بعد اینجا ک بود اصلن نمیتونست بشینه از دست و پا درد منم گفتم عزیز خب زنگ میزدید بیایم کمک مادرشوهرمم گفت هر کی تو خونش کار داره دیگ عزیزم واس خودش گفتم خب دیگ سنی گذشته باز باید زنگ میزد از اون طرف مادرشوهرم با خنده گفت اره زنگ میزدید رویا میومد کمک منم خیلی گفتم اره جی میشه مگه میرفتم😐
ینی میخام بگم انقد ک این ادم بیشعوره حد نداره حال بهم زن چندش موندم دلم بحال پیر زنه میسوزه برم یا ن
پوشک شیر خشک شیشه شیر رفلاکس پوشک کولیک تب واکسن

۱۰ پاسخ

چه دختری که دلش به حال مادرش نمی‌سوزه تازه به زحمتش هم میندازه🫤

بنده خدا پیرزن گناه داره مهمونی دادنش چیه دیگه حالا هم که این کارو کرده موظف هست بره کارا رو خودش کنه

زنیکه بیشعور بگو اخه پیرزن میتونه مهمونی بده

واقعا دلش به حال مادرش نمیسوزه؟

یعنی مادرشوهرت به مادرش اصرار کرده که خاهرشوهر ونامزدش رودعوت کنه؟عجب🫤🫤

مخ عزیز و بزن اونم نره 😂😐

متوجه نشدم مامان کی مامان مادرشوهرت ؟؟پیرزنه اگه برو کمکش چه اشکالی داره حال و هواتم عوض میشه تو دهات فضای ازاد بچه هم حالش بهتر میشه اتفاقا

من بودم نمیرفتم

عزیزم نمی‌تونید کمکی بگیرید؟

برو کمکش گناه داره بچه رو بزار پیش مادرشوهرت یا ببرش فوق ش ثواب داره

سوال های مرتبط

مامان رهام🦁☀️ مامان رهام🦁☀️ ۱۲ ماهگی
مامانا راهنماییم میکنید لطفن ❌️❌️
من و مادرشوهرم بچم ک دو ماهش بود تو بحث منو همسرم دخالت کرد و کلی باهم بحثمون شد از اونجا ب بعد ب زور فقط تحملش میکنم ادم ب شدت حسود تو بحث همش میگفت این بچه مال مام هست برگشت گفت بچه تهش ۷ سال مال توعه هیچ وقت ازش نمیگذرم بابت اینکاراش
یبار تبخال زده بود هعی بچمو بوس بوس من انقد اون روز سرم مشغول بود ک یادم نبود تبخال خطرناکه اون شد دو روز بعدش پسرم یکی از چشماش انحراف پیدا کرد ب داخل کلی ام ار ای دادم و خداروشکر مشکلی نبود ولی دکتر گفت از یه ویروس اینجوری شده ک یادم اومد مادر شوهرم تبخال داشت ب دکتر گفتم گفت احتمال زیاد همونه حالا پسرمم دارو داد خورد درست شد خداروشکر ب مادرشوهرم گفتیم با به حالت مثلن ناراحت میگفت ینی میگی بخاطر من شده منم گفتم احتمالن حالا بماند ک اولش قبول نمیکرد تبخال اون موقع داشت میگفت تازه زدم
حالا الان هررررچی دستش میاد میده ب پسرم شیرینی غذای سفره پر نمک و ادویه مربا شربت هر چی ک ببینه
بهشم میگم غر غر میکنه اعصابمو داغون کرده نگید قط رابطه کتم ک بخاطر شوهرم نمیتونم حالا امروز سر مزار ب پسرم شیرینی داد برادر زاده خودش اومد بهم گفت منم تو جمع یهو گفتم تروخدا ندید چیز مفیدیه ک مگ میدید چرا هعی من میگم باز میدید ک هعی گفت باشه باشه داد نزن حالا
حالا الان میخام یبار دیگ پشت پیام شیر فهمش کنم ک دوباره تکرار نکن بدون اجازم چیز اضاف نده بنظرتون اینکارو بکنم؟
به شوهرم گفتم چند سری هعی میگ اشکال نداره چون خودشم سر یسری موضوعات با مادرش سر سنگینه کلن
پوشک شیر خشک شیشه شیر رفللکس واکسن پوشک
مامان گیسو مامان گیسو ۱ سالگی
وایی دیگ خستاه شدم از دست این گیسو بخدا روانیم کرده خواب بود باباش اینقدر صدای گوشیو زیادمیکنه ک بچه رو بیدار کرد بعد بچه شروع کرد ب گریه کردن داشتم غذامیخوردم بعد من بیچاره از ناهار ب اینور یکم تازه گذاشته بودم دهنم اینک شروع کرد گریه کنه شوهرم دراومد گفت تموم نکردی توووو گفتم ندیدی الان میخواستم تازه دولقمه بزارم دهنم از بس صدای گوشیت زیادبود بچه بیدارشد گفت ی
من صداگوشیم کمه گفت تموم کن دیگ خب نخور منم گفتم من کوفت بخورم باشه بابا لقمه دهن ادمم میشموری غذاروگذاشتم رو گاز بعد بچه روک برداشتم گفت ب زیر پای بابام ک بخوری ترکیش وگفت(ددمون آیاغینن التندا کی ییسن )باباش فوت شده گفتم حرف زیادی نزنا گفت گمشو بروخونه بابات گریم گرفت😔😭😭همش اینجوری میکنه خودش ی دقیقه بچه رو نگه نمیداره انگار بچه خودش نیست بخدا خستم نمیکشم از صب تاشب بامنه هیچکسی نیست نزدیکم نگ داره اینم همش بهونه میگیره توخوای هی گریه میکنه هی خودشوتکون میده یبارچپ مخوابه یبار راست اصن روانی شدم خدا کی دندوناش درمیومد از دست این حرفاراحت مشدم😔
مامان نلین🌈وتودلی مامان نلین🌈وتودلی هفته سی‌ام بارداری
جدیدا خیلی حساس شدم توحرفا به نظرم خورد میشم دیروز داشتیم خونه مادرشوهرم میوه میخوردیم دخترم اومد و ی هلو برداشت بخوره ک نزاشتم پوستش کندم شل بودگرفتم حلو دهنش بخوره کم کم بعد دیدم داره میریزه ب لباسش ندادم قاشق رفتم بیارم دیودم ک پددشوهرم داره میوه میده چنان میریزه ب لباسش و خلاصه میخوره بعد دخترم میوه فشارداد گفتم روفرشاتون میریزه گفت مادرشوهدم فداسرش بعد خواهرشوهرم هی میگف اخ اخ چ بچه چرکی لباسش کثیف کرو وای عمه توچ چرکی هی میخندید گفت خونه من تا ۱ سال نیاییا انقد توچرکی خونمو کثیف میکنی من خیلی ناراحت شدم یهو گفتم ببا اینم ازعمه هات ک میگفتن انقد دوست دارن خندیدم بعد مادرشوهرم هی میگف نههه میااد خونتم کثیف میکنه اززبون بچم میگف بروخونشو بهم بریز بعد اون رفتم دستاش شستم خواهرشوهرم همون گفت من ببدم عوضش کنم برد لباسشم دراورد درصورتی ک انقد لباسش حالا کثیفم نبود یکوچولو نیوه ریخته بود گفت عوض کردم انقد کثیف بود که ناراحت شدم بعد بچه خودش والا گوچیک بود همین بود انگارملت یادشون نمیاد بچس دیگ درصورتی ک من تاحالایبارم بالباس کثیف بچم جایی نبوده انقد هواسم ب تیپش و ب تمیریش هس ک اون ب خیال خودش شوخی کرد ولی ناراحت شدم
مامان نخود مامان نخود ۲ سالگی
💔پارت یازدهم 💔 بعد ی مدت خانواده پسره خواستن بیان خواستگاری فاطمه خواهرشوهرم اومدن پسند نکردن کلی ام گریه زاری کرد تا نمیدونم چیشد ک قبول کردن اومدن بالاخره عقد کردن کلی طلا براش خریدن مراسم گرفتن مامانش ب من میگفت تو خونه باش جمع کن بشور تا ما بریم خرید حتی یبار تعارف نکردن برای خرید چمدون و طلا یا ازمایش خون من برم گفتن بچه اید باید بزرگتر باشه گفتیم باشه نامزدمم دردش خوب نشده بود کلا تا اینکه بردیمش سونو از بیضه دکتر گفت مشکلی نیست و اصلا ضربه نخورده سونو از کلیه انجام داد گفتن سنگ کلیه هست ی مدت مداوم دارو خورد تا ۴۰ روز دید خوب نمیشه اصلا تا با باباش رفته بود شیراز دکتر از صبح ک رفته بود گفت تا غروب میایم خونه منم عصرش رفتم خونشون تا بیاد با مامانم بودم یهو دیدیم مامانش خیلی داره گریه میکنه مامانم گفت چیشده چرا گریه میکنی گفت حالا میگم وقتی سونو انجام داده دکتر بهش گفته یکی از کلیه هاش مادرزادی ۱۴ درصد کار میکنه کوچیکه سایزش نسبت ب سمت راستی خیلی داغون شدیم بعد کلی گریه زاری دیگ مامانم گفت اشکالی نداره خیلیا هستن ی کلیه دارن یا اصلا اهدا کردن خداروشکر ک دیالیزی نیست و ..حالا کار کنه همون ۱۴ درصد باشه تا اومدن و کلی دلداریش دادم گفتم درست میشه ی مدتم باز تحمل کرد دردش کم تر شده بود دارو میخورد ولی قطع نشده بود ک دردی نباشه باز گفت باید برم سونو انجام بدم و برم پیش همون دکتر شیراز منم اول دبیرستان بودم تا ساعت دو میرفتم مدرسه نمیتونستم باهاش برم باباش میبردش خلاصه بعد ک اومد گفت دکتر گفته اون کلیه ک ۱۴ درصد کار میکرده کلا از کار افتاده باید برداشته بشه داغون بودیم ولی برای حفظ روحیه اش گفتیم حالا چ عیب داره فک کن اهدا کردی یا اصلا نمیدونستی
مامان آقا نویان🩵 مامان آقا نویان🩵 ۱ سالگی
چسبندگی آلت پسر ها بعد از ختنه ❌

خیلی وقت بود ک میخواستم بیام این تجربمو بگم ولی وقت نمیشد من نویان رو ۳ ماه و ۱ روزگی ختنه کردم به روش سنتی( بخیه) ۶ تا دونه ام بخیه خورد و روز انجام ختنه دکترش گفت حتما ۷ روز بعد ختنه بیارش ببینم
روز ۷ ام ک بردمش دکتر هنوز ۲ تا بخیه مونده بود ک نیوفتاده بود(اخرم خودم کشیدمش) چک شد و همه چیز اوکی بود دکتر بهم یه پماد آچشمی داد و گفت روزی ۲بار تا ۲ ماه بعد از شستن الت پوست رو بده عقب دورش رو خشک کن چرب کن بعد پوشک ببند
منم همون کارو کردم بلافاصله بعد دوماه ک چرب کردن رو ادامه ندادم فهمیدم ک الت نویان تغییر شکل داده و پوست الت روی کلاهک چسبیده اولش اینجا پرسیدمو شما گفتید ک میشه تو خونه جدا کرد چرب و اروم جدا کن داخل اب گرم بزارش بعد اینکارو کن.. خلاصه بعد یک هفته تلاش های ناموفق من نویان رو بردم پیش دکترش و گفتم ک الت چسبندگی داره
خیلی ریلکس گفت این چیز مهمی نیست خودش جدا میشه ۱۵ سالگی توی بلوغ الت رشد میکنه و کلاهک خودش از تو پوست ازاد میشه اقا من قبول نکردم گفتم باید جداش کنی اولش گفت انقد چربش کردی دستم نمیگیره و با اصرار من با دست بدون هیچ بی حسی جداش کرد نویان خیلی گریه کرد و بعد از اون من هربار بعد پوشک خشک میکنم و چرب میکنم ( با وازلین) دوبار بعد از اینک دکتر جداکرد چسبید و خودم جدا کردم تو مطب نگاه کردم یاد گرفتم
برعکس چیزی ک شما گفتید موقع جدا کردن نباید چرب کنید
اتفاقا بشورید چربیس بره خشک کنید و بعد جدا کنید