۶ پاسخ

لااتحطین الحه محل گلیلهه انه مانی خدامه ابیته یمته ما عرف اشلون ازلمه یحترم اعیاله انوب افکر ارجع لو لا وبعدین شنهو ابنچ لابد وراچ انتی تحچیله اهو خل یتصل علیه وی حاچینی البته لویحسب روحه زلمت بیت مو بعدهو اولید امه الزغیرون کون تحچیله

وااا مادرشوهرت چه آدمیه
بجای اینکه بیاد میونه رو بگیره آرومتون بکنه برگردین به زندگیتون بحث ودعوا تموم بشه خودش بدتر هیزم میریزه تو این آتیش
میگفتی بجای اینکه منو با طلاق بترسونی برورو تربیت پسرت کار کن یه ذره بهش یاد ندادین مرد باشه مراقب زن وبچش باشه
من برا چی شوهر کردم؟ برا اینکه پشت وپناهم شوهرم باشه نه اینکه از خونه منو بندازه بیرون
مگه من بی کس وکارم اون منو از خونم بیرون کنه بمونم تو کوچه
معلومه که بابام میاد دنبالم نمیزاره دخترش تو کوچه خیابون بمونه
پسرت اینهمه آبرو ریزی کرده بجای اینکه خجالت بکشی اومدی منو میترسونی با طلاق

والا عزیزم منم دقیقاا حرفای این خانم فاطمه از شیرازو میزنم باهاش موافقم

اصلا کم نیار
بچه اون تحفه س بچه دیگران برده ن مگه
گور هفت پشتشون اگرم خدایی نکرده جداشدی اصلا غصه نخور ادمای بی ارزشو بی شخصیت هرچه زودتر گموگور شن بهتر

فقط هیچوقت لطفاا بچه ت رو تنها نزار وبراش کم نزار
از بچه دست نکش

با اونام کم نیار اصلاا

چرا خودت رو بدهکار نشون میدی عزیزم
باید سریع داد می زدی میگفتی من رو پرت کرده بیرون همسایه ها شاهدن اونی که باید طلبکار باشه تو هستی بزار اونا در موقعیت پاسخگو بودن باشن
توپ رو بنداز داخل زمین اونا بگو شاید اول شما باید داخل دادگاه حاضر بشید نه من
بگو اثر روانی روی من و بچه گذاشته شده من رو انداخته بیرون سر و صدا کرده بچه ام ترسیده شده میرم شکایت میکنم ازتون

خوب کردی

بهش میگفتی زندگی زناشویی ما به شما مربوط نمیشه

سوال های مرتبط

مامان رهام🦁☀️ مامان رهام🦁☀️ ۱۱ ماهگی
😒😒😒😒خواهرشوهرم نامزد کرده جمعه ک گذشت مادرشوهرم خودشو با خانواده شوهر پاگشا کرد (هووول ولام گرفته واس دعوتشون ) بعد دوباره این هفته به مادر خودش اصرار کرد ک دعوت کنه مادرش انگار خیلی قصد نداشت دعوت کنه بعد حالا الان گذاشته رفته داهات ب من گفت تو اگ میتونی چهارشنبه برو کمک کن مام پنجشنبه نهایت صبح بیایم دوش بگیریم برا عصری بیایم مهمونشونم پنجشنبه شامه 😐
بعد منم گفتم فک نمیکنید دیره منم یهو معلوم نمیکنه برم یا ن برمم بچه هست نمیتونم خیلی کمک کنم ک عزیز دست تنهاس بعد یکم من و من کرد گفت عزیز و میگم فلان زندایی و بگه یا فلان خاله رو بگه بیاد کمک😐
حالا منم دلم واس میر زن میسوزه یرسی جلو منو مادرشوهرم گریه کرد گفت دخترام ماهی یبارم بهم سر نمیزنن هفته پیشم با کلی تیکه ب مادرشوهرم و با کلی ناراحتی میگفت ک کمدش از پشت بوم نم زده تموم رخت خاباش بو گرفته تنهایی همرو شسته تعریف بعد اینجا ک بود اصلن نمیتونست بشینه از دست و پا درد منم گفتم عزیز خب زنگ میزدید بیایم کمک مادرشوهرمم گفت هر کی تو خونش کار داره دیگ عزیزم واس خودش گفتم خب دیگ سنی گذشته باز باید زنگ میزد از اون طرف مادرشوهرم با خنده گفت اره زنگ میزدید رویا میومد کمک منم خیلی گفتم اره جی میشه مگه میرفتم😐
ینی میخام بگم انقد ک این ادم بیشعوره حد نداره حال بهم زن چندش موندم دلم بحال پیر زنه میسوزه برم یا ن
پوشک شیر خشک شیشه شیر رفلاکس پوشک کولیک تب واکسن