خانما کمی درد دل خودتون بزارید جا من






من خیلی خستم خیلی فشاررومه ماشین و خونه فروختیم یه خونه خام خریدیم پول نداریم تکمیل کنیم اخر این ماهم موعد تحویل خونمه از طرفی بچم مدام نق نق میکنه
مدام رو شونه و بغلمه کمرم پوکیده دستا و پاهام نابود شدن
بعد شبا شوهرم تا میگیرتش میگه بیا مثلا ظرف میشورم تا میام بشینم نشستم میدتش بهم هیچ استراحت ندارم
امشب گفتم دیت صورتش بشور خیلی خسته بودم هی طول داد منم عصبی شدم چیزش گفتم اونم گفت هی گفتیم تا من عصبی شدم با مشت چند تا زدمش اونم هی یچیزی میگفت منو عصبی کنه مثلا نقطه ضعفام میگفت میگفت تو مادر بدی هستی یا میگفت مامانم خوب دهنتو سرویس کرده منم خسته بودم و عصبی بدترم میکرد همیشه اینجور عصبیم میکنه بعد ک چیزش میگم میگه نگاه تو دیوونه روانی ازش خسته شدم بخدا گاهی ازش متنفر میشم قبلا عاشقش بودم الان میخام سر ب تنش نباشه مثلا گفت اخر ماه اسبابات میریزن تو خیابون منم ول میکنم میرم تا دهنت صاف بشه میدونی میخاد منو با نقطه ضعفام عصبی کنه هی هم گفت برو بیرون خونه بابات برو منم یقش گرفتم گفتم تو برو اینجا همه چی از منه
فقط دلم ب حال بچم میسوزه اگه برا اون نبود میرفتم



کولیک رفلاکس شیرخشک پوشک واکسن شیرخشک

۱۰ پاسخ

وا چقدر شوهرت بچه هس واقعا...یعنی چی عصبیت میکنه بگو اگ اسباب اساسیه منو بندازن بیرون از مردونگی تو هس اصلا محلش نده بگو بندازن مهم نیس گفت خانوادت چحوره بگو ب خودمون‌مربوطه یا گفت ننم دهنتو سرویس کرد با خنده بگو از شخصیت خانوادگیتونه دیگ بیشتر نباید توقع داشت..

عزیزم شما مادر بدی نیستی فقط مادر خسته ای هستید بعدشم یکی شما گفتی یکی هم اون جواب داده تو دعوا همینه پس ب حرفاش فکر نکن یکم آروم باش یه راه حل برای مشکلتون پیدا کن بچه هم بزرگ میشه این روزا هم میگذره

حق دارید خسته باشید درکتون می کنم اما مردان بیشترشون همین طورن سرکارمیرن با این وضعیت اقتصادی فکرشون مشغوله درسته باید کمک حال باشم اما بازم بیشتر مسئولیت بچه با ما مادرهاست هیچوقت با مرد بحث نکنید بیشتر لج میکنن روهاتون بیشتر به همدیگه باز میشه ما زنا باید صبورتر وارومتر باشیم انتظاراتتون رو در نهایت آرامش و وقت هوایی که شوهرتون حالش بهتره بگید بازبون خیلی خوش ازش تقاضا کنید به خدا همیشه ما زنا باید کوتاه بیایم بچه هامون گناه دارن تو آرامش باید بزرگ بشن به جاش شکر گزاری کن که دست وپاهات سالمن که میتونی بغلش کنی بچت سالمه به خدا یه مادر تو گهواره می‌گفت بچش ۸ ماهشهر چشماش نمی‌بینه اینا غمن به خدا فقط از خدا کمک بخواه خودش کمکت میکنه

شوهرمنم همینه فقط میگم خونه نباشه انقدر سروصدا وسرفه میکنه بچه ازخواب میپره نمیگه یساعت زنم استراحت کنه، تازه میگه مگه تو نگهش داشتی من شمارو نگه داشتم

غصه نخور عزیزم فقط سعی کن اهمیت ندی وقتی یه چیزی میگه بگو اره تو راس میگی این کلمه میسوزونه چون فک میکنه حرفتش برات اهمیت نداره و مهم نیست

خب وقتی خونه داشتین چرا فروختین یکی دیگ بگیرین وقتی میدونستین شرایط تکمیل کردنش و ندارین
این به کنار اصلا
نباید نقطه ضعفات و نشونش میدادی حالا ک فهمیده اصلا هیچ اهمیتی نده ب حرفاش انگاری نمیشنوی ی مدت همینطور باش اصلا بحث نکن بزن ب بیخیالی کارای بچتم شبانه روز ک داری انجام میدی اون‌چن ساعتم خستگیشو تحمل کن بهتر از اینه زندگی و برا خودت اینجور تلخ کنی مردا همشون همینن

فک کنم اکثرا متوجه هستن چی میگی کاملا درکت میکنن چون مردا اکثرا این مدلی ان ،، فقط یه نصیحت خواهرانه اصلا بحث نکن جلو بچه ت با شوهرت ، منم عصبی میشدم بحث میکردم دقیقا همین اوضاع تو رو داشتم قبلا حالا دخترم بزرگ شده نوجون شده همه ش با منو باباش بحث داره سر چیزای بیخود ،، الان که فکر میکنم میبینم مقصر خودمونیم اینقدر بحث و دعوا داشتیم به بچه مون یاد دادیم خیلی هم بده گه بچه ت مدام باهات بحث داشته باشه ..خیلی مواظبت کن این موضوع رو

من جای تو بودم بچه رو هم ول میکردم سرش میرفتم تا ببینه دهن سرویس کردن یعنی چی 😡مرتیکه نفهم

متاسفانه هیچ وقت فداکاری ما زنا دیده نمیشه به چشم شوهرامون💔

همین که نقطه ضعفتو فهمیده خیلی بده سعی کن مقاومت کنی اینچیزا رو که گفت محل ندی

سوال های مرتبط

مامان ویام گردالی🩵⚽️ مامان ویام گردالی🩵⚽️ ۱۶ ماهگی
خانوما به سوال پسرم یه مدت بود همش به پای بقیه توجه می‌کرد بازی می‌کرد میخواست شصت پای من و باباش و بخوره نمیذاشتیم از سرش افتاد دیشب که خونه ی بابام بودیم هی شصت و پاشو تکون میداد بابام مثلا با بچه بازی کنه چند بار من گفتم نکن چند بار شوهرم هی در جواب میگفت نمیخوره بازی میکنه شب موندیم صب بیدار شدیم دوباره از قصد پاشو جلوش تکون میداد پسرمم هی میرفت گاز بگیره گفتم بابا نکن دیگه بدم میاد میره پای بقیه رو هم یه وقت تو جمع میخوره بهش برخورد میگه ای بابا من چیکار دارم زیاد تحویل گرفتم نباید محل میدادم منم گفتم (الکی)یبار پای محمد شوهر خواهر شوهرمو تو جمع میخواست بخوره خیلی بد بود دیگه محل نداد منم شوهرم گفت صبونه نخورده برگشتیم خونمون تو راه کلی غر زد که به ادم یبار میگن صد بار من گفتم نکن صد بار تو بازم اینطوری میکنه و فلان اومدیم خونمون صبونه خوردیم شوهرم حمومه بابام زنگ زده میگه شام بیاید اینجا قیمه میذاره مامان با حالت خنده هم گفت مثلا از دلم در بیاره منم گفتم خونه ی خواهر شوهرم نرفتیم میخوایم بریم اونجا بذار شوهرم از حموم بیاد خبر میدم حالا نمیدونم چیکار کنم☹️