مامانا راهنماییم میکنید لطفن ❌️❌️
من و مادرشوهرم بچم ک دو ماهش بود تو بحث منو همسرم دخالت کرد و کلی باهم بحثمون شد از اونجا ب بعد ب زور فقط تحملش میکنم ادم ب شدت حسود تو بحث همش میگفت این بچه مال مام هست برگشت گفت بچه تهش ۷ سال مال توعه هیچ وقت ازش نمیگذرم بابت اینکاراش
یبار تبخال زده بود هعی بچمو بوس بوس من انقد اون روز سرم مشغول بود ک یادم نبود تبخال خطرناکه اون شد دو روز بعدش پسرم یکی از چشماش انحراف پیدا کرد ب داخل کلی ام ار ای دادم و خداروشکر مشکلی نبود ولی دکتر گفت از یه ویروس اینجوری شده ک یادم اومد مادر شوهرم تبخال داشت ب دکتر گفتم گفت احتمال زیاد همونه حالا پسرمم دارو داد خورد درست شد خداروشکر ب مادرشوهرم گفتیم با به حالت مثلن ناراحت میگفت ینی میگی بخاطر من شده منم گفتم احتمالن حالا بماند ک اولش قبول نمیکرد تبخال اون موقع داشت میگفت تازه زدم
حالا الان هررررچی دستش میاد میده ب پسرم شیرینی غذای سفره پر نمک و ادویه مربا شربت هر چی ک ببینه
بهشم میگم غر غر میکنه اعصابمو داغون کرده نگید قط رابطه کتم ک بخاطر شوهرم نمیتونم حالا امروز سر مزار ب پسرم شیرینی داد برادر زاده خودش اومد بهم گفت منم تو جمع یهو گفتم تروخدا ندید چیز مفیدیه ک مگ میدید چرا هعی من میگم باز میدید ک هعی گفت باشه باشه داد نزن حالا
حالا الان میخام یبار دیگ پشت پیام شیر فهمش کنم ک دوباره تکرار نکن بدون اجازم چیز اضاف نده بنظرتون اینکارو بکنم؟
به شوهرم گفتم چند سری هعی میگ اشکال نداره چون خودشم سر یسری موضوعات با مادرش سر سنگینه کلن
پوشک شیر خشک شیشه شیر رفللکس واکسن پوشک

۸ پاسخ

سعی کن تنهاش نذاری دیگه کلا خودت باید هواست ب بچه باشه . هی بگی نقطه ضعف میگیره اذیتت میکنه یا قایمکی میده بهش . اینا کلا این مدلین . هرچی ب بچه میدن. البته رهامم دیگه بزرگه زیاد حساس نباش .

وقتی میدی بچه رو دستش خودتم پیشش باش ک تا خواست کاری کنه بری بگیریش

ی نفسسسس عمیق بکش عزیزم الان ناراحتی و عصبانی و کاملا حق داری ولی به نظرم چون تذکر دادی با پیام کدورت و دلخوری و .... بیشتر میشه
سعی کن وقتی میخوای بچه رو بهشون بدی ی غذا یا میوه ای ک مناسب بهشون بده بگو لطفا این و بدین
چیزای دیگ اذیتش میکنه
مامان بزرگا کلا غذا دادن و خوراکی دادن به بچه ها رو دوست دارن
پس بهتره قبل از اینک سر خود عمل کنن خودت ی چیزی بهشونذبدی😅😅🥴🥴

قطع رابطه نکن اما تا اونجایی که میتونی و میشه به بهانه های مختلف کمتر کن رفت و آمد رو...
این تنها راهشه...
چون یه سری آدم ها هر چقدر هم بگی تغییر نمیکنن مثل سنگ میمونن

دفعه بعد که پیشش رفتین همون اپل کار یادآوری کن

قطع رابطه نکن ولی کمتر برو
تو جمعای اینجوریم بچتو نده دست کسی
الآنم بنظرم دیگه پیام نده چون ببار بهش گفتی دیگه

نه دیگه پیام نده
اونجا گفتی بسه

هفته ای یه بار یک ساعت برو

سوال های مرتبط

مامان رهام🦁☀️ مامان رهام🦁☀️ ۱۱ ماهگی
😒😒😒😒خواهرشوهرم نامزد کرده جمعه ک گذشت مادرشوهرم خودشو با خانواده شوهر پاگشا کرد (هووول ولام گرفته واس دعوتشون ) بعد دوباره این هفته به مادر خودش اصرار کرد ک دعوت کنه مادرش انگار خیلی قصد نداشت دعوت کنه بعد حالا الان گذاشته رفته داهات ب من گفت تو اگ میتونی چهارشنبه برو کمک کن مام پنجشنبه نهایت صبح بیایم دوش بگیریم برا عصری بیایم مهمونشونم پنجشنبه شامه 😐
بعد منم گفتم فک نمیکنید دیره منم یهو معلوم نمیکنه برم یا ن برمم بچه هست نمیتونم خیلی کمک کنم ک عزیز دست تنهاس بعد یکم من و من کرد گفت عزیز و میگم فلان زندایی و بگه یا فلان خاله رو بگه بیاد کمک😐
حالا منم دلم واس میر زن میسوزه یرسی جلو منو مادرشوهرم گریه کرد گفت دخترام ماهی یبارم بهم سر نمیزنن هفته پیشم با کلی تیکه ب مادرشوهرم و با کلی ناراحتی میگفت ک کمدش از پشت بوم نم زده تموم رخت خاباش بو گرفته تنهایی همرو شسته تعریف بعد اینجا ک بود اصلن نمیتونست بشینه از دست و پا درد منم گفتم عزیز خب زنگ میزدید بیایم کمک مادرشوهرمم گفت هر کی تو خونش کار داره دیگ عزیزم واس خودش گفتم خب دیگ سنی گذشته باز باید زنگ میزد از اون طرف مادرشوهرم با خنده گفت اره زنگ میزدید رویا میومد کمک منم خیلی گفتم اره جی میشه مگه میرفتم😐
ینی میخام بگم انقد ک این ادم بیشعوره حد نداره حال بهم زن چندش موندم دلم بحال پیر زنه میسوزه برم یا ن
پوشک شیر خشک شیشه شیر رفلاکس پوشک کولیک تب واکسن
مامان نخودچه👼🏻🍼 مامان نخودچه👼🏻🍼 ۲ سالگی
امشب الهی ک بمیرم واسه ای حالم🥲💔

اخرین باری ک پسرم بستری شده بود زمانی بود ک بدنیا اومده بود زود ب دنیا اومد و ب مدت ۷ روز بستری شد چون ریه هاش مشکل داشت
و تو این نه ماه تنها مشکلش سرماخوردگی بود ک تقریبا هر ب دوماه درگیرش میشد
دیشب بردیمش دکتر ی سیتریزین دادو یدونه اسپرع بینی
امشب خیلی بی قراری کرد خیلی و در کمال ناباروری شوهرم گفت ببریمش دکتر نمیتونس نفس بکشه همش بهونه می‌گرفت
شوهرم کلا زیاد اهل دکتر نيست.
ساعت دو شب حرکت کردیم سمت بیمارستان اول گفتن همچیش خوبه چون نه تب داشت نه هیچی بعدش ک علائمش و گفتیم گفت برید رادیولوژی عکس از سینش بگیرید وقتی دکتر عکسو دیده بود
گفت س روز بايد بستری بشه عفونت کرده ریه هاش
و قلب من از جا کنده شد💔
دردناک ترش اونجاست ک امروز همسایه مادر شوهرم و خاله شوهرم دیدنش بعد چند وقت
و کلا خونه مادرشوهرم بودم
حالا شوهرم اومده تو بیمارستان داره با من دعوا میکنه🫠
آخه الان خودم دارم از غصه دق میکنم چرا باید بیاد بگه ک من مقصرم😔
لطفا برای پسرم آیت الکرسی یا صلوات بخونید🫠
مامان کارن مامان کارن ۱۱ ماهگی
مامان نلین🌈وتودلی مامان نلین🌈وتودلی هفته بیست‌وپنجم بارداری
جدیدا خیلی حساس شدم توحرفا به نظرم خورد میشم دیروز داشتیم خونه مادرشوهرم میوه میخوردیم دخترم اومد و ی هلو برداشت بخوره ک نزاشتم پوستش کندم شل بودگرفتم حلو دهنش بخوره کم کم بعد دیدم داره میریزه ب لباسش ندادم قاشق رفتم بیارم دیودم ک پددشوهرم داره میوه میده چنان میریزه ب لباسش و خلاصه میخوره بعد دخترم میوه فشارداد گفتم روفرشاتون میریزه گفت مادرشوهدم فداسرش بعد خواهرشوهرم هی میگف اخ اخ چ بچه چرکی لباسش کثیف کرو وای عمه توچ چرکی هی میخندید گفت خونه من تا ۱ سال نیاییا انقد توچرکی خونمو کثیف میکنی من خیلی ناراحت شدم یهو گفتم ببا اینم ازعمه هات ک میگفتن انقد دوست دارن خندیدم بعد مادرشوهرم هی میگف نههه میااد خونتم کثیف میکنه اززبون بچم میگف بروخونشو بهم بریز بعد اون رفتم دستاش شستم خواهرشوهرم همون گفت من ببدم عوضش کنم برد لباسشم دراورد درصورتی ک انقد لباسش حالا کثیفم نبود یکوچولو نیوه ریخته بود گفت عوض کردم انقد کثیف بود که ناراحت شدم بعد بچه خودش والا گوچیک بود همین بود انگارملت یادشون نمیاد بچس دیگ درصورتی ک من تاحالایبارم بالباس کثیف بچم جایی نبوده انقد هواسم ب تیپش و ب تمیریش هس ک اون ب خیال خودش شوخی کرد ولی ناراحت شدم
مامان یوتاب و اتوسا مامان یوتاب و اتوسا ۱ سالگی
سلام خانوما شبتون بخیر امیدوارم حالتون خیلی خیلییییییی خوب باشه چند روز بود مریض بودم اتوسا هم از من گرفته بود دیشب حالش آنقدر بد شد ک حد نداره تبش هیچ جوری قطع نمیشد صبح بردمش دکتر براش دارو نوشت گفتم سرمم بنویس بعد درمانگاه سرم واسه اتوسا نزدن گفتن دارو بده تا تبش بند بشه اومدم خونه ابمیوه دادم دارو دادم هرکار کردم تب بچه پایین نیومد بردم یه دکتر دیگه گفت خوب میشه داروهاشو بده فقط سرمم تو دستم هیچ کسم واسش نمیزد شوهرم نوبت چکاپ واسه فشارش داشت منم باهاش رفتم تا رفتم تو اتاقب دکتر گفتم میشه دخترمم چک کنی گفت بله سرمم نشونش دادم گفتم بچم داره میسوزه کسی هم نمیزنه واسش سریع یه نسخه داد ب شوهرم ۲تا امپول دیگه گرفت و خودش واسش سرم رو وصل کرد نگم ک با چ بدبختی تحمل کرد ولی خدا خیرش بده تب بچه اومد پایین و حالا الهی شکر خیلی بهتر شد اینا رو گفتم ک اگر خدایی نکرده مشکل منو پیدا کردید دل نزنید واسه سرم و حتما بزنید تا بچه آروم باشه انشالله همیشه تن خودتون و بچه هاتون سلامت