۲۰ پاسخ

مردا اکثرا گاون

نتیجه میگیریم ب شوهر اعتماد نکنیم

خدارحم کرده ...بچه ها فرشته نگهبان دارن عزیزم من بارها به چشم دیدم ...اما به آدمی که اینجوری بی مسولیت هیچ وقت اعتماد نکن اگه منم چشم راستت باشه
صدقه بده واقعی شکر که بخیر گذشت

ولی همسرم من خیلی رو دخترم حساسه خیلی همیشه چهار چشمی نه 6 چشمی حواسش هست بهش

منم امشب سر بچه با شوهرم دعوا کردم
غذای همسرمو داغ کردم با قابلمه آوردم گذاشتم جلوش ، گفتم قابلمه داغه حواست به بچه باشه من برم بشقاب بیارم غذاتو بکشم
رفتم آشپزخونه، پسرم جیغ کشید داغهههههه 😭
باباش غرق در تلویزیون بچم رفت دسته ی قابلمه رو بگیره انگشتش یکم سوخت 😭

انقد سرشوهرم داد زدم که غذاشم نخورد 😐🤐

اشتی کردی با شوهرت ،

مهسا جان مگه تو جدا نشدی از همسرت سر اون قضیه ؟؟؟

چرا شوهرتو نکشتی🤨

خدا بهتون رحم کرد.هزاران بار شکر.مردها خیلی بدرد نخورن.من پسرم با شوهرم میره بیرون استرس منو میکشه

وای توبه 🤯خشتک این شوهر رو دریدی یا نه؟؟!!

حالا واس ما برعکسه من بیخیالممم شوهرم ی لحظه چشم ازش برنمیداره اینقد وسواس داره روش😐

واااییی چه بد برای منم امشب همچین اتفاقی افتاد داشتم وسایل رو میزاشتم داخل ماشین شوهرم تو خونه بود گف بچه رفته در خونه و نمیاد تو یلحظه دویدم بالا دیدم نیست هی صداش کردم اینور بدو اونور بدو نگو خانم رفته بود کوچه بغلی صدای منو شنیده اومده😪

کلا به مردها نباید بچه سپرد ولی نسپری هم نمیشه باید هرازگاهی دستشون داد تا درک کنن مارو..البته من دخترمو بهش میدم میره با ماشین دور میزنن..بچه میشینه رو صندلی کمربندشو میبنده..یا میبره کوچه قدم میزنن تا من یکم استراحت کنم..در هر صورت بچه ها باید یکم هیجانات پدرانه هم ببینن وگرنه مادر هیچوقت هیجانات نداره و ملایمه...البته همسر شما هم از عمد اینکارو نکرد

جنس چیه قشنگم؟
خدا رحم کرده چیزی نشده

کلا به مردا اعتماد نباید بکنی چون بی خیالن

وای یا علی چه ترسناک . خداروشکر به خیر گذشت . دیگه بچه رو بهش نسپر چقدر سر به هواس

قلبم گرفت 😫

واقعا چرا این مردا انقدر بیخیالن
شوهرم منو انقدر حرص میده که نگو

😱😱واییی
خداروشکر به خیر گذشته

شکر خدا بخیر گذشته خدا نگهش داشته صدقه دربیار خیرات کن

سوال های مرتبط

مامان امیرعلی وآریا مامان امیرعلی وآریا ۲ سالگی
خدارو شکر منم اریا رو از شیشه شیر گرفتم....ولی خداییش یه اتفاق خیلی باور نکردنی باعث شد وگرنه من میخاستم از دوسالگی بگیرم....من چهارشنبه ها میرم خونه ی مامانم وپیشش میمونم...چون این سری برف زیاد بود تو مسیر ماشین نبردمو باآژانس رفتم....یه مسیری رو هم پیاده رفتیم چون ماشبن نمیشد بره کوچه پربرف بود...تو کوچه انگاری بهم الهام شد شیشه شیر نیست ...اونو گذاشته بودم توجیب بغل کیف اریا....نگاه کردم دیدم نیست ..این ور اون ور....نبود...شبم بود دیگه ول کردم رفتم خونه مامانم....به شوهرم زنگ زدم گفتم از آژانسیه بپرسه ببینه تو ماشین افتاده بیاره بده....اونم عصبانی شد که گیجی واین حرفا....منم از خدا خواسته گفتم عیب نداره دوماه دیگه یاالان....خواهرم اما شیشه شیر دخترشو داد تا یه موقع اگه شب اذیت کرد بهش بدم...تا۲ شب بازی کردو موقع خواب حسابی بهش غذا دادمو خواست بخابه گفت شیرررر.....گفتم شیشه تو پیشی برده بیا توولیوان بهت بدم بخور....اون خوردو ما تشویقش کردیم...خوشش اومده بود ..بالاخره به هر زحمتی بود خوابید .فقط صبح تو خواب باز،شیر خواست گفت نیست پیشی برده....دوباره خوابید..هروقت شیر خواست تو لیوان بهش دادم ولی دوقلپ بیشتر نخورد...الانم سه روز که خدارو شکر عادی شده براش..اما وقتی شیر میدم پس میزنه وبجاش آب میخاد..فقط یکم موقع خواب اذیت میکنه جون عادت داشت با شیشه میخابید نه روی پا نه چیز دیگه...خدا کنه همین جوری راحت هم از پوشک بگیرمش...هرچند میبرم جیش میکنه ولی بلد نیست بگه جیش دارم هی باید خودم ببرم....😘😘