۱۵ پاسخ

خیلی سخته خیلی من شوهرم تا۱۰شب نیست فقط خداروشکر مامانم کمکم هست بعد بچه بزرگه من خیلییی بد قلقه خودش اندازه ده تا بچه انرژی میگیره از صبح که بیدار میشه بهونه میاره جیغ وگریه نه غذا میخوره نه دیگه میخوابه تازه اصلا نمیتونم ازش چشم بردارم میاد خواهرشو اذیت میکنه یکم وقت برای کوچیکه میذارم غوغا میکنه از بس بهونه میاره که فقط به اون توجه کنم احساس میکنم واقعا پیر شدم دیگه کلا از خودم بریدم همش میگم بزرگتر بشن خوب میشه ولی همه میترسوننم که روزای خوبته برن مدرسه داستاناشون بیشتره

والا شما خیلی مادر خوبی هستی منم مثل شما دو بچع شیر به شیر دارم تا ظهر با بچها میخابیم

خسته نباشی منم همینم ،تازه دیشبم دخترم نزاشت بخوابم،گریه میکرذ

خسته نباشی
من بخاطر همین چیزاست که برای دومی رو آوردن دو دلم
میدونم که دیگه تایمی برای خودم ندارم
همسر من ۹ شب میاد و از ۱۰ هم میگه بخوابیم بخوابیم🫠 کمکی ندارم زیاد.

کاش یکی پسرمنو بگیره جاروبرقی بزنم از جارو برقی میترسه نمیتونم هیچکس نیس هر وقت روشن میکنم از گریه نابود میشه

نه بابا منکه دلم تنگ نمیشه سخته خیلی

حداقل میدونی شب یکی میاد که کمک حالت باشه من از صبح همه این‌را دارم به علاوه شب و شب تا صبح

خداقوت عزیزم دقیقا منم همیشه همینه وضعم
با این تفاوت که شوهرم هیچ وقت نیس ک کمکم باشه!شبا آش ولاش میاد از فرت خستگی میگه حتی حرفم نزنین باهام فقططط بخابم

من یکی دارم ۷ ماهه شوهرم که خداروشکر همیشه کمرش درد می‌کنه
من درکتارهمه اش دور کارم تو خونه تا ساعت ۵

منم گاهی برا صبونه موز میخورم وقت ندارم😂همش گریه و غر معلومم نیس چشه

خسته نباشی عزیزم🌸

ای جان ماشاءالله بهت عزیزم من فک نکنممم هیچوقت دوتا بچه رو بتونم باهم هندل کنم

خسته نباشی همه همینیم والا🤧

خسته نباشی عزیزم

خدا قوت بهترین مادر دنیا

سوال های مرتبط