۹ پاسخ

عزیزم عذر میخوام به خاطر گفتن این حرفم چون یکی از اقوام پدرم این مشکل رو داشت بهتون میگم... گاز گرفتن و کارای خشونت امیز با کودک توسط باباش ممکنه علایمی از آزار جنسی باشه خیلییی مراقب باش خیلی

عزیزم فکر کنم همسرت دچار اختلال روانی هست که مربوط میشه به دوران بچگی احتمالا کسی تو بچگی باهاش اینکارا رو کرده حتما با یه روانشناس موضوع رو مطرح کن اینطوری دخترت وقتی بزرگ بشه اگه کسی بهش تعدی کنه یا خدای نکرده تجاوز کنه دخترت احتمالا تحمل می کنه و قدرت مقابله و مقاومتش رو از دست میده این رفتار پدر خیلی خطرناک هست پدری که باید حامی دختر باشه شده منبع آزارش تو رو خدا این موضوع رو جدی بگیر

با دختر بچه باید ملایم بازی کرد معمولا

مریضه آقاتون

بهش بفهمون رو روان بچه تاثیر منفی میذاره خودشو کنترل کنه

چقدر سختش کردید 🙄

عب نداره بزار قهر کنه تا یاد بگیره نباید بچرو بزنه بعد چند سال دیگه بچه بزرگ میشه فکر میکنه هرکی بزنتش از دوست داشتنه

اره منم همین مشکل رو با خواهرم دارم. انقد زبون نفهمه همش بچه رو گاز میگیره هر چیم میگم گوش نمیده. جوری شده که پسرم فکر میکنه گاز گرفتن طبیعیه به عموش میگفت گازم بگیر. کسی که نفهمه نمیفهمه به خدا منم دلم خونه.

چقدر بدم‌ میاد ازین کارا،اذیت کردن بچه،حرص دزآوردن،گاز گرفتن.به بهانه دوست داشتن میری نن تو سلامت روان بچه

سوال های مرتبط

مامان دوتاتوت فرنگی🍓 مامان دوتاتوت فرنگی🍓 ۲ سالگی
مامانا من یکم پیش خیلی گریه کردم
دخترم در قابلمه رو برداشت که سرد بود گفت می‌خوام در قابلمه بذارم...قابلمه روحی هم تازه از رو گاز برداشته بودم کم رو گاز بود اما رو شعله بزرگ بود و خب روحی زود داغ میشه...سر گاز بودم و حواسم نبود قابلمه رو رو کابینت کنار گاز خیلی دورتر بوداما دستش رسید و قسمت گوشتی. دستش میخوره به دسته قابلمه....خدا منو بکشه.... زود دستش رو گرفتم زیر آب سرد خودمو گم کردم تنها بودم با دوقلوها از صبح و خسته.... خمیردندان دم دست بود قبلا شنیده بودم میزرن رو سوختگی اونو زدم و دخترم همش می‌گفت میسوزه گریه میکرد دلداری میدادم بغلش کردم فوت میکردم دستش رو...به همسرم چندبار زنگ زدم سرکار بود تو اتاق عمل گوشی پیشش نیست...خدایا خیلی بد بود...همش خودمو میخواستم کنترل کنم پسرمم اذیت میکرد.‌‌دخترمم گریه... تو گهواره گفتین یکم آرد زدم پسرمم همش آرد میخواست به عقلم نرسید یکمم بزنم دستش بازی بازی..‌کاسه آورد بگذره براش گذاشتم دوباره میخواست ندادم زد زیر دست ابجیش آرد هم ریخت حرصم گرفت بدونه زدم صورتش دستم بشکنه الهی..بعدش همسرم زنگ زد قبل اون هم از دست بچه ها دو دستی زده بودم رو سرم😞همسرم زنک زد با عصبانیت ماجرا رو تعریف کردم اونم دعوام کرد...اصلا حالم خوب نبود پریودم هم دو روز عقب افتاده بهم ریخته ترم...خلاصه یکم پیش بچه ها گریه کردم پسرم گفت مامان بوست میکنم گفتم فداتشم الهی صورتمو بردم نزدیک بوسم کرد بغلش کردم کلی گفتم ببخش منو...دخترمم قبل اینا انقد گریه میکرد نمی‌تونیم دلداریش بدم داد زدم سرش با بغض بهم گفت می‌خوام باهات حرف بزنم مامان...دنیا رو سرم خراب شد رفتم بغلش کردم گفتم بگو مامان.... من امروز گند زدم به همه چی.... کلی گریه کردم الان 😭
مامان نفس مامان نفس ۳ سالگی
مامانا دو روز دخترم رو دارم از پوشک میگیرم خیلی اذیتم مادرم بنده خدا اومده پیشم با اینکه کمر و پادرد داره مادرشوهرم خیلی وسواسه مخصوصا نجس پاکی خیلی حساسه به همه چی بعد که من دخترمو دارم از پوشک میگیرم میگه چند روز درست میشه حالا یه چی پاش کن منظورش مای بییی بیار ما ببینیمش زود برو وای که چقدر حرصم گرفت البته به مامانم تلفنی گفته بود که بچه رو بیاره زود بره بهش میگم الان اصلا دخترم مایبیی رو قبول نداره چطوری بپوشونم میگه به حرف بچه گوش نکن هر چی بگه که نباید کوش داد میگم خودش دلش نمیخواد بیرون بره هوا گرمه کلافه میشه گریه میکنه میگه مهم نیست بیار ما ببینیمش اینقدر اذیت میشم از طرز تفکر قدیمیشون حتی دکتر بردن دخترمو ایراد میگیره میگه قدیم اینقدر بچه رو دکتر نمیبردن اینقدر رو مخمن حالا من خیلی احترام نگه میدارم خیلی هواشونو دارم اما چه فایده طرز فکرشون دیوونم میکنه شماها جای من بودید چی کار میکردید اخه بیشتر حرص میخوره که هفته دیگه اربعین مراسم داره با اوضاع بچم میرم خونشون یا نه واقعا نمیدونم چی کار کنم