۷ پاسخ

پسر من خیلی محبتی هستش یعنی هروز و هر ساعت دارم کار میکنم میاد پامو بوس میکنه دستمو میگیره بوس میکنه لپمو بوس میکنه. با باباشم همینه

نه همینن پسر من الان دقیقا یه مدته همینه میاد بغلم میگه مامان دوست دارم من توی شکمت بودم بابا فلان ماشین خریده برامون؟؟ یا مثلا دقیقا بعضی وقتا پیله بغلش کنم

یه مدت خیلی ازت دور نبوده؟یا ابراز علاقه به بچه های دیگ نداشتی؟یا فرزندی جدیدا به دنیا نیوردی همی اینا مهمه ،یا شاید یه دفوای ساده کردی ،در کل تامیتونی نشون بده که بی قید وشرط دوستش داری ،نزار بهت باج بده اگه اینکارو کرد براش توضیح بده ک همه جوره دخترتو و از همه بیشتر دوستش داری .
به رفتارتونم خیلی توجه کنید یه تهدیدی حس کرده که انقدر محبتتونو می خواد

محدثه هندی admindaroon@
روانشناس بالینی
https://eitaa.com/daroonakademi

جدیدا کسی از اطرافیانت بچه دار نشده؟
یا توجه خودتون بازی کردن با دخترت کم نشده؟
مهر طلب یعنی همین دیگه فکرمیکنه ک اگه کوچیک باشه نی نی باشه شما بیشتر بهش توجه میکنید
خواهرم وقتی بچه اولش دنیا اومد دخترم ک ۴سالش بود ادای نوزادو درمیاورد
خودشو لای پتو نوزادیش میپیچید میگفت بیا بغلم کن
وقتی بچه دومش پارسال دنیا اومد نوبت پسرم بود ادای نی نی دربیاره لوس میشد صدای نوزاد درمیاورد همش بغلم میموند
الان باز یه مدته بیخیال شده😅

دختر منم

نگران چی بابا.براشون جالبه دختر منم همینه

عزیزم عادی تو یک سنی همچین سوالهای میپرسن دختر منم همینطوره بعضی بچها بیشتر بعضی کمتر

سوال های مرتبط

مامان ائل‍آی مامان ائل‍آی ۴ سالگی
فرزند پروری، تربیت، کودک
خانوما خاک به سر شدم، مغزم داره سوت می کشه، چرا من اینقد باید ساده و بی تجربه و نفهم باشم. پسر برادرم ۷ سالشه یکم زیادی سر و گوشش می جنبه من شک کرده بودم، دیروز با دخترم داشتن بازی می کردن من سعی می کنم تنهاشون نذارم ولی ی لحظه گرم صحبت شدم دلیل اصلی سهل انگاریم هم پسر بزرگتر ۱۱ ساله اشم اونجا بود و مواظبشون بود، من رفتم سر بزنم یهو احساس کردم پسر کوچیکه از پیش دخترم رفت روی تخت و دخترم یجور ترسیده، امروز صبح که از خواب بیدار شد ازش پرسیدم داشتین چی بازی می کردین داشت توضیح می داد یهو اسم پسر برادرم برد و گفت فلانی گفت بیا دست بزن بعدش دخترم حرفشو ادامه نداد و گفت هیچی هیچی یادم رفت، هر چقد پرسیدم که گفت ب کجا دست بزن به بدن به لباس به چی همش گفت نمی خوام بگم دوس ندارم بهونه گیری کرد و گفت من گشنمه من تشنمه خلاصه هر چی من پرسیدم قیافه ترسیده و نگران گرفت. بهش گفتم اونحا دوربین داشت می رم ببینم بهتره خودت بگی، بعدش گفتم نهار هر چی دوس داری برات از بیرون می‌خرم ، من بهت عصبانی نمی‌شم و باهات دوستم تو خیلی کوچولویی و کلی حرف که بازم راضی نشد بگه. حالا من خیلی می‌ترسم و استرس شو دارم چیکار کنم.
دخترم خیلی با من لج حرفشو به من نمی زنه از این می‌ترسم اتفاقای بدتری بیفته و نگه، بهش می‌گم و از خیلی وقته که آموزش جای خصوصی رو بهش می دم وقتیم ازش می پرسم اگه کسی بجای خصوصمون دست زد یا گفت بیا نشونت بدم باید داد بزنی،