۱۹ پاسخ

افرین که اینجور بار اوردیش

دقیقاااا منم دخترم حقش رو خوب میگیره.
یکبار تو صف بازی بود،بعد یک دختر به خواهرش گفت بیا پشت سر من برات جا گرفتم،دختر منم به اون دختره خیلی رک گفت من تو نوبت پشت سر تو هستم...بعد خواهرش رفت پشت دختر من...
من خودم خیلی جاها سکوت میکنم ولی دخترم خداروشکر حقش رو میگیره.
حای میبینی بهش جایزه ای میدن،میگه من فلان رنگ رو دوست دارم و میره جایزش رو عوض میکنه🤣

من خودم کم رو خجالتی،و دقیقا بچمم مث خودم شد،،همش میگم نکنه من هی بهش بکن نکن کردم اینجوری شد،،خیلی بیرون خجالتیتر میشه

وای منم دقیقا اخلاقم مثل شماست متاسفانه
کم رو و خجالتی🫢

آفرین بهش😂پسر من عین بوق نگاه میکنه

وایی منم مثل خودت🤣

باز منو دخترم دقیقا برعکس چیزی گفتی

جواب پدره چی بود ؟
خیلی خوبه که بی پروا از حقش دفاع می‌کنه. حمایتش کنین حتما

خداروشکر از همین الان میتونی رو خودت کار کنی
یکم از دخترت درس بگیر مگه چی میشه😂

دختر منم دقیقا مثل دختر شماست
همسرمم ذوق می‌کنه میگه کسی حقشو نمیخوره
حالا منم اصلا نمیتونم حق خودمو بگیرم

آفرین چه خوب واقعا از حقش دفاع میکنه

ای گفتی دختر منم مث دخترته خودمم مث خودت 😂

اصلا اضطراب اجتماعی ندارن

خواهر نسل عوض شده اینا چهارصدین😂

منکه نه تنها مثل بز نگاه میکردم هیچی نمیگفتم، اگه خودشم میگفت دوست داری سوار شی بازهم مثل بز نگاه میکردم 😬🤣

😂😂😂😂😂مثل پسر منه ساکت نمیمونه مگه اینکه حالا من دعواش کنم

دمش گرم😍
میشه ازش برای آموزش منم وقت بگیری

واااای چقد خندیدم😂😂

حتما اخلاقش به خواهرشوهر یا مادرشوهرت رفته🤣🤣🤣🤣🤣🤣🤣

سوال های مرتبط

مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
دیروز دخترمو برده بودم خانه بازی، یه دختر بچه ۵-۶ ساله بود که سپرده بودنش و تنها بود یه پسر بچه همین سنی هم بعدش با مادرش اومد که این پسر بچه خیلی چاق بود به نظرم ۶۰-۷۰ کیلو وزنش بود. ما پایین بودیم یهو دیدم مادره عصبانی رفت پیش مسئول خانه بازی و داد و بیداد می کرد می گفت اون بچه به بچه من گفته چاق، چرا پرسنل شما هیچی بهش نگفته، پرسنل هم‌می‌گفت خب بچه هستن، پدرو مادرشم که نیستن ما نمی تونیم به بچه مردم حرفی بزنیم فقط مانع آسیب جسمی می شیم، آموزش اخلاقی کار ما نیست.به نظر من این وسط دوتا نکته وجود داره: اولی اینکه ما نمی تونیم جهان و دیدگاه دیگران و رفتار دیگران رو کنترل کنیم مخصوصا اگه طرف مقابلمون یه بچه باشه که دیگه اصلا دیگه قابل کنترل نیست و نقش ما این وسط فقط اینه که بچمون ببینه (‌ما چه برخوردی نشون می دیم). نکته دوم هم اینه که اون بچه چشمشم ضعیف بود و من احساس کردم احتمالا این چاقی حاصل تغذیه نامناسب و گوشی باید باشه(‌شاید- نه همیشه) و اون مادر شاید بیشتر خودش بابت عملکرد اشتباه خودش عذاب وجدان داشته و خودشو عامل این اتفاق می دونسته که اینجوری آشفته شده بابت یه اشتباهی که از یک کودک سر زده، همه نه ولی خیلیی مادرا رو اینجا و جاهای دیگه دیدم‌که فکر می کنن بچه هرچی چاق تر و پرخورتر بهتر و اصلا براشون‌مهم نیست بچه تو محدوده نرمال رشد باشه کافیه و اصرار می کنه هی بخور بخور و نمی دونه این عادت پرخوری اجباری روی بچه می مونه و تو بزرگسالی دیگه نمی تونه‌کنترلش کنه و متاسفانه الان که دیگه زندگیا کم تحرک شده احتمال چاق شدن کودکان هم چند برابر شده و متاسفانه اکثر نوجوانانی که اخیرا می بینم همشون‌اضافه وزن دارن و این خیلی بد و خطرناکه 🥲
مامان جان دلم🍁 مامان جان دلم🍁 ۳ سالگی
همیشه خط قرمزم زدن بچه بود، اما دخترم‌ به حدی شیطون و حرف گوش نکن و غیرقابل کنترله که اخیرا هردومون گاهی اینکارو می‌کنیم😔بعدشم به شدت عذاب وجدان می گیریم اما متاسفانه اینکار غیرارادی اتفاق می افته چون هیچ راهی برای متوقف کردنش باقی نمی مونه😔 هرچقدر بگی فلان کارو نکن باز همونو هی تکرار می کنه. همه خرابکاریاش عمدیه نه از روی اشتباه کردن کودکانه، مثلا عمدا دوغ رو می ریزه روی مبل، نه اینکه دستش بخوره بریزه، عمدا پنکه رو هل می ده می ندازه زمین که بشکنه، یه جارو برقی نمی تونیم بکشیم،۵۰ بار سیمو از برق می کشه بیرون یا میاد می شینه رو دکمه خاموش روشن. غذا رو تو تمام سطح خونه پخش می کنه😭 نه تشویق جواب می ده نه صحبت نه دعوا. دیگه درمونده شدیم هیچ امیدیم به بهبودش ندارم😔 ۲ شب با عذاب می خوابونمش، یکسره اذیت می کنه چنگ‌می زنه با پا می زنه تو چشم‌پدرش تو کمر و شکم من و..
حالا جالب اینجاست یکسری از اینایی که بچه به شدت دیکته پذیر( حرف گوش کن) دارن فکر می کنن بچه ای که شیطون و حرف گوش نکنه حتما پدرو مادرش یادش ندادن🙄 در صورتی که من خوب درک می کنم پدرو مادری که بچه شیطون بدقلق حرف گوش نکن دارن هزار برابر اونا وقت می زارن برا تربیت اون بچه. بعد اونا فکر می کنن خودشون خیلی خوب و کاربلدن که بچشون حرف گوش کنه😒. یه مادری اینجا بود همش می گفت خیلی مادر خوب و بی نقصیه و باعث می شد حس بد بودن بگیرم. بعد یه بار اخلاق بچشو تعریف کرد ببین تفاوتشو با بچه من: گفت یه بار منو زده من بهش گفتم نزن زدن کار خوبی نیست دیگه هیچ وقت نزده😐هفته قبل مادرم برای اولین بار دخترمو برد پارک، جوری مادرمو خل کرده بود اون سری می گفت من اشتباه کردم به تو گفتم اینکارو بکن اون کارو بکن، هیچ کاری روی این بچه جواب نمی ده😫