۱۳ پاسخ

مادر شوهرم پیشم بود خیلی هوامونو داشت بعد از ده روز رفت گریه کردم اولش بعدش به خودم اومدم و تونستم از پس بچم بر بیام سخت بود ولی شد

سخته ولی عادت میکنی

بعد ده روز مامانم ک میخاد بره خونشون منم باهاش میرم تا چهلم بچه😂

۱۰ روز
با دو تا بچه اره سخته ولی میگذره

۴۰ روز

۱۰روز اما هرروز عصرا پ
میاد

از اتاق عمل اومدم تنها بودم 😅 یعنی آدم بود دور برماااا ولی صفر تا صد کارای دخترم با خودم بود

۱۰ روز خونمون بود الان خونه مامانمم فردا شاید برم

من بعد ۱۵ روز تنها شدم خیلی سخت بود کلافه بودم مامانمم نزدیکه بهم خیلی تو ی شهریم حالا گاهی شبا میاد من بیشتر میخابم فقط برای شیر دادن بیدار میشم مامانم بقیه کاراشو میکنه چون خیلی خسته میشم

10 روز. بعدش شوهرم دم دستم بود تا ی مدت حجم کار زیاده سختت میشه بعد ب روال میوفتی

بعد از ۱۰روز مامانم رفت منم برد خونش ۲۰روزگی برگشتم خونه خودم

بعد از ۱۰ روز
چون شرایط جنگی بود مجبور شدم برم شهرستان و ۱۲ روزم اونجا بودم پدرم در اومد دست تنها

بعد ۱۴ روز
اره خیلی سخت بود خیلی
افسرده شدم
چون مامانم ۸ ساعت ازم دور بود
هعی خیلی سخت گذشت ولی دیگه الان عادت کردم

سوال های مرتبط

مامان مهرادم مامان مهرادم ۱۳ ماهگی
مامان علیسان وشاهان مامان علیسان وشاهان ۸ ماهگی