۱۳ پاسخ

وااااای چقدرم سربالایی بوده😑😑

من هر روز یا روز درمیان میرم هوا خوب باشه نه خییییلی دور وای بارم یک ساعت رفت یک ساعت برگشت میرم یا پارک میرم

اراده داشته باش دختررر. تو میتونی 😁♥️

ای وای😂😂😂😂👌

برو حتما خیلی خوبه منم از دیروز استارت زدم امروزم صبح با کالسکه بردمش قد و وزن خیلی گرم بود زود برگشتیم غروب دوباره میبرم
خودمم لاغر میشم بچمم کیف میکنه😅تازه امروز خسته بود تو کالسکه خوابید 🥴😅

اخیی عزیزم خیلی ورزش سختی بوده روز اولی😂😂😂پسر منم ۴ماه خیلی قشنگ تو کالکسکه میموند حتی خوابش میبرد بی صدا ولی الان ۳دفعس میبرمش بیرون موقع برگشتن یه جوری به غلط کردن میندازه منو ک حد نداره همش گریه میکنه خودشو یه ور میکنه از تک کالسکه میگه بغلم کن😭😭🤣🤣🤣🤣

حالا یبار اینجور شده برو ک عادت کنه

عزیزم فک کنم تو پروژه ی دیروز شکمت اب شده با اون همه سختی🤣🤣🤣🤣

وقتی هم گریه میکنه بغلش میکنم یکم آروم ک شد میذارم تو کالسکه بهش جغجغه میدم

مسیر طولانی نباید بدی
دختر من نیم ساعت تو کالسکه میمونه
منم بعد نیم ساعت نزدیک خونه میچرخم ک اگه اذیت کرد بدو بدو ببرمش خونه

اولای کلامت داشتم انگیزه میگرفتم که امروز با کالسکه بچه برم پارک اخراش که رسیدم پشیمون شدم😆

خسته نباشی عزیزم
اوخوداااا چطوریم نگاه میکنه😍😍

من روز اول که رفتم سگ دنبالم کرد 😂😂

سوال های مرتبط

مامان محمد 💙 مامان محمد 💙 ۱۵ ماهگی
از دیروز فکرم مشغوله و حالم یوم بد.‌گفتم اینجا به شماها بگم چون ب کسی دیگه نگفتم .‌دیروز برا اولین‌بار با بچه ام با کالسکه رفتیم بیرون،توی خیابون اصلی از پیاده رو رفتم و اومدم اما نمیدونم چرا اصلا حواسم به سرکوچه ها نبود.‌موقع برگشت دقیقا سر کوچه مون یعنی ده قدمی خونه، تا رسیدم به سرکوچه یه پراید با سرعت از کوچه اومد بیرون و ترمز کرد.‌یعنی دو وجب با کالسکه فاصله داشت😭 به راننده دعوا کردم. چندتا عابر هم اومدن گفتن چیزی که نشد. ولی هزاااربار میگم خدا بهمون رحم کرد. صدقه گذاشتم. خیلی حالم بد شد که چرا انقد سر به هوام و سر کوچه صبر نکردم، البته تقصیروار پراید بود ولی منم باید حواسمو جمع میکردم. جرات نکردم به شوهرم یا کسی دیگه بگم وگرنه میگفتن دیگه ترو با کالسکه. اینجا به شماها گفتم که شما برا این موضوع حواستون جمع باشه توروخدا.
همیشه خمسرم‌میگفت کالسکه نبر چون خیلی راننده ها بد رانندگی میکنن خطرناکه، حالا اولین بار به حرفش رسیدم. تجربه بدی بود😪 هرچند با کالسکه راحت بود اما نق زدن بچه باعث شد به چیزای دیگ توجه نکنم.‌
حواستون باشه اگر کالسکه می‌برید فقط از پیاده رو برید و سرکوچه ها حتما استپ‌ کنید و چک کنید کسی نیاد
مامان امیرحسین مامان امیرحسین ۱ سالگی
روزی روزگاری، یه نی‌نی کوچولو 👶 بود که تو یه سرزمین خیلی قشنگ زندگی می‌کرد. این سرزمین پر بود از گل‌های رنگارنگ 🌸🌼🌷 و درخت‌های بلند 🌳🌲🌴. نی‌نی کوچولو یه عروسک خرسی 🧸 داشت که خیلی دوستش داشت.
یه روز، نی‌نی کوچولو با عروسک خرسی رفت توی یه پارک خیلی بزرگ. تو پارک، یه تاب 🪅 خوشگل بود. نی‌نی کوچولو سوار تاب شد و شروع کرد به تاب خوردن. وقتی داشت تاب می‌خورد، یه پرنده کوچولو 🐦 اومد و کنارش نشست. پرنده کوچولو شروع کرد به خوندن یه آهنگ خیلی قشنگ 🎶🎵🎼. نی‌نی کوچولو خیلی خوشحال شد و شروع کرد به خندیدن 😄😃😀.
بعد از اینکه تاب بازی تموم شد، نی‌نی کوچولو و عروسک خرسی رفتن پیش یه حوضچه کوچولو ⛲. تو حوضچه، یه ماهی قرمز 🐠 بود که داشت شنا می‌کرد. نی‌نی کوچولو به ماهی قرمز نگاه کرد و یه بوس کوچولو 💋 فرستاد براش. ماهی قرمز هم یه دم تکون داد و یه حباب کوچولو 🫧 درست کرد.
وقتی که هوا داشت تاریک می‌شد 🌃، نی‌نی کوچولو و عروسک خرسی به خونه 🏠 برگشتن. نی‌نی کوچولو خیلی خسته بود. مامانش 👩‍👧‍👦 نی‌نی کوچولو رو برد توی تختش 🛌 و یه لالایی آروم 🎵 براش خوند. نی‌نی کوچولو خیلی زود خوابش برد 😴. تو خواب، دوباره پرنده کوچولو و ماهی قرمز رو دید و باهاشون بازی کرد.