۸ پاسخ

تو میتونی عزیزم شما با حرفاتون و ماساژی که یادم دادین من زایمان دومم راحت بود امیدوارم همه ی این خوبیها بهتون برگرده و من مطمئنم تو کارتون موفق میشد و همیشه خواهید درخشید😍❤️

موفق باشی عزیزم تو میتونی😉

قطعا شما ک علاقه شو داری موفق میشی

کلی انرژی مثبت 💫💫💫💫💫💫💫
از پسش برمیای عزیزم🩷

عزیزم شما حرکات اصلاحی برای چرخش مچ پا به داخل رو بلدین؟

ماما هستین؟؟

ماما هستین؟

میتونی مامای همراه کارش خوبه میتونی

سوال های مرتبط

مامان محمدصادق 🇮🇷🍓 مامان محمدصادق 🇮🇷🍓 ۴ سالگی
آخر شب ها هر چی که به ذهنم میرسه مینویسم!

یک وقتایی با خودم میگم مینویسی که چی بشه بگیر بخاب ….

می گم حتی اگر به درد یک مادر بخوره برام کافیه ….حتی اگ یک بچه خوشحال شه کافیه ….
ولی اومدم چندتا نکته دیگ بگم و شاید بعد یکی دو تا تاپیک دیگه مثل قبل
وارد ی غیبت دیگ بشم ….😁😁

چون پسر خانواده وارد مرحله ی جدیدی از زندگی میخاد بشه و قطعا به توجه
من بیشتر نیاز داره 😍( ورود به پیش ۱ انشالله )

نکته ی اول …وقتی برای بچه هاتون کتاب میخونید .
سعی کنید اسم نویسنده رو حتما بگید و هنگام خوندن کتاب دستتون رو زیر کلمات هماهنگ با خوانش قرار بدین که بچه ها با حروف اشنایی پیدا کنن تا حدودی فقط در همین حد نه فراتر

نکته ی دوم : همیشه بعد از دیدن انیمیشن های اموزشی راجع بهش زیاد صحبت کنین و حتما وقت بزارید بعضی انیمیشن ها رو باهاشون همراهی کنید
یا خانوادگی ببینین
نکته ی سوم …یک کانال توی روبیکا هست به اسم مرسی تی وی @MER30TV قریب به هشتاد درصد قصه هاش اموزنده و قشنگ
ما بیش از یکساله موقع خواب قصه هاشو گوش میدیم و راجع بهشون صحبت می کنیم همراه با ماساژ
نکته ی چهارم … اگه بچه هاتون از سن بالای سه سال روی تکرار کلمات زوم می کنن تا کلمه ی بعدی یادشون بیاد حتما حتما کلمه ی بعدی رو باید خودتون بزارید دهنشون نه اینکه فک کنین خودش باید بتونه بگه و کلمه ها یادش بیاد
چون لکنت زبان ایجاد می کنه
مثال :مامان دیروز که رفتیم رفتیم رفتیم ( شما سریع می گید پارک )
نکته پنجم : حتما در قالب نمایش قصه و داستان لمس خوب و بد رو یاد بچه ها بدین و بچه ها رو آگاه کنین

فرزند پروری عشق خانواده پوشک بارداری
مامان ایلیا مامان ایلیا ۴ سالگی
از امروزم براتون میخوام بگم

صبح داشتیم آماده میشدیم با ایلیا و مامانم بریم شهربازی
همون لحظه منشی مطب زنگ زد که حواست به گوشیت باشه تا ۱۲ خبر میدم بری بیمارستان یا نه
با ایلیا حرف زدم که بدون من با مامان برن بیرون
اونا رفتن و دلم طاقت نیاورد رفتم سمت مطب
مامان خانم آبریزش داشت ولی نیاز به بستری نبود

با همکارم( مامای همراه) برنامه ریزی کردیم هر کاری تا قبل ۱۲ شب بود من برم و بعدش اون باشه

خلاصه که ساعت ۵ آبریزش مامان خانم بیشتر شد🙃
رفتیم مطب و با ماماشون که عامل زایمان بودن کارای قبل زایمان رو شروع کردیم ( چک قلب بچه، nst، ماساژ طب فشاری)
فرستادیمش بیمارستان و ما هم کوله بار جمع کردیم و رفتیم

خلاصه کنم براتون انقدر مامان خانم آگاه بود، اتقدر همکاری کرد ساعت ۸ و نیم بستری شد، ساعت ۱۰ گل دخترش بدنیا اومد
جالبش این بود که به زور ماساژ درداش شروع شد و خیلی ریلکس اومده بود😅
این بود تجربه اول من به عنوان مامای همراه( که البته پرستار همراه بودم🤣)
الانم انقد خسته ام ولی خوابم نمیبره
از اون طرفم خروپف همسر اجازه نمیده بخوایم😝

عکسم برا بعد تولد نی نی ۱۱ شبه که مامان خانم داره ماساژ ریلکسی میگیره