۱۰ پاسخ

چه همسر فهمیده ای

قدر شوهرت رو بدون بذارش رو سرت حلوا حلواش کن ماشاالله هزار ماشاالله بهش
خوش بحالت شوهر من بیشتر از ده دقیقه نمیگیره دخترمو

بنظرم چند ساعت بزار
همون برات کافیه هم ذهنت آروم میشه هم بدنت

منم شوهرم پسرمو میبره. بدتر استرس دارم میگم الان کجان چیکار میکنن بچه توو چه حالیه😪اخرم زنگ میزنم میگم بچه رو بردار بیار
مادرشدن یعنی خداحافظی با خواب راحت

حالا نصف روز اگه بری خودت هم شارژ میشی و هفته بعد با کیفیت بیشتری بهش میرسی

من ی روز در هفته میزارمش خونه مامانم

مادر حق استراحت داره
اما بخاطر استراحتت ۲۴س تنهاش نزار ....
وقتی نباشی فکر میکنه دیگه نداره شمارو ،و هر هفته تکرار میشه بچه اذیت میشه

منم بچم نوزاد بود خیلی اذیت میشدم فکرشو بکن روزکلا کار خونه و.... شب که وقت استراحتم بود بچه یکسره گریه میکرد تا صبح😣
ولی بااین حال لحظه ای نمیتونستم ازش دور باشم حتی خواهرم اونموقع ها طبقه بالای من بود میگفت یکی دوساعت بده نن استراحت کن قبول نمیکردم

بدبختی منم همینه وقتی پسرم نیم ساعت پیشم نیست مثلا میخوام استراحت کنم ولی انقدر بهش فکر میکنم اون استراحت کوفتم میشه

اوووو برو عزیزم من که بعضی روزا واقعا ارزو دارم تمامشو با باباش بگذرونه

سوال های مرتبط

مامان آقا پسر🩵 مامان آقا پسر🩵 ۱۷ ماهگی
یه پسری این ایام دهن مامانشو سرویس کرده((((((:
شبا هر نیم ساعت از خواب بیدار میشه شروع میکمه گریه کردننننن، شیر میخواد(شیرخشک )
یوقتام کاملا بیدار میشه نصفه شب و دیگ نمیخوابه😭
الانام که بیداره، دستشویی یا توی اتاق بخوام برم
شروع میکنه زجه زدن مام گویان چهارستون و پا نیاد دنبالم
حتی دستشویی هم برم میاد پشت در دستشویی گریه😭🤧
با اینکه آدمی نبودم بچه رو همش پیش خودم بزارم، از همون نوزادیش کلی به باباش عادتش دادم که کنار باباش بخوابه و شوهرم بعضی شبا بیدار شه رسیدگی کنه بهش
با این اوصاف همش چسب من داره میشه تو خونه چشمش ب منه
حس قشنگی هستا
بخاطرش خداروشکرررر
اما از بقیه کارام موندم😭
معلمم و آخر هفته کلی کار دارم
واقعا نمیتونم هیچکاری کنم، اعصابم بهم ریخته
شوهرمم چون میبینه بچه رو میدم دستش برای کارای دیگم
حس کرده میخوام محبتم ب بچه کم کنم، الان ک میبینه بچه میاد پیش من خوشحاله ، میگه خداروشکر ب من وابسته نیست ب تو وابسته س
بهش محبت کن، هی میاد بچه رو بهم میچسبونه، میگه توجه کن بهش
منم برعکس حرصم میگیره 😭
مامان دلارا مامان دلارا ۱ سالگی
حالم خوب نیس از وقتی زایمان کردم از صدای بچه بدم میاد از صدای دخترم متنفرم وقتی گریه میگه سرم شدید درد میگیره و طاقتم تموم میشه انقدر حالم بده نمیدونم از افسردگیه یا چیه اما طاقت گریه بچه ندارم مثل روانی ها میشم جیغ میزنم داد میزنم سرش که اروم بشه اما اونم یع بچه هست یه راهی داره برا اروم کردنش اما نمی تونم خودم کنترل کنم از شداش متنفرم دست خودم نیس همسایه هامون همش دعوام میکنن میگن شب تا صبح صدای جیغ دادت کل مخل برداشته صبح هم تاشب کشتی بچه رو میشینم گریه میکنم میگم خدایا من چرا اینجوری میشم. دیت خودم نیس بعد که اروم میشم دخترم کلی بغل میکنم. ارومش میکنم من کسی ندارم تو این دنیا کمکم کنه چرا تنها ترینم شوهرمم هیچ کمکی نمیکنه بهم لحضه که میبینه اعصبانیم سر بچه خالی میکنمم محل نمیزاره دیگه از زندگی کردن هم متنفر شدم شاید هر کی این تاپیک میخونه بهم بگین روانی شدی حق دارین به این که این حرف بزنین خودمم به خودم میگم شاید روانی شدم اما دلیل تمام اینا نداشتن یه لحضه ارومه وقتی بد خواب میشی و وقتی استراحت نداری من دیوانه ها میشی سر همه داد بیداد میکنی من یهو از همه چیم گذشتم از خواب خوراک زندگی تفریح مهمونی یهو شد یه بچه که همش گریه میکنه محتاج یک لحضه ارامشم محتاجم به همه جی اما نیس