سوال های مرتبط

مامان آدریان مامان آدریان ۶ سالگی
تب انفولانزا فرزندپروری سرماخوردگی بچه فرزند پروری تب
دوستان من دوسال پیش طلاق گرفتم، شوهرم خیانت میکرد، رفیق باز بود، بیکار بود خرجی نمیداد، ادم خیلی بی مسئولیتی بود اصلا براش مهم نبود و من بچه چی میخوریم چی میپوشیم پول نداریم
خانوادم باهاش مخالف بودن و ازش بدشون میومد همش چه تو روش چه پشت سرش توهین و بی احترامی بش میکردن
فقط یه چیزی که بود اهل دعوا داد و بیداد فحش کتک اینا نبود
در کل نه سودی داشت نه ضرر کلا انگار تو زندگیم وجود نداشت این مدت که خونه بابامم خانوادم خیلی اذیتم میکنن مامانم و داداشم
مامانم بام دعوا میکنه عین کلفت با من رفتار میکنن هرچی دلش بخاد بم میگه فحش میده
یه داداش مجرد تو خونه دارم بچمو اذیت میکنه دعوا میکنه میترسونه الان بچم بشدت ترسو هست حتی روز روشن تا دسشویی هم نمیره
بچم بارها گفته دلم برای بابام تنگ شده بابام میخام بدون من نمیره پیش باباش چون هم ترسو شده هم وابسته
صبی میگه همه بچه ها مامان و بابا دارن ولی من فقط مامان دارم بابام نیست
بچه های داداشم و خواهرم همیشه تو جمع خانوادگی پیش باباشون میشینن بچه من با حسرت نگاشون میکنه م
از یه طرف خودم اصلااااااا دوسش ندارم هیچ ذوق و شوقی نسبت بهش ندارم
یه طرف دلمه یه طرف بچه‌ام
بنظرتون پا روی دلم بذارم بخاطر بچم برگردم؟؟
البته البته البته ناگفته نماند که من دیگه خونه بابام واقعا جای موندن ندارم باید هرطوریه برم
منتها تنها نمیتونم زندگی کنم خرج دارم میگم بچه نگه دارم یا سرکار برم
و اینکه یه کارایی تو خونه بلاخره مردونه هست و من از پسش برنمیاد
در کل بخام بگم از لحاظ عشق و احساس دلم نمیخاد برگردم ولی از نظر منطقی یه جورایی مجبورم