خانما شوهرم خیلی دوستم داشت اون عاشق من بود منم کم کم عاشقش شدم ده ساله گذشته از عاشناییمون من ۵ساله عروسی گرفتیم الان یه سری شرایط و مشکلات اقتصادی و فشار و این حرفا به گفته خودش روشه ک اصلا منو نمیبینه روزا ک بیدارمیشیم رفته ساعت دو اینا ناهار میخوره و میره اخر شبم ک میاد میره تو گوشی و میخابه اصلا با هم حرف نمیزنیم وقتی میخام باهاش حرف بزنم همش میزنه ب دعوا و فحاشی میکنه ک تو منو گذاشتی تو فشارو نمیبینیو از این حرفا من واقعا نمیتونم اینطوری تنها زندگی کنم با پدرم ب مشکل خوردیم خونشون نمیرم هر از گاهی اونا میان تمام وقت تنهام من خیلی جوونم ولی دارم افسرده و پیر میشم قیافم بالای ۳۰میخوره دیگه این تنهایی واقعا بهم داره فشار میاره و بی انگیزم کرده کارای پسرم و مسععولیتاش همش با منه برای هرپولی هم ک میخام نه میشنوم میگه ندارم دیگه نمیتونم تحمل کنم بنظرتون چیکار کنم
پوشک شیر خشک فرزندپروری اسهال

۵ پاسخ

زندگی منم همینههه همش روزایی تکراری
اگ اونا فشار زندکی روشونه روی ماهم هست

تاپیکای قبلت رو‌ خوندم، مشخصه شوهرت با تو مشکلی نداره، بخاطر شرایط کاری بهم میریزن مردا،
بشین باهاش حرف بزن، شاید ازت توقع داره مثلا طلا اگ داری بفروشی،یا تا میتونی هزینه های زندگی رو‌مدیریت کن که بفهمه درکش میکنی،
پولت رو‌هم به دعا نویس ندی،به خدا توکل کنید و‌به شوهرت امید بده

یعنی چی پول نمیده کل پول خرج و مخارج خونه رو شوهرم دست من داده مگه میشه اخه

فشار اقتصادى روى همه هست اين روزا
وقتى هم كه مسئله مالى وسط باشه اعصاب هم ضعيف ميشه
ميدونم كه سخته ولى وقتى از علاقه همسرت به خودت آگاهى يكم صبورى كن

عزیزم تاپیک آخر منو ببین پیام بده شاید بتونم کمک ت کنم

سوال های مرتبط

مامان جوجوک مامان جوجوک ۲ سالگی
سلام مامانا خسته نباشید من یه مشکلی دارم نمیدونم فقط بچه من اینجوریه یا بچه های شماهم همینن پسر من از موقعی که دنیا اومده من واقعا یک روز نرمال نداشتم به شدت بچه ی سختیه و خیلییی من اذیت شدم از خوابش و همه چیزش تا شیطنت هاش میدونم بیش فعالی تو این سن مطرح نیس ولی واقعا نگرانم که بیش فعال باشه همین الانم داره از سر کله من بالا میره یعنی کلا منو شوهرم نمیتونم از دست این بچه حتی پنج دقیقه باهم وقت بگذرونیم یا صحبت کنیم
با هیچ کسم رفت و آمد ندارم خونه مادر شوهرمم اگ برم بعد از چن هفته موقع غذا خوردن کل سفره رو بهم میریزه و اصن ما نمیفهمیم چی میخوریم این از جایی رفتن بیرون و اینام ک هیچی کلا پنج دقیقه هم نمیشه باهاض بیرون قدم زد چون همش میخواد بدود بدو بره وسط خیابون و اصلا بغل هم نمیمونه تو خونه هم از صب ک بیدار میشه تا شب همش باید ی کاری کنه اصلا نمیذاره من پای سینک باشم انقدر میاد اونجا و گریه میکنه که بیام کنار وقتی ام میام مثلا تو پذیرایی باز همش بهونه میگیره که ی کاری بکنه باباشم وقتی خونه اس ن میذاره غذا بخوره نه استراحت کنه من واقعا کم آوردم دیگه نمیدونم چیکار کنم شما تجربه مشابهی داشتین؟چن روز دیگم اسباب کشی دارم نمیدونم با این بچه چیکار کنم همش دائم دست ب این میزنه دست ب اون میزنه هیچکسم ندارم بذارم پیشش ب نظرتون چیکار کنم واقعا کم آوردم
مامان شاهین مامان شاهین ۱۰ ماهگی