۸ پاسخ

نه خیلی طبیعیه بچه‌های منم توی اون سن دقیقا همینجوری بودن
فعلا یکم گردنشون خسته میشه از همه ی زوایا هم نمبتونن بلندش کنن

طبیعی گلم

عزیزم طبیعیه از منم همینطوره

منم که اطلاعاتی ندارم. ولی چه استرسی ادم میکشه

نمیدونم گلم یادم نیست 🥲

طبیعیه

دیگه تا چند وقت دیگه کامل گردن میگیره
ولی روزی چندین مرتبه حتما رو شکم بزارش تا عضلات پشتش قوی بشه

حب طبیعیه گردنش ضعیفه خب خسته میشه

سوال های مرتبط

مامان جوجه مامان جوجه ۴ سالگی
چند بازی برای بچه‌هایی که بقیه رو هل میدن:

۱. بازی “بزن کف دست”

• دو نفر روبروی هم می‌ایستن.
• یکی کف دستش رو بالا میاره، نفر مقابل باید سریع کف دست رو بزنه.
• بعد جای نقش‌ها عوض میشه.

فواید:
• تماس فیزیکی داره اما کنترل شده و بدون آسیب.
• سرعت عکس‌العمل و تمرکز رو تقویت می‌کنه.

۲. بازی “مبارزه‌ی بادکنکی”

روش انجام:
• یک بادکنک باد شده بین دو نفر قرار بده (بین سینه‌ها یا پیشونی‌ها).
• بدون دست، فقط با حرکت بدن بادکنک رو فشار بدید که نیفته.
• کسی که بتونه بیشتر نگه داره برنده‌ست.

فواید:
• تماس فیزیکی بدون خشونت ایجاد میشه.
• نیاز به فشار و لمس شدید رو تخلیه می‌کنه.
• همکاری و خنده رو تقویت می‌کنه، که حس مثبتی بین بچه‌ها میسازه.

۳. بازی “کوسن پرتابی”

روش انجام:
• چند کوسن یا بالشت سبک بردارید.
• هر بچه یک کوسن داره و باید به صورت کنترل شده و با فاصله مشخص به طرف مقابل پرتاب کنه.
• کسی که درست و با دقت بزنه امتیاز میگیره.

فواید:
• تخلیه انرژی پرتابی بدون آسیب.
• یادگیری قوانین: “وقتی نوبت تو نیست نمی‌پری وسط!”
• تقویت کنترل تکانه (Impulse Control).

چند قانون حتماً باید قبل بازی گفته بشه:
• “ما بدن همدیگه رو ایمن نگه می‌داریم.”
• “اگر کسی گفت استاپ، فوراً باید متوقف بشیم.”
• “بازی برای خوشحالیه، نه آسیب.”

چرا این نوع بازی‌ها کمک می‌کنه بچه دیگه هل نده؟

چون به بچه‌ها اجازه میده نیاز طبیعی به تماس، تخلیه‌ی انرژی و جلب توجه رو توی قالبی سالم و پذیرفتنی انجام بده.

وقتی فرزندتون انرژی و احساس بدنش تخلیه بشه و بدونه چطور باید “با بدنش بازی کنه” نه “با بدن هل بده”، رفتارهای هیجانی‌ مثل هل دادن کم میشه.

قراره در اپ جدیدمون بازیهای بسیار زیادی معرفی بشه
مامان 🪽آوا مامان 🪽آوا ۳ سالگی
همسرم خیلی وقته مخالف بچه دومه
تا همین چند ماه پیش، قبل ج ن گ باهاش حرف زدم و کمی( فقط کمی) راضیش کردم که شاید تو ۴_۵ سالگی آوا اقدام کنیم برا بچه دوم
تا اینکه این بحران ۳ سالگی آوا شروع شد
اعصاب برا من و علیرضا نمونده...
از طرفی این وضعیت جامعه و کشور
دیگه همسرم الان به شدتتتتتت مخالف سرسخت بچه دومه و جای بحث هم نذاشته!
خودمم احساس میکنم دیگه بدنم کشش حاملگی ( تازه اینبار با یه بچه و کلی مسئولیت بیشتر ) و استرس زایمان و ضعیف شدن بدن بعد زایمان و دو سال شیردهی رو واقعا نداره ( با اینکه من واقعا بارداری و زایمان به شدت راحت و خوبی داشتم و بهترین روزای زندگیم بودن )
و با بزرگ شدن آوا میبینیم که رفته رفته مسئولیت و اذیت و فکر و خیال بچه بیشتر میشه
واقعا احساس میکنم اگه یه بچه دیگه هم بیارم باید کامل خودم رو فراموش کنم و فقط بچه بزرگ کنم
و من اینو نمیخوام !
دلیلم برا آوردن بچه دوم این بود که آوا تنها نمونه
ولی الان نظرم اینه که منم آدمم !! منم میخوام زندگی کنم 
تازه آوا داره کم کم از اب و گل درمیاد و میخوام دوباره کلاس نقاشیم رو از سر بگیرم
، کلاس موسیقی ثبت نام کنم ، کنکور ارشد شرکت کنم و کلی برنامه و هدف برا زندگیم دارم و با بچه دوم باید همه اینا رو کامل بذارم کنار و بشینم دوباره بچه بزرگ کنم ( با اینکه خانواده ام مخصوصا مامانم خیلی خیلی کمکمه ، بعضی وقتا مادرشوهرم کمکمه)
ولی نمیخوام مسئولیتم دوبرابر بشه
نظرم با همسرم یکی شده ؛ که آوا تک فرزند بمونه همین یه بچه رو بزرگ کنیم ولی با کیفیت بزرگ کنیم 
همه امکانات و خرید ها و توجه و محبت و پول و ... فقط برا خودش باشه
فعلا تصمیم اینه ؛نمیدونم شاید دو سه سال بعد نظرمون عوض شد