۲ پاسخ

وای پسرمنم وقتی همسرم میاد سر و صدا میکنه گریه می کنه و اویزون همسرم که منو ببر بیرون مدام نق میزنه

بغلش کن و مثلا باهاش بازی آمبولانسی بکن. دورهااال بدو. یا تو یا باباش. باباش بغلش کنه و مثلا تو داری دنبالشون میکنی. و اونا باهم فرار کنن. منظورم بازی های هیجانی در بغله که از دم در و محیط بیرون رفتن دور بشه و چند دقیقه بازی رو ادامه بدین تا جاییکه حتی اگه یادش اومد فقط نق بزنه دیگه گریه نکنه.

سوال های مرتبط

مامان بادوم مامان بادوم ۲ سالگی
وای خدا چ گیری کردم از دست این مادر دخترررر البته بیشتر مادره،
من خونه مادرشوهر زندگی ميکنم تو یه خونه هستیم من تو اتاق خابش هستم،بعد بچه من برای چیزی بهونه بگیره گریه میکنه ک من کاری ک میخاد انجام بدم بعد منم مثلا چون گریه میکنه اونو ب خواستش نمیرسونم چون کار درستی نیس با لج و گریه به خواستش برسه و گاهی متوجه میشه ک گریه کنه جوابی نمیگیره اما خدانکنه پای این بیاد وسط مادرشوهرم میگمیبار میشنوه بچه گریه میکنه سریع میاد میگه من دلم نمیاد گریش ببینم اذیتش نکن هرچی میخاد انجام بده میگم نمیشه کار خودش میکنه مثلا شی ساعت ده معمولا بچم میخابونم یبار میبینی لج میکنه گریه ک در اتاق باز کن برم پیش عمه و عزیز میگم نه یکم گریه میکنه سریع اونا میان ک گناه داره چرا گریش در میاری میبرمش اونجا میگند یع ربع دیگ بخابه ،اصلا نمیفهمن میگم بابا با گریه نباید ب خاستش برسه الان بچه میدونه گریه کنه اونا میان میبرنش بعد یکم پیش بچه میخاستم بخابونم بهونه گرف برم اونجا پیش عزیز گفتم الان نه اومده میگ بزار بیاد گناه داره بچه برد بعد گفتم اینکار میکنی بچه ب حرف من گوش نمیده برگشت گف من بهش یاد نمیدم ک حرفت گوش نده چرا اخه بع%یا نمیفهمن چ گوهی بخورم آسی شدم بخداااا ااااا تا یچی بگی هم الکی گریه می‌کنه زن گنده
مامان نورا ✨دیانا مامان نورا ✨دیانا ۳ سالگی
سلام خانوما خوبین من دختر بزرگم 2سال و 4ماهش هست خیلی بد اخلاق شده اصلا به حرفم نمیشه گریه می‌کنه چیغ میزنه بدون هیچ دلیل وقتی میگم چی میخایی چه بدم بهت بدتر لج می‌کنه با ناز با محبت همراهش حرف میزنم نمیشه زیاد که عصبانی بشم میزنم داد میزنم بازهم نمیشه نه که با این کوچکه حسادت کنه میاد بغلش می‌کنه بوسش می‌کنه اون که گریه کنه میگه جان جان من بگیرم شیر بدم اصلا عین خیالش نیست نه که به اون توجه نمیکنم نه از کوچکه بیشتر توجه ام سمت اینه ولی اصلا منو آدم حساب نمیکند
فقط می‌ره سمت باباش آب بخاد غذا بخاد نان بخاد جیش داشته باشه پی پی داشته باشه همش می‌ره به باباش میگه به من اصلا اهمیت نمیده
البته باباش هم بی‌تقصیر نیست اون که لج کرد یا هرچی میگه خانم بیا بیبین دختر به حرف نمیشه از من برای دختر یه هیولا ساخته همین که میرم سمتش بگم چیشدع چی میخایی می‌ره سمت باباش به اون پناه می‌بره نمیگم نره سمت باباش ولی خوب منم مادرم ناراحت میشم که منو آدم حساب نمیکند نمیگه من مامان دارم
بدتر ازهمه این جیغ زدن وبهونه گرفتن و گریه های الکی عصاب بهم نزاشته لطفاً شما بگید چکار کنم بخدا خیلی دلم شکسته اینکه اصلا منو مادر حساب نمیکنه همه کارش باباباش هست حتا باباش بره دستشویی این دختر از گریه هلاک میشه که منم میرم 🥺🥺🥺