۱۲ پاسخ

وقتی زایمان کردی توجهت رو از داداشت کم نکن
براش هدیه بخر بگو‌ نینی اینو برات اورده تا دوسش داشته باشه
براش توضیح بده نینی خیلی کوچولوعه به مراقبت خیلی زیاد احتیاج داره ولی این باعث نمیشه دیگه داداشتو دوست نداشته باشی
مدام بهش یادآوری کن هرکسی هم بیاد هر عضو جدیدی اضافه بشه جایگاه داداشت برات تغیر نمیکنه

درست میشه بعد باهم دوست میشن

من خواهرم ۲۳ سالشه من ۲۸
همیشه میگفت من بچه اول توام❤️🥲
چون مادرمون شاغل بود من بزرگش کردم واقعا حمومش کردم غذاشو میدادم لباسشو عوض میکردم پارک میبردمش
خودمم کوچولو بودم
الان اصلا دوست ندارم حس کنه محبتم بهش کم شده چون قلبم رو حاضرم دربیارم بهش بدم

جلوش وقتی بچت هنوز‌متوجه‌نیس به اون بیشتر توجه کن

ای خدا نه بابا حسودی چیه میشه بهترین دوستش 🥰🥰🥰🥰

وای مث منو خواهرم
به فکر خواهرم که حسودیش نه به نینی من😑💔

از الان بهش مسئولیت بده بگو تو دایی پسرمی فقط تو باید مراقبش باشی باهاش بازی نزاری کسی اذیتش کنه براش خوراکی بخری وقتی به بچه حس مسئولیت بدی از حسادتش کم میشه حس می‌کنه باید کمک کنه

الهییییی
داداش من با پسرم ۳سال تفاوت دارن ☺️☺️☺️تاپیکام ببین گلم ❤️‍🩹☺️

داداش منم وقتی آرن و باردار بودم ۵ سالش بود تا وقتی که زایمان نکرده بودم همه چی خوب و عالی بود دوسش داشت .
امان از روزی که زایمان کردم
بچه ۱۸۰ درجه تغییر کرد بهونه می‌گرفت گریه میکرد منو میزد ولی با بچه کاری نداشت
براش از طرف آرن هدیه گرفتیم اصلا توجه نمی‌کردیم به پسرم ولی بازم همون بود

به نظرم بهترین راه اینه حس خودش و به بچه قوی کنی یعنی سعی کنی یه رابطه بینشون شکل بده مثلا بگی تو داییشی بیا کمک کن بخوابنش بخندونش حس کنه اونم شریکه

این وابستگیه بنطز من خوب نیس
پس فردا بچت محبت و توجه تورو میخواد
منم برادر دارم منم دوسشون دارم اما دلیل نمیشه ک بچم بدنیا بیاد احساس کمبود محبت کنه یا فکر کنه دوسش ندارم
باید کم کم این وابستگی بیش از حد و از بین ببری

عزیزم خدا حفظش کنه

سوال های مرتبط

مامان والاجان ونداجان مامان والاجان ونداجان ۴ سالگی
خانما کسی چنین چالشی با بچه داره من مامانم تا میاد پسرمو تشویق میکنه به اینکه از ما بد بگه بعد خودش پشت بچه در بیاد ینی الان بچه ای ک کلا همه چیش سرجاش بود تا مامانمو میبینه چقلی یاد گرفته تا یه حرف بد میزنه مامانم میدونه من از حرف بد بدم میاد بهش میخنده نازش میده همین ک حرف منو گوش میکنه هی بهم میگه بچه رو عصبی کردی به بچه گیر میدی هی من سکوت میکنم ولی الان بچه باهام خیلی بد شده مخصوصا خواهرش بدنیا بیاد کنترل برام سخت میشه مامانمم ازوناس ک بد دهنه هرچی دلش میخواد میگه بماند ک دوسالم بود جدا شدن از بابام و من پیشش نبودم الان اگ از عمه و بابام بد بگه ناراحت میشم بهش بر میخوره میخواد منو قانع کنه همه بدن با خواهرای خودشم نمیسازه با داییم قهر الان من همش دلم میسوزه میگم یدونه اینجا میاد اشکال نداره ولی بچه رو با من داره بد میکنه در حدی ک بچه تا یکی و میبینه میگه مامانم بده ولی وقتی با همیم کلا تو بغلمه نازم میکنه حرف گوش میده ولی جدیدنا سر هر چیز کوچیکی مث طلبکارا رفتار میکنه همش فک میکنه من دارم کار بدی در حقش میکنم واسه همه چی گریه و جیغ و داد میکنه بنظرتون چیجوری رابطمو باهاش کم کنم هیچ حرفی نمیشه بهش گفت قیامت میکنه قهر میکنه هرچی دهنشه میگه میره