تجربه زایمان پارت 2
خب جونم براتون بگه که من هفته 37 رفتم معاینه لگن و تحریکی،نیم سانت فک کنم باز بود دکتر دو سانت باز کرد،من فک میکردم ک چقدر دختر آروم و مظلومیم و اصلا موقع معاینه ساکتم،اما چشمتون روز بد نبینه! چنان جیغ و داد کردم ک نفسم بند اومده بود! دکترمم دعوا کرد ک اینقدر خودتو سفت نگیر و جیغ نزن و ساکت باش دست من بیشتر از تو درد گرفته! همین ک گفت من واقعا دلم شکست! همون لحظه اشکم دراومد! آخه کی ب کسی ک زایمان اولشه میگه داد نزن درد انگشت من بیشتره!!! من از اتاق اومدم بیرون و تصمیم گرفتم دکترم عوض کنم چون میدونستم روز زایمان ب حمایت و مهربونی دکترم احتیاج دارم نه بداخلاقیش! پس شما هم اگ مثل من حتی یه روز ب زایمانتون بود هم دکترتون عوض کنید! چون برخورد دکتر واقعا خیلی مهمه تو زایمان،مخصوصا طبیعی،چون یه عمر یادتون میمونه و ممکنه آسیب روحی ببینین! خلاصه ک واقعا معاینه تحریکی واسه من درد داشت و طاقت نداشتم.شاید واسه خیلیا بی درد باشه اما معاینه ای ک دکترش برام انجام داد واقعا سخت بود برام.
این دکترمم واسه 27 اسفند نامه داده بود ک اگ دردم نگرفت برک اون تاریخ بستری شم. ک من گفتم نه واسه دو روز میذم فروردین دیگه چه کافیه آخر سال،ک اونم بازم بد رفتاری کرد ک نه همون تاریخ برو بستری شو ،بعد فهمیدم میخواسته زیر میزی شو بیشتر بدم ک تو عید نرخش بیشتر میشه! اما بمن نگفت ک باید بیشتر پول بدی .من برای طبیعی بهش زیرمیزیشو تو اسفند داده بودم .نرخ فروردبنش فرق میکرده🤣
خلاصه من روز 28 اسفند با دکتر مهسا درگاهیان تماس گرفتم و گفتم میخوام زایمانم ایشون انجام بدن ک گفتن برم بیمارستان سینا چک بشم اگ همه چی نرمال بود قبول میکنن.

تصویر
۷ پاسخ

دکتر قبلیت کی بود؟؟

دکتر من بهم گفت ۳۷ هفته برم واسه معاینه لگنی بهش گفتم همون موقع هم معاینه تحریکی انجام بده واسم ولی گفت زوده خداکنه دوباره بهش بگم انجام بده😢

طبیعی رفتی زیر میزی چرا دادی آخه؟؟؟

دکتر اولیه ک میگی بداخلاق بوده چقد باهات طی کرده بود؟

دکترتو ک عوض کردی تونستی اون پولی ک ب دکتراولت داده بودی رو پس بگیری؟

بعدددددد

مامان‌ها! لحظه‌های نوزادی زودگذرن، اما یادگاری‌هاش می‌تونن همیشگی بشن.
اگه دوست داری یه تابلوی خاص از اولین وسایل یا مشخصات کوچولوت داشته باشی، من کنارت هستم.
خبر خوب: لازم نیست حتماً هزینه قاب کامل رو الان بدی! می‌تونی «فایل باکیفیت و اختصاصی» طرح رو از من بخری، با هزینه‌ی خیلی کم روی هر متریالی که دوست داری چاپش کنی و سر فرصت، با سلیقه‌ی خودت قابش کنی.
یه هدیه‌ی موندگار برای اتاق فرشته‌ات... 👼🤍
برای دیدن مدل ها
و‌قیمت
به این شماره در پیام رسان بله و‌ایتا پیام بدید
09168070572

سوال های مرتبط

مامان دلوین🩷🥹 مامان دلوین🩷🥹 هفته نهم بارداری
.... پارت اول.... تجربه زایمان طبیعی


سلام خانما صبحتون بخیر بالاخره بعد از دو ماه اومدم تجربه زایمانم رو بگم:
خب بهتر از اینجا شروع کنیم. ک من ماه درد رو از ماه هفتمم داشتم و در روز تقریبا دو بار بودش و من چون بارداری اولم بود نمیدونستم این درد انقباض کاذبه فک میکردم بچه خودشو سفت میکنه.... بگذریم....  رسیدم هفته های اخر و من استرس استرس ک چرا مامانم نیومده نکنه من زود زایمان کنم از اون طرفم مادرشوهرم همش میگفت ک دختر م 34 هفته زایمان کرد عروسمم(اون یکی رو میگفت) ۳۷ هفته کیسه ابش پاره شد توام زود زایمان میکنی و فلان اون خودش استرس کاملی بود برام😂😂
هر روز من درد هارو داشتم ولی بیشتر از قبل و شدتشم بیشتر بود دکتر بهم میگفت بیا معاینه هفته های اخری هعی میپیچوندم تا مامانم برسه بهم
خلاصه هفته اخر ک قرار بود من ۴۰ هفته بشم یک شنبش رفتم مطب دکترم برای معاینه خیلی استرس معاینه رو داشتم ینی بیشتر خجالت میکشیدم خلاصه معاینه شدمو گفت ک سر بچه توی لگنه و دهانه رحمتم دو و نیم ساعت باز شده من تحریک هم کردم برو خونه وزرش کن چمباتمه بزن دوش گرم بگیر و رابطه داشته باش انشالله تا اخر هفته زایمان میکنی من از همونجا ک داشتم برمیگشتم چون معاینه شده بودم ترجیح دادم پیاده برگردم ک بیشتر تحریک بشه
موقع برگشت خیلی درد داشتم جوری ک هر ده قدم باید میشستم وگرنه بقیه مسیرو نمیتونستم برم
مامان قند عسل🩷 مامان قند عسل🩷 ۳ ماهگی
یه آقای مسن اومد داخل اتاق زایمان با خوشرویی سلام و احوال پرسی کرد و بهم گفت شونه هاتو شل بگیر و بمن اعتماد کن ،بعد یه سوزن زد ب کمرم ک اصلا درد نداشت ،راستش من خیلی از امپول میترسم و وقتی سرما میخورم ترجیحم اینک امپول نکنم چون از دردش میترسم.اما امپول ک زد ب کمرم اصلا نفهمیدم! پس اصلا نترسین! هیچ دردی نداره! اونو زد و من دیک دردم رفت! تا ساعت 6 و نیم با ماما همراه کلی ورزش کردیم و حرف زدیم باهم.
اما من دردی نداشتم.چون بی دردی داشتم هیچی حس نمیکردم.انقباض هارو وقتی شکم سفت میشد میفهمیدم و یه درد خفیف مثل پریودی موقع انقباض بود فقط،بینش خوراکی میخوردم و تو گوشی چت میکردم و ورزش میکردم،دکترمم ک عالی بود واقعا، صب ک بستری شدم اومد منو چک کرد و بهم روحیه داد 😍، ظهر رفت باز عصر اومد بالا سرم بود کلا، چند بار منو معاینه کرد و کیسه آب پاره کرد و اینقدر خوشم اومد ازش، اصلا نمیزاشت درد بکشم! قبل از معاینه میگفت بهم بی دردی تزریق بشه بعد معاینه میکرد ک اصلا درد نداشته باشم.ینی من عشق میکردم با این دکتر گل 😍 و ماما همراه گل 😍
مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱۷ ماهگی
#پارت 2#
من اون شب توی بلوک زایمان بستری شدم وای نگم ک چقد بد بود فک کن کلی زن ک پاهاشو باز کرده بود و فقط جیغ میزدن من همون شب تا صبح نتونستم چشامو روی هم بزارم واقعا ترسیده بودم فقط گریه میکردم ولی واقعا وحشتناک بود حالا اومدن بهم امپول بتامتازون زدن برای ریه هاش ک برسه ولی بلاخره من اون شبو صبح کردم و شب دیگه رو بردنم بخش تا بازم امپولو بزنن چون باید سه تا شو یه شب میزدن سه تای دیگشو ی شب دیگه بلاخره زدنو خداروشکر وضعیت بچه خوب بودو دکتر ترخیصم کرد و قرار شد من هفته ای یکبار بیام سبزوار ک سنوی داپلر بدم و هفته ای دو بار ان اس تی ولی توی شهر خودمون بدم ک وقتی رسیدم به هفته ی 35 وقتی شنبه رفتم سبزوار تا سنو بدم دکتر گفت باید زایمان کنی چون هم اب دور جنین کمه هم سه هفتس بچه اصلا رشد نکرده ک اخرین سنوم ک همون روز بود بچه 1880 بود ک برام نامه سزارین و نامه بستری نوشت برای دوشنبه ک من میشدم دقیق 35 هفته 5 روز ک من رفتم خونه خودمو تا دوشنبه ک اماده شم ساک بچه رو بستمو اماده بودم تا دوشنبه زایمان کنم ولی بگم ک کلی استرس داشتم نگران ک بچه خیلی کوچولو نباشه یا خدای نکرده ریه هاش تشکیل نشه بره دستگاه حالا بماند ک شد روز یک شنبه و من شبش کلی استرس و ترس تا صبح اصلا خوابم نبود ک دکتر اول گفته بود ساعت 7 و نیم بیمارستان باش ولی باز روز قبل عمل زنگ زد گفت نه باید 6 اون جا باشی دیگع ما چون راهمونم دور بود از ساعت 3 صبح حرکت کردیم
مامان نیکان مامان نیکان ۲ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت ۲
خب حالا یه هفته گذشته بود و من شده بودم ۳۸ هفته
دوباره مامام بهم پیام داد ک دردات شروع نشده گفتم نه درد دارم ولی میدونم درد زایمان نیس
گفت بیا زایشگا باز چکت کنم
رفتم گفت بازم بستس و اصلا باز نشدی
و باز معاینه تحریکی کرد و دوز امپولو دوبرابر کرد و بهم زد گفت الانم مث همون شب برو پیاده روی و تمام کارایی ک بهت گفتمو انجام بده
برگشتم و بازم شروع کردم ب ورزش کردن
بازم ۵ روز گذشت که حس کردم یکمی سرگیجه و حالت تهوع دارم
رفتم زایشگا فشارمو گرفت چندتا دسگا ک فشار و ضربان قلب و اکسیژن خون و از اینجور چیزا میگیرن بهم وصل کرد بعدم ازمایش خون و ادرار گرفت و وقتی دید همش اوکیه گفت برو بخواب تا باز معاینت کنم ببینم دهانه رحمت باز شده یان
معاینه کرد دید خداروشکر دوسانت باز شده باز معاینه تحریکی و ماساژ پرینه انجام داد ک اینسری خیلی از سریای قبل دردناکتر شده بود ولی سعی میکردم با راهنماییاش تنفسارو انجام بدم و کنترلش کنم
خلاصه تموم شد و گفت برو ولی احتمالا تا یکی دوروز دیگه باید زایمون کنی اگ تمام کارایی ک گفتمو انجام بدی
مامان معجزه الهی 😍 مامان معجزه الهی 😍 ۲ ماهگی
خب تجربه زایمان طبیعی من
من یکشنبه 30 فروردین 38 هفتم کامل بود اصلا دردی مشکلی چیزی نداشتم ب خاطر یسری مشکلات میخاستم زودتر زایمان کنم ب دکترم گفتم اولش قبول نمیکرد میگفت باید 40 هفته بشی منم یکم باهاش صحبت کردم دیگ قبول کرد که با امپول فشار زایمان کنم دکترم گفت یکشنبه ساعت 7 برو بیمارستان الکی بگو درد دارم و بگو مشکوک ب ابریزشم وگرنه بستری نمیکنن من رفتم اینارو گفتم گفتن ک باید یبار مامای بخش معاینه کنه تا بشری بشی دکترمم ک گفت عیبی نداره بزار معاینه کنه دیگ معاینه کرد ی سانت بودم دیگ گفتن چون ابریزش داشتی بستری میشی بستری شدم
رفتیم با دکترم داخل اتاق ورزشامو شروع کردم و دکترم امپول فشار زد داخل سرم و گفت اگ دکترشون اومد نگو امپول فشار زدم بگو دردای خودمه منم یربع گذشت دیدم اصلا درد ندارم بعد یربع کم کم دردام شروع شد 5 دقیقه یبار بود ک دکترم میگفت باید یدیقه یبار بشه دیگ خلاصه ک از یکسان یهو شدم 4 سانت وقتی 4 سانت شدم کیسه ابمو دکتر پاره کرد وقتی کیسه ابو گاره کرد سرمو هم باز کردم بعد نیم ساعت دردام خیلی خیلی شدید شد ک جیق میکشیدمو گریه میکردم اینقد بی قراری کردم ک دکترم معاینه کرد گفت فول شدی و سریع بقیه پرستاران اومدن و دکترم لباساشو عوض کرد خیلی خیلی خیلیییی شدید درد داشت 🥴🥴دکترم میگفت زور بزن من اصلا نمیتونستم خیلی بی‌حال شده بودم دیگ با کمک اکسیژنو این چیزا دیگ تونستم یکم دزدامو کنترل کنم و زور بزنم گفت سر بچه مشخص شده بعدش یهو جیق کشید گفت بند ناف دو دور دورگردن بچس داره خفه میشه سریع قیچی کرد واژن منو🥺و فسقلمو بدنیا آورد وقتی بچم بدنیا اومد همه دردام یهویی ناپدید شد و بچه من وقتی بدنیا اومد تا 10 دیقه اصلا گریه نکرد بعدش گریه کرد وزنشم 3 کیلو بود قدشم 52 😁بای بای
مامان دلوین🩷 مامان دلوین🩷 ۱۷ ماهگی
سلام مامان خانوما روزتون بخیر
خب منم میخوام بعد از دو ماه تجربه زایمانمو بزارم فقط اینکه خیلی طولانیه و شاید سرتونو درد بیاره
تجربه زایمان سزارین #پارت 1#
خب من توی 28 هفته فشار خون گرفتم و دو شب توی بیمارستان بستری شدم و بعد از اون روز قرص شروع کردم ک بعد از بیمارستان بازم فشارم رفت بالا ک این دفع رفتم مطب ک قرصمو کرد دوتا وهمین جوری ادامه داشت تا 33 هفته ک قرصای من رسید ب 6 تا یه روز ک مراقبت داشتم و رفتم مطب دکترم همون روز باز فشارم رفت بالا و دکتر گفت من نمیدونم بهت ختم بارداری بدم یا بزارم تا هفته 37 بمونی برای همین گفت باید بری جای یه دکتر دیگه ک توی شهر دیگع بود و دو ساعت توی راه باید باشی من گفت حتما فردا صبح برو ما فرداش صبح راه افتادیم رفتیم و توی اون شهر برادر شوهرم زندگی میکنه ک ما صبح رفتیم خونه اون تا غروب ساعت 7 ک نوبتمون بود و رفتیم پیش دکتر و از شانس گند من همون موقع باز فشارم رفت بالا ک دکتر افتخاری گفت باید بری بیمارستان واسه ختم بارداری نمیدونین با شوهرمو مامانم چقد گریه کردم میترسیدم ک بچه نرسیده باشه درکل کلی ترسیده بود بلاخره رفتم خونه و یکی دو ساعت تو خونه بودیم و از غصه نمیدونستیم چیکار کنم و بلاخره ساعت 12 شب منو بردن تا بستری کنن حالا ما هم هیچی لباس واسه بچه نگرفته بودیم مثل قرار بود وقتی منو بستری کردن فرداش مامانمو شوهرم برن واسه خرید سیسمونی
مامان آرمان مامان آرمان ۲ ماهگی
خب خانومابعد۱ماه وخورده ای منم اومدم ریزبه ریزاززایمان طبیعی بگم بهتون.
زایمان طبیعی پارت:
ازانجایی ک لگن من یه ذره تنگ بودهرچقدر ب دکترخودم گفتم بنویس سزارین ننوشت ک ننوشت گف درحدسزارین تنگ نیستی ولی خب موقع زایمان یکم بیشتراذیت میشی این ازاین.
من۴۰هفته کامل بودم که اصلا ن دردی داشتم ن خونریزی هی میرفتم معاینه میکردن میگفتن ک اصلایه فینگرهم بازنشدی
از انجایی هم ک مامیترسیدیم بچه پی پی کنه توشکمم ۴۰هفته کامل رفتم بیمارستان ک بستریم کنن معاینم کردن گفتن یه فینگر بازشدی برو خونه یه هفته هم وقت داری اگ تایه هفته دردت نگرفت اونوقت بیا ک من لج کردم گفتم نه میترسم باید بستریم کنین.
پرستارگف اگ بستری بشی امپول فشار میزنیم بهت دردش خیلی بیشتراز درد خودته ها گفتم قبول میکنم.
خلاصه ۱۲شب من رفتم بستری شدم تا ۸صب سرم نزدن بهم گفتن باید دکتربیاد خودش بنویسه بعد سرم وصل کنیم بهت چون قبل بستری شدن معاینه تحریکی کزدن دردای خودم کم کم شروع شد ولی خیلی کم بوددردم.
مامان سام🩵 مامان سام🩵 ۹ ماهگی
ک من داد و بیداد کردم ک اره میخواین پسر منو بکشین البته دادو بیداد هام بی تاثیر بود ماماعه برگشت گفت اگه چیزی بشه ما مقصریم و فلان گفتم نمیخوام وقتی چیزی بشه مقصر بودن شما ب چ درد من میخوره
بعد دکتر دوباره اومد گفت مگه نگفتم امادش کنبن برا اتاق عمل
وضعیتم انقد بد بود ک ی کریض برده بودن اتاق عمل دکتر اون برگشت داد اتاق و منو برد با سرعت هرچه تموم بچه رو در آوردن و پسر من ساعت۵:۳۰ب دنیا اومد توی ۳۶هفته و۳روز
و اکسیژن نیاز داشت ک همین ک ب دنیا اومد بردنش ان ای سیو و نذاشتن حتی ببینمش چقدر حس بدی بود برام
فردا صب ک گفتن پاشو راه برو اولین کار رفتم پسرمو بیینم
۱۷روز بستری بود اول برای اینکه ریه هاش کامل نبود بعد هم برای عفونتی ک من توی بارداری داشتم دکترم اهمیت نداده بود و ب بچه انتقال پیدا کرده بود .
چند روز اول نزاشتن شیر بدم میدوشیدم خودشون میدادن اما بعدش بهش شیر دادم خودم .
زایمان سزارین برای من همیشه خیلی ترسناک بود میگفتم برم اتاق عمل زنده نمیام بیرون امااا طبیعی رو ی جور دیگ فکر میکردم ک خب کلا فکرام برعکس شد
زایمان سزارین هم درد داره اماااا اصلا این درد کجا و اون درد کجاااا
برگردم عقب صد در صد سزارین رو انتخاب میکنم
خلاصه من ن بارداری خوبی داشتم ن زایمان خوبی و ن بعد از زایمان خوبی
ولی الان ک با پسرم اومدیم خونه چند روزه احساس ارامش میکنم و خوشحالم اما دیگ اصلا دلم نمیخواد ن حامله شم ن بزام🤣🤣تازه ی جا یکی میگه طبیعی خیلی ایمن و فلان برای مادر و جنین خندم میگیره چون من بچم سرش ورم کرده بود و هم اکسیزنش اومدع بود پایین بهش فشار اومده بوده خلاصه خوب و بد تموم شد و رفت و شد ی خاطره تلخ و شیرین
اینم تجربه من از زایمان طبیعی و سزارین.
مامان دنیز مامان دنیز ۲ ماهگی
#تجربه زایمان
منم اومدم تجربه زایمانم رو بگم
من36 هفته و4 روز بودم که رفته بودم سونوگرافی آخرم رو بدم و از اونجا برم پیش دکتر که درمورد سزارین به توافق برسیم،چون شکم اولم قبول نمیکردن تو بیمارستان دولتی ، بیمارستان خصوصی هم باید میرفتم مرکز استان که 2 ساعت راهه و سختم بود،تو مطب دکتر گفت بیا معاینه لگن کنم ، معاینه کرد گفت 3 سانت رحم باز شده،فوری برو بیمارستان بیام دارو تجویز کنم بلکه چند روزی بشه به تاخیر انداخت، اومدم دوش 5 دیقه ای گرفتم وسایلمو جمع کردم ، کلا نیم ساعت طول کشید تا برسم بیمارستان، رفتم تریاژ، دکترم اومد بالاسرم و مجدد معاینه کرد گفت 6 سانت باز شده رحم، سر بچه دیده میشه،فوری رفتیم اتاق زایمان، التماس میکردم خانوم دکتر من تحمل زایمان طبیعی ندارم ،سزارین میخوام ، ولی اجازه نداد ، روز خیلییییی بدی بود برام ، واقعا تحمل درد طبیعی رو نداشتم ، بدنم نا نداشت ، دکتر میگفت زور بزن ، زوری واسه زدن نداشتم ، اینم بگم که تا وقتی بستری بشم هیچ علامتی از زایمان نداشتم،حتی درد، ولی اتاق زایمان بهم سرم زدن ، اون باعث شد دردم گرفت،تو اتاق زایمان التماس میکردم خانوم دکترپمپ بی دردی میخوام ، وحشتناک بود ، دکتر میگفت همکاری نمیکنی ، چون اصلا ورزش نکرده بودم کلاس نرفته بودم هیچ آمادگی واسه زایمان طبیعی نداشتم