۳ پاسخ

اخی بگردم 🥺

الهی عزیزم🥹

منم هروقت هامین آرومه محمدامینو صدا میکنم میاد پیشم نازش میکنم بوسش میکنم میگم کنار من باش بغلت کنم بهش چندین بار میگم من خیلی دوستت دارم اونم میگه منم خیلی دوستت دارم🥺
همش ازش میپرسم پسر مهربون من کیه،پسر ناز من کیه،عشق من کیه و...اونم با ذوق میگه من🥺

سوال های مرتبط

مامان جانا مامان جانا ۳ ماهگی
تجربه زایمان یه مامان اولی
پارت ششم
از حموم ک اومدم یادم افتاد همسرم امروز رفته بود ارایشگاه گفتم پس منم یه اصلاح کنم صورتمو دیگ سر و صورتمو تر تمیز کردم ک یهو کمرم درد گرف دردام شدید شد به مامانم گفتم گف بریم بیمارستان ان اس تی بده پس زنگ زدم شوهرم اومد دنبالمون و رفتیم رسیدم زایشگاه ماما گف برو ابمیوه دوتا بخور تیم ساعت راه برو بعد بیا منم رفتم تو حیاط ک قدم بزنم ولی ده دیقه بیشتر نتونستم درد زیر شکم‌گرفتم‌ رفتم زایشگاه گفتم نمیتونم درد دارم اومد دستگاه رو وصل کرد گف انقباض نداری ولی ضربان قلب بچه تندع باید معاینه بشی گفتم نه من طبیعی ک نیستم هی منو معاینه کنید یه بار معاینه شدم باز بوده دهانه رحمم الان دلیلی نداره دوباره معاینه بشم انگار بهش برخورد اخم کرد و رفت دکترم اون لحظع اتاق عمل بود زنگ زد دکترم شرایط و گفت اونم گف بستریش کنید یه ساعت دیگ میام عملش میکنم از اونجا بود ک استرسم شروع شد مامانم کلی باهام حرف زد ک ارومم کنه ولی بغض گلومو‌گرفته بود دردهای زایمانم از طرفی مامانم دید اروم نمیشم رفت یواشکی شوهرمو اورد تو اتاق تو زایشگاه😂🤦‍♀️شوهرم‌کلی باهام حرف زد دیگ ماما اومد ک انژوکت و وصل کنه و ازمایش بگیره
مامان دیاکو🤱 مامان دیاکو🤱 ۱۲ ماهگی
یه بار زمانی که سعی کردم بشینم شام سوپ بخورم قاشق اولو ک خوردم به مامانم گفتم بگیر از دستم و یهو افتادم رو تخت با لرزش انگار از هوش رفتم یه بارم زمانی ک اتاقمو عوض کردن و بهم لباس دادن رفتم تو سرویس ک پدمو عوض کنم و لباس بپوشم مامانمم همراهم بود ک یهو حس کردم هیچی رو نمیتونم ببینم افتادم تو بغل مامانم مامانمم بزور منو کشوند بیرون دکترا رو صدا کرد ک اومدن گذاشتنم رو تخت صدام میکردن سرم وصل کردن گفت باهام حرف بزن گفتم میخوام بخوابم گفت بخواب .دو ساعت بعد بیدار شدم و حالم خوب بود .اما بخیه هام درد میکرد بچم زردی داشت فرداش رفت تو دستگاه و به مدت دو روز تو دستگاه بود زردی پنج موقع مرخص رو ۳ بود اومدم خونه قرار بود ۵ روزه شد ببرمش دوباره آزمایش زردی ک دکتر دیدش گفت بچه سفیده چرا الکی میخواین سوراخش کنید ببر خونه خودش زردیش از بین میره .
و از خودم بخوام بگم خیلی بدنم ضعیف شده ک دارم سعی میکنم به خودم برسم ولی به شدت بخیه هام درد میکنه بیشترش افتاده شاید دوتا مونده ولی خیلییی درد داره و میسوزه نمیتونم بشینم .
و اما اگه برگردم عقب هر کارررری میکنم که سز شم چون طبیعی واقعا وحشتناک بود.
مامان جوجه رنگی مامان جوجه رنگی ۵ ماهگی
پارت شیش.
تجربه سزارین سوم من
یک ساعت بعد عمل مامانم گفتم دوتا شیاف برام بزاره آرم بودم حالم خوب بود نبود بچم اذیتم می‌کرد چون ۳۷هفته سه روز در آوردن بخاطر احتمال پارگی رحم ک تو اتاق عمل هم دکتر گفت خوب شد درآوردیم رحمت نازک شده احتمال میدادم بچمو بخان نگه دارن شوهرم اومد پیشم از پیش بچه ک دیدم صداش زدن بیا برای بستری بچه منو میگی دنیا رو سرم خراب شد گفتم مگه مشکل داره چیزی شده بهم نمیگین شوهرم اومد گفتم راستشو بگو چیشده گفت بخدا گقتن چند ساعت باید بمونه ک خیالمون راحت بشه همه بچه هارو نگه داشتن چهار ساعت دیگ دکتر بیاد ترخیص میکنه میارن پیشت ساعت ملاقات خواهرام خانواده شوهرم اومدن جاریم گفتم بره بخوابه ک شب دوباره بیاد پیشم مامانم تنها پیشم بود همینجوری منتظر بودم شیش ساعت اولیه بعد عمل هر سه ساعت دوتا شیاف گفتم بزارن برام و واقعا بدون پمپ درد خیلی قابل تحمل بود اصلا اذیت نشدم قبل راه رفتن هم دوتا گذاشتم و اونم خیلی کمک کرد زیاد درد نداشتم فقط دلم سست میشد ک جاریم شوهرم کمک کردن رفتم تا آن ای سیو دخترم دیدم گفتم چرا نمیارین گفت خانوم دوساعت دیگ پیشته خیالت راحت رسیدم در اتاقم پرستار گفت تا کجا رفتی خیلی راه رفتی ک گفتم دلم پیش بچم بود گفت خیلی خوب بوده این همه راه اول رفتی سرویس هم رفتم قبل راه برم سوند کشید ک یه لحظه سوزش داشت یک ساعت نشد گفتن لباس بچه رو بیارین خیلی خوشحال شدم جاریم بدو بدو رفت با یچه اومد دنیا رو برام آورد برای سروس هم فقط تخت میداد بالا خودم میرفتم سرویس بدون کمک همون شب هم شکمم کار کرد فقط یه چیزی اذیتم می‌کرد موقع نفخ داری جای بخیه اذیت میشه وگرنه اصلا درد متوجه نمیشی اونجوری ک من شیاف گذاشتم