۲ پاسخ

اب گرم واقعا درد و قابل تحمل میکرد خلاصه هی توم و اب و گرم ادامه دادم تا اومدن معاینه ام کردن و گفتن شدی ۵ سانت بعدم معاینه تحریکی کرد و گفت شد ۶ سانت
راجع ب معاینه ها بخام بگم واقعا درد نداشت ب شرطی ‌ نترسی و شل کنی

بعد دیگ اومدن سرم وصل کردن برام و امپول فشار زدن و ماما همراه از ۲ سانت بالاسرم بود خدا خیرش بده
ورزشایی ک میگفت و انجام میدادم
اول اسکوات زدم بعد هی احساس دفع داشتم میرفتم دسشویی میومدم کیسه اب پاره شده بود هی اب میرفت اومدن ی بار کامل پاره اش کردن
معایه کردن ۳ و نیم بود دهانه رحم
شروع کردیم با ماما همراه ورزش کردن دردا شدیدتر میشد و میگرفت و ول میکرد و من از همون اول شروع کردم همش نفس عمیق کشیدن
سوار توپ شدم هی بالا پایین میشدم دردم ک میگرفت چرخشی میرفتم رو توپ
دردا شدیدتر شد ب ماما همراه گفتم گفت برو حموم حالا اب داغ بگیر. رو کمرت و اسکوات بزن

سوال های مرتبط

مامان رادوین مامان رادوین ۹ ماهگی
تا زنگزدم گفتم ب مادرشوهرم ک هر ی رب دردم داره میگیره گفت اشکال نداره و اینا تا گفتم ترشح خونی دارم گفت پس برو دکتر رفتم شوهرم بیدار کردم گفت برو آماده شو بیدارم کن 😅خیلی شوهر خنثی دارم دیگ بلند شدم منو گذاشت رضوی گفت تو برو داخل تا ماشین پارک کنم میام پیدات میکنم حالا این وسط هی می‌گرفت شکمم و درد پریود میومد ولی دلم میخاست پاچه بگیرم عصبی بودم دیگ رفتم گفتن معاینهشو تا بستری کنیم اگ لازم باشد دیگ دراز کشیدم گفتم تروخدا درد نداشته باشه دستش کرد تو ب همه اونجا فشار داد گفت ۳ یا ۴ سانتی (دکتر معاینه دو روز پیش گفته بود هنوز باز نشدی ) راستی من حموم آب داغ تو این سه روز میرفتم ی ی رب زیر دوش کمرم میگرفتم و اسکات ۴ یا ۵ تا رفتم
گفت برگه بستری حالا درد پریودی بیشتر می‌شد ولی بازم قابل تحمل دیگ وایستادم تا مامانم بیاد این وسط درد داشتم میرفتم فرنگی میشستم رو دسشویی تا درد ول کن همش دسشویی بودم دیگ مامانم اومد شناسنامه ها رو داد و بستری شدم باز این وسط دکتر زنگ زد گفت ی عالمه ۳ نفر بستری شدن و زایمان گفت بیا ثامن گفتم تکمیلی دی این جا قرار داد داره ک گف باشه دیگ .... دیگ مگ تونستم بخابم وای چقدر خاب داشتم
مامان فندقم مامان فندقم روزهای ابتدایی تولد
خلاصه من رفتم بازم معاینه شدم گفتن نهایت تا امشب زایمانی فقط با معاینه بیشتر میشد دردام آخرم میگفتن فعلا ن ... دیگ ول کردم رفتم خونه گفتم نهایت خونه ب دنیاش میارم مردم دیگ از بسکی معاینه شدم تا عصرش مامانم ب دختر داییش زنگ زد ک ماما همونجا بود جریان و بش گفت اونم گفت بیاد خودم معاینه میکنم بهت راستشو میگم
رفتم بیمارستان بازم و بازم معاینه شدم دختر دایی مامانم گفت تو تازه دو سانتی چطور این چیزا و بت گفتن اصلا انگار ی آب سرد ریختن روم دیگ تصمیم گرفتم ب هیچ عنوان نرم بیمارستان تا کیسه ابم پاره بشه یا چهل هفته و پر کنم چون ب حدی ورزش کرده بودم دمنوش خورده بودم تیک هیچ جوونی نداشتم اصلا وقتی رسیدم خونه درجا بیهوش شدم از خستگی گرفتم خوابیدم
دم صب از خاب بیدار شدم دیدم نواری ک بخاطر خونریزی گذاشته بودم خیس شده فکر کردم شاید ادرار اهمیت ندادم همینطور هی نوار میزاشتم و خیس میشد ی بسته نوار بهداشتی تموم کردم شوهرم ک دید اینجوریم گفت نکنه کیسه ابت ی زنگ بزن ب یکی ببین این چیه زنگ زدم خواهر شوهرم گفت دختر کیسه آب برو بیمارستان ولی باز گوش ندادم سر شب زنگ زده بودم تا ساعت 1من درد داشتم ولی نمیخاستم برم زایشگاه میگفتم الان بازم درد میکشم معاینه‌ میکنن ولی بازم میگن برو خونه دیگ نمیتونم شوهرم بزور بلندم کرد بردم بیمارستان رفتم و ایندفعه گفتن بستری و دیگ وقت زایمان
مامان آرتین🧒رادین👶 مامان آرتین🧒رادین👶 ۶ ماهگی
👈تجربه زایمان پارت نه👉
همچنان دردام بیشتر می‌شد رفته رفته صدام در میومد خلاصه رفتم زایشگاه گفتم دکترم معاینه کرده بود گفت بستری شم و رفتم رو تخت ان‌ اس تی کردن و دیگه همون موقع داد بیداد من از یواش شروع شد و هی انقباض نشون داد هر ۳ دقیقه هر چهار دقیقه مرتب
شوهرمم رف سراغ کارای بستری، امدن معاینه کردن ک گفتم دوسانت بازی خلاصه لباس آوردن برام عوض کردم پر استرس و خوشحال ک قراره پسرمو بغل کنم ،لباس پوشیدم منتظر موندم ببرن منو تو اتاق زايمان و گفتم مامانم ببینم برم چون آمدم ندیدم بعدش گفتن باشه کلا میتونه بیاد یه نفر منم‌گفتم باشه رفتم تو اتاق زایمان با استرس ،رفتم رو تخت قبلشم ک موقع بستری گفتن دکترت گفته ماما همراه خوبه بخوای بگیری بگیر منم گفتم به شوهرم گفت آره میگیرم ،رو تخت رفتم پرسیدم کی ماما همراه من میاد گفتن هر وقت ۴ سانت شدی میاد گفتم باشه و همون جا شروع کردم به دعا کردن چون اونام شروع کردن آمپول فشار زدن🤣و من گورخیدم در حال ترس فقط دعا میکردم زود ۴ سانت بشم ک ماما همراهم بیاد کمکم کنه و آمپول فشار شروع کردن نگاه من به سرم و نگاه سرم بع من بود...😂

بارداری .زایمان
مامان حبه ی قندم✨🔗♥ مامان حبه ی قندم✨🔗♥ ۱۴ ماهگی
تجربه زایمانم🎀

ساعت ۱۲و نیم شب بوود را افتادیم بریم بیمارستان خیالم راحت یود خونه تمیز همه کارامم کرده بودم شوهرم منو از زیر قرآن رد کرد و اومدیم سوار شدیم ی حسی میگفت ک میرم با نی نی برمیگردم از یطرفی هم درد نداشتم میگفتم خدایا برنگردم بدون نی نی دیگ خسته شدم از انتطار دل تو دلم نبود فقط ببینمش خلاصه رسیدیم اول بیمارستان بهارلو نامه رو نشون دادم گفتن درد داری گفتم نه گفتن بستری نمی‌کنیم که یا کیسه آبت پاره شده باشه بستری میکنیم یا درد داشته باشی بد گفت بشین تا صدات کنم بیای معاینت کنم اومدم بیرون ب شوهرم گفتم بیا بریم بیمارستان اکبرآبادی با اینکه خیلی بد تعریف کرده بودن ازش ولی گفتم برم خودم ببینم چجوری رفتیم اونجا ک گفتم اینجوری دکترم نامه داد گفت برو هرجا خواستی بستری شو و س سانتم فقط ی کم شکمم درد میکنه گفت اینجوری ک بستری نمیشی گقتم دکترم گفتم تا ۴ صبح امشب دیگ کیسه آبم پاره میشه🤣گفت چقد مطمعن!!بد گفتم الان چیکار کنم برم گفت نه بشین مدارکت بده تا دکتر بیاد معاینت کنه
مامان سامیار مامان سامیار ۱ ماهگی