"پسرم، نور چشمم، قهرمان کوچک من!

امروز که روز جهانی پسر نام گرفته، دلم لبریز از عشقی است که در این نزدیک به ۱۲ ماه، با تمام وجودم به تو هدیه کردم. از همان لحظه‌ای که اولین بار صدای گریه‌هایت را شنیدم و تو را در آغوش گرفتم، دنیایم رنگ دیگری گرفت. روزهایم با خنده‌هایت روشن شد و شب‌هایم با آرامش نفس‌هایت به سر رسید.

۱۱ ماه و ۲۶ روز از با تو بودن می‌گذرد؛ روزهایی پر از شگفتی، یادگیری و عشق بی‌حد. هر روز بزرگ‌تر شدنت را می‌بینم و قلبم از شوق و غرور می‌تپد. تو به من یاد دادی که عشق واقعی چیست، صبر یعنی چه و چگونه می‌توان در کوچکترین لحظه‌ها، بزرگترین شادی‌ها را یافت.

بودنت در زندگی من، بزرگترین هدیه خداوند است. از اینکه تو را دارم، از اینکه می‌توانم مادر تو باشم، بی‌نهایت سپاسگزارم. امیدوارم همیشه سالم، شاد و در پناه عشق باشی، عزیزترینم. دوستت دارم بیشتر از آنچه که کلمات بتوانند بیان کنند."❤️



فرزندپروری شیرخشک پوشک تب ببلاک نان استامینوفن رفلاکس سویق شیشه شیر

تصویر
۱ پاسخ

عزیزممم🥺🥺🥺

سوال های مرتبط

مامان نور من👶🏻🎀 مامان نور من👶🏻🎀 ۱۳ ماهگی
امشب دخترم برای اولین بار، مستقل از جاش بلند شد و چند دقیقه ایستاد...😍
راستش هیچ‌وقت فکر نمی‌کردم روزی برسد که برای همین نیم‌وجب قدی که حالا پاهای کوچکش را محکم روی زمین گذاشته🥰 و با احتیاط دست‌هایش را رها می‌کند، این‌قدر قند توی دلم آب شود.🎀💕

فکرش را هم نمی‌کردم تماشای چنین صحنه ساده‌ای، بتواند این‌طور دلم را ببرد و اشک شوق را گوشه چشم‌هایم بنشاند👶🏻💗. انگار تمام دنیا برای چند لحظه در همان قاب کوچک خلاصه شده بود؛ دختری که آرام و محتاط ایستاده بود و مادری که از دیدنش غرقِ ذوق و عشق شده بود.❤️

نمی‌دانم بعد از این ایستادن مستقل، چه زمانی قدم‌های کوچکش را برمی‌دارد و راه افتادنش را تماشا می‌کنم؛ اما یک چیز را خوب می‌دانم...

دوست دارم جهان درست همین‌جا، در همین ثانیه‌ها، کمی صبر کند. صبر کند تا بتوانم با تمام وجودم این لحظه را زندگی کنم.
صبر کند تا تک‌تک جزئیاتش را به خاطر بسپارم؛
برق چشم‌هایش، لبخند شیرینش،
لرزش کوچکی که در پاهایش بود و
موجی از شوق که در قلب من می‌دوید.

بعضی لحظه‌ها آن‌قدر ناب‌اند که آدم دلش می‌خواهد زمان را متوقف کند؛ فقط برای اینکه مبادا چیزی از زیبایی‌شان از یاد برود.

و امشب، یکی از همان لحظه‌ها بود...
🎀بماند به یادگار🎀
فرزندپروری شیرخشک پوشک بارداری
مامان نفس ملوسک💛 مامان نفس ملوسک💛 ۱ سالگی
نفسِ عزیزم…
یازده ماه از آمدنت گذشته، یازده ماهی که هر کدامش برای من یک عمر عشق و آرامش بود.
امروز قلبم پر از احساس‌های شیرین و عجیب است…
چون این آخرین ماهگرد توست، آخرین باری که برای عددهای یک‌رقمی و دو‌رقمیِ ماه‌های رشدت ذوق می‌کنم و بعد از این، دخترم یک‌ساله می‌شود و صفحه‌ی تازه‌ای از زندگی‌ات ورق می‌خورد.
نفسِ قشنگ من…
انگار همین دیروز بود که برای اولین بار در آغوشم آمدی و من زیر گوش خودم زمزمه کردم: «از امروز زندگی‌ام کامل شد.»
اما حالا می‌بینم که در یک چشم‌به‌هم‌زدن بزرگ شدی، خندیدی، یاد گرفتی، قدم برداشتی، صدا زدی و هر روز چیزی به من اضافه کردی…
یازده ماه است که تو، معنای همه‌ی خستگی‌ها را عوض کرده‌ای.
یازده ماه است که خانه‌مان با وجود تو گرم‌تر و روشن‌تر شده…
یازده ماه است که نفس کشیدن تو، بهترین موسیقی دنیا شده.
امروز، که آخرین ماهگردت را جشن می‌گیرم، قلبم میان دو احساس گیر کرده؛
از یک طرف خوشحالم که بزرگ می‌شوی، شکوفه می‌زنی، دنیا را می‌شناسی…
و از طرف دیگر دلم می‌گیرد که این روزهای ناب، این لحظه‌های کوچک و پرارزش، این ماهگردها… یک‌یکی تمام می‌شوند.
اما می‌دانم این پایان نیست…
این فقط پایان جشن‌های ماهگرد است، نه پایان عشق، نه پایان رشد تو.
از این به بعد، جشن‌هایم بزرگ‌تر می‌شود… جشن یک‌سالگی‌ات، دو‌سالگی‌ات، اولین قدمت، اولین کلمه‌ات، اولین آرزوست نفس جانِ مادر…
تو آخرین ماهگردت را تمام کردی، اما برای من، تو همیشه دختر کوچکم می‌مانی.
هر ماه، هر سال، هر لحظه‌ات برایم ویژه است.
چه یازده‌ماهه باشی و چه یازده‌ساله…
تو همیشه دلیل آرامش منی.
خدا نگهدار تمام ثانیه‌هایی باشد که پیش رو داری، و من همیشه، همیشه، کنار تو می‌مانم…
با عشقی که هیچ پایانی ندارد 🤍✨
مامان دایار💙 مامان دایار💙 ۱۳ ماهگی
یک سال پیش، درست همین ساعت، ساعت سه و نیم، صدای نفس‌های کوچولوت برای اولین بار توی دنیا پیچید و همان لحظه، دنیای من برای همیشه عوض شد.

درست از همان ثانیه، قلبم برای همیشه بیرون از سینه‌ام شروع به تپیدن کرد...

وقتی گذاشتنت توی بغلم، زمان انگار ایستاد. تمام سختی‌ها، تمام انتظارها و تمام دعاهایی که برای داشتنت کرده بودم، توی همان چند ثانیه خلاصه شد.

تو فقط به دنیا نیومدی...
تو من رو دوباره متولد کردی. به من یاد دادی عشق یعنی بی‌قید و شرط دوست داشتن، نگرانی یعنی بیدار موندن برای نفس‌های کوچولوت، و خوشبختی یعنی فقط لبخند تو.

از همان لحظه‌ای که برای اولین بار در آغوشم گرفتم، فهمیدم دیگر هیچ‌وقت مثل قبل نخواهم بود؛ چون تمام دنیای من، تو شده بودی.

دایار عزیزم...
تو بزرگ‌ترین هدیه‌ای هستی که خدا به من داده؛ حاصل عشق من و بابایی، دلیل لبخندهای هر روزمان و قشنگ‌ترین اتفاق زندگی‌مان.

تولدت مبارک، تمامِ قلبِ مامان. 🤍

آرزو می‌کنم تا آخرین نفس، امن‌ترین جای دنیا برای تو، آغوش مامان باشد؛ همان آغوشی که اولین بار تو را در آن گرفتم و از همان لحظه، زندگی‌ام رنگ دیگری گرفت.

دوستت دارم، بیشتر از تمام واژه‌هایی که می‌توانند عشق را توصیف کنند.
تولدت مبارک، پسر کوچولوی مامان. 💙