۳ پاسخ

عزیزم. روز گل پسرامون مبارک 🩷امروز ما به دندونپزشکی و عصب کشی کردن دندون پسرم گذشت 🥺🥺🥺 و بعد رفتیم اسباب بازی فروشی به سلیقه ی خودش چند تا تیکه اسباب بازی کوچیک برداشت هم به خاطر همکاریش تو دندونپزشکی هم روز پسر. بعدم هوا طوفان و خاک شدید بود. دلم میخواست ببرمش پارک که ترجیح دادیم بیایم خونه. چون بیرون موندن اصلا صلاح نبود.

من حتی نمیدونستم امروز روز پسره تازه از تاپیکت فهمیدم

من هیچی حتی به شوهرمم نگفتم ک امروز روز پسر بود
از ۶ صبح بیدار شدم ساعت ۹ دخترم و بردم کلاس زبان تا ۱۱ اومدم سریع ناهار درست کردم بهشون دادم ۱ بردم کلاس قران بعدش برم پارک پیاده تا خونه اومدیم چون اسنپ نمیگرفت😭😭دهنمو سرویس کرده بودن😭😭 اومدیم خونه فقط لباساشونو عوض کردم دست صورتشونو شستم رفتن رو تخت بیهوش شدن دوتاشون تا ۶ الانم شام و رسیدگی به بچه ها ببینم فردا بشه برم برا پسرم یه جی بگیرم

سوال های مرتبط

مامان جانان مامان جانان ۱ سالگی
یک روز می‌رسد که باید با بعضی از قشنگ‌ترین عادت‌های کوچکت خداحافظی کنیم…
و امشب یکی از همان شب‌هاست. 🤍

شیر خوردنت را کم‌کم کنار گذاشتی، شیشه‌هایت جمع شدند و من ماندم و دلی که هم از بزرگ شدنت ذوق می‌کند، هم برای کوچولوی دیروزت تنگ می‌شود… 🥹

تو داری هر روز یک قدم از من مستقل‌تر می‌شوی؛
یک قدم دورتر از نوزادی و یک قدم نزدیک‌تر به دختر کوچولویی که قرار است بشوی.

مامان اما دلش برای همین دست‌های کوچکت، همین لالایی‌هایی که برای خودت می‌خوانی، همین بغل‌های قبل خواب و حتی همین شیشه‌ی کوچکت تنگ خواهد شد…

بزرگ شو جانِ مامان،
من قرار نیست جلوی بزرگ شدنت را بگیرم؛
فقط می‌خواهم تا می‌توانم، تک‌تک این روزها را در قلبم نگه دارم. 🤍

امروز این عکس را می‌گذارم برای روزهایی که دلم برای «جانانِ کوچولوی این روزها» تنگ شد؛
برای یادگارِ یک مرحله‌ی دیگر از بزرگ شدنت. 🌱

مامان همیشه به بزرگ شدنت افتخار می‌کند،
حتی اگر دلش برای کوچکی‌هایت آرام‌آرام تنگ شود… 🥹🤍
مامان 🤍نفس✨ مامان 🤍نفس✨ ۳ سالگی
🔞❌‼️⁉️🔞🔞🔞‼️⁉️‼️‼️‼️🔞🔞








این استیکر هارا گذاشتم که بیای به جشن بای بای می می نفس😂🥹💕


امشب سومین شبیه که نفس را از شیر جدا کردم فکر نمیکردم انقدر راحت باهاش کنار بیاد خیلی خوب بود امدم خونه ی مامانم موندم و این تصمیم سخت را گرفتم و خدارااااشکررر موفقیت امیز بود


البته من تقریبا ۲۰روز بود داشتم به روش تدریجی از شیر جداش میکزدم اول شیر روز را کامل قطع کردم وبعدش شیر شبو‌کم کردم

دیگه این چند روزم سینمو با ماژیک رنگ کردم ترسید ازش دیگه نخورد البته هعی بهونه میگیرع که میخام منم لباسمو که بالا میزنم میبینه رنگیه میکشه عقب
الانم چون خونه ی مامانم اینام با خواهر و برادرم سرش گرمه و حسابی خوش‌میگذرونه نمیدونم خونمون هم برم همینه یا اذیت میکنه!!!!!






خلاصه اونایی که تصمیم دارن از شیر مادر بچشو جدا کنن اصلا نترسن خیلی راحتتراز اونیه که فکرشو بکنید الانم بهتر موقعیت هستش اقدام کنید






خالا تبریک بگید مه خیلی خوشحالم 🥹💕🧡😍💋
مامان باران و برکه مامان باران و برکه ۲ سالگی