یک روز می‌رسد که باید با بعضی از قشنگ‌ترین عادت‌های کوچکت خداحافظی کنیم…
و امشب یکی از همان شب‌هاست. 🤍

شیر خوردنت را کم‌کم کنار گذاشتی، شیشه‌هایت جمع شدند و من ماندم و دلی که هم از بزرگ شدنت ذوق می‌کند، هم برای کوچولوی دیروزت تنگ می‌شود… 🥹

تو داری هر روز یک قدم از من مستقل‌تر می‌شوی؛
یک قدم دورتر از نوزادی و یک قدم نزدیک‌تر به دختر کوچولویی که قرار است بشوی.

مامان اما دلش برای همین دست‌های کوچکت، همین لالایی‌هایی که برای خودت می‌خوانی، همین بغل‌های قبل خواب و حتی همین شیشه‌ی کوچکت تنگ خواهد شد…

بزرگ شو جانِ مامان،
من قرار نیست جلوی بزرگ شدنت را بگیرم؛
فقط می‌خواهم تا می‌توانم، تک‌تک این روزها را در قلبم نگه دارم. 🤍

امروز این عکس را می‌گذارم برای روزهایی که دلم برای «جانانِ کوچولوی این روزها» تنگ شد؛
برای یادگارِ یک مرحله‌ی دیگر از بزرگ شدنت. 🌱

مامان همیشه به بزرگ شدنت افتخار می‌کند،
حتی اگر دلش برای کوچکی‌هایت آرام‌آرام تنگ شود… 🥹🤍

تصویر
۱۲ پاسخ

هزار الله اکبر

الهی چقد ملوسی

اخی 🥹چقد قشنگ حرف دل همه ماهاروگفتی عزیزم💗

تورو خدا از این متن ها نزارید دلم میخواد بشیینم فقط گریه کنم من دختر کوچولومو خیلی دوست دارم میخوام کوچیک بمونه بهش خیلی وابسته ام

🥹🥹🥹

اولین خواستگارت منم😘😘😘😘

ای جان🌹❤️
عروس مه میشی🥰🥰🥰
قول میدم پسرم خوب تربیت کنم

من شیر خودمو به دخترم میدادم ،اولین شبی ک شیرشو قطع کردم تا خود صبح خوابم نبرد
اینقدر گریه کردم🥹
هنوزم دلتنگ شیر دادن ب دخترمم
قشنگترین حس دنیاست،ولی خیلی زود میگذره و بزرگ میشن🥲

وااای بغضی شدمممم🥺🥺😭

اخی خدا حفظش کنه
من شمارو از زمان از دست دادن پسرتون دارم
واقعا راسته ک میگن هرچی خدا بخاد همون میسهه
الهی تنش سالم باشه همیشه

🥺🥺🥺بعضی تایپک هارو میبینم واقعا دلم نمیاد از شیر بگیرمش هر چند خودم خییییلی دارم اذیت میشم

وااای نازتو قربون فرشته کوچولو

سوال های مرتبط

مامان حورا مامان حورا ۲ سالگی
دختر عزیزم،

نمی‌دانم وقتی این نامه را می‌خوانی چند ساله‌ای. شاید دختری جوان شده باشی، شاید خودت روزی مادر شده باشی، و شاید هم فقط دلت خواسته باشد میان یادگاری‌های قدیمی، نوشته‌ای از مادرت پیدا کنی.

من این نامه را در شبی نوشتم که تو را از شیر گرفته بودم.

آن شب، نزدیک دو سال از روزی می‌گذشت که برای اولین بار در آغوشم گرفتم. نزدیک دو سال از روزهایی که با من بیدار شدی، با من خوابیدی، گریه کردی، خندیدی و آرام گرفتی.

فکر می‌کردم از شیر گرفتن فقط یک تغییر کوچک است. فکر می‌کردم چند روز سخت می‌گذرد و تمام می‌شود. اما آن شب فهمیدم که گاهی پایان یک فصل از زندگی، چقدر می‌تواند قلب آدم را بلرزاند.

تمام روزها و شب‌هایی که شیر می‌خوردی از جلوی چشمانم عبور کردند. انگار زمان دستم را گرفت و مرا به عقب برد؛ به اولین باری که تو را در آغوش گرفتم، به شب‌های طولانی بی‌خوابی، به لحظه‌هایی که با چشم‌های نیمه‌باز دنبالم می‌گشتی، به وقت‌هایی که سرت را روی سینه‌ام می‌گذاشتی و آرام می‌شدی.

آن شب خیلی گریه کردم.

نه به خاطر اینکه از بزرگ شدنت ناراحت بودم. نه به خاطر اینکه دیگر شیر نمی‌خوردی.

گریه می‌کردم چون فهمیده بودم چقدر زود گذشته است.
مامان ترمه مامان ترمه ۱ سالگی
🌾 جلسه دوم مسی پلی | آردبازی

شاید آرد برای ما فقط یک ماده غذایی باشد، اما برای یک کودک، دنیایی از کشف و یادگیری است.

وقتی کودک آرد را لمس می‌کند، الک می‌کند، با قاشق جابه‌جا می‌کند یا روی آن خط می‌کشد، در حال بازی نیست؛ در حال ساختن مسیرهای جدید در مغزش است.

آردبازی چه مهارت‌هایی را تقویت می‌کند؟

🤍 تقویت حس لامسه و پردازش حسی
🤍 تقویت عضلات ظریف دست و انگشتان
🤍 افزایش تمرکز و دقت
🤍 هماهنگی چشم و دست
🤍 پرورش خلاقیت و کنجکاوی
🤍 یادگیری از طریق تجربه و کشف

🏡 در خانه هم امتحان کنید: کافی است مقداری آرد داخل یک سینی یا ظرف بزرگ بریزید و چند وسیله ساده مثل قاشق، پیمانه، الک یا کاسه کنار کودک بگذارید. اجازه دهید خودش کشف کند، بدون اینکه مدام روش بازی را به او آموزش دهید.

💛 اگر کودکتان ابتدا فقط نگاه کرد یا حاضر نشد آرد را لمس کند، کاملاً طبیعی است. بعضی کودکان برای پذیرش تجربه‌های حسی جدید به زمان بیشتری نیاز دارند. هیچ اجباری وجود ندارد.

⚠️ نکته ایمنی: این فعالیت باید با نظارت کامل بزرگسال انجام شود و مراقب باشید کودک آرد را استنشاق نکند یا مقدار زیادی داخل دهانش نبرد.

بازی‌های ساده امروز، پایه مهارت‌های بزرگ فردای کودکان هستند. 🌱
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
یا صاحبی...
عجیب‌ترین حکایتِ این دنیا، همین است: اینکه من هنوز در لای و لورِ گناهانم گیر کرده‌ام، هنوز در میانه‌ی تپش‌هایِ بی‌قرار و دردهایِ بی‌پایانِ زندگی، به دنبالِ راه می‌گردم، اما او... او پیش از آنکه من حتی لرزشِ دلم را حس کنم، مرا به یاد آورده است. او آن‌قدر به ما نزدیک است که حتی وقتی چشم‌هایمان از گریه بسته شده، می‌تواند آهِ پنهانیِ ما را بشنود.
محبتِ آقا، از آن عشق‌هایِ پر زرق و برق و خودخواهانه نیست که آدم برای رسیدن به آن، معامله کند. نه... این یک عشقِ پاک و غریب است. از آن عشق‌هایی که آدم را در برابرِ خودش، کوچک و بی‌چاره می‌کند، اما در عین حال، به او چنان آرامشی می‌دهد که انگار تمامِ آسمان را در آغوش گرفته است.
وقتی به او فکر می‌کنم، انگار زمین از زیر پایم برداشته می‌شود و سبک می‌شوم. انگار تمامِ آن سنگینی‌هایی که بر دوشم بود، در برابرِ نگاهِ مهربان او، ذوب می‌شوند.
او را می‌بینم در آن لحظاتی که زیرِ نورِ لرزانِ ماه، روی سجاده‌یِ کهنه نشسته‌ام و چادرِ گل‌گلی‌ام را دورِ خودم پیچیده‌ام تا از سرمایِ تنهایی در امان بمانم...
در آن زمزمه‌هایِ لرزانِ «استغفار» که با هر بار تکرارش، انگار یک پله به سوی او نزدیک‌تر می‌شوم...
او را در آن سجده‌ای می‌بینم که وقتی پیشانی‌ام را بر خاک می‌گذارم، نه برای فرار از دنیا، بلکه برای پناه آوردن به اوست. آنجا که دیگر نه دلی برای درد هست و نه چشم برای اشک؛ فقط من هستم و او، و یک سکوتِ قدسی که خدا را در قلبم زنده می‌کند.
او پلی است از جنسِ اشک و معجزه؛ پلی که وقتی از آن عبور می‌کنی، دیگر خودت نیستی. او تو را از خودت می‌گیرد و به خدایی می‌رساند که تمامِ زیبایی‌های جهان، تنها در یک قطره از مهربانیِ او نهفته است.
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
امروز که آخرین امتحان را دادم، انگار تمام خستگی‌های یک ماه اخیر، در یک آن از تنم بیرون رفت. این روزها برایم شبیه یک امتحان بزرگ بود؛ هم آزمونِ فقه و اصول، هم آزمون صبر و مادری. گاهی که تنهایی شبانه به سراغم می‌آمد، یا وقتی «علیرضای» نمکیِ من وسط کوه جزوه‌ها بهانه می‌گرفت، استرس امتحانات روی دوشم سنگینی می‌کرد. اما این وسط، حضور همسرم حکمِ یک لنگرگاه را داشت. شاید روزهای زیادی کنارم نبود، اما با نگاه‌های پر از تشویقش، بارِ استرس را از دوشم برمی‌داشت. خداراشکر برای این زندگی؛ برای همسری که قوتِ قلب است و پسری که خنده‌هایش انرژیِ من برای درس خواندن است. ما با هم این مسیر را طی کردیم و من حالا به آرامشی رسیدم که می‌دانم تلاش‌های ما، بذری برای آینده‌ای است که با توکل به خدا ساخته می‌شود. در دین داریم: «اَلکادُّ لِعِیالِهِ کَالْمُجاهِدِ فی سَبیلِ اللّه». تلاش برای رفاه خانواده، جهاد است. این نگاه، به سختی‌ها معنا می‌دهد. وقتی برای علیرضا تعریف می‌کنم بابا در حال جهاد است، درس قدرشناسی می‌گیرد. عشق، بودنِ باکیفیت است.

پوشک شیرخشک
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
مامان قشنگم بخون چون مطمئنم به دردت میخوره‌و تحربیات شخصی خودمه...
«نامه‌ای که مسیر زندگی را دگرگون می‌کند...»
مامان عزیز و دلسوزم،
می‌دانم، گاهی وقتی خستگیِ شب‌بیداری‌های فرزندت بر تن‌ات نشسته، یا وقتی در میان چالش‌های همسر و مسئولیت‌های خانه، احساس می‌کنی توانِ ادامه دادن نداری، چقدر سنگینیِ این بار بر دوشت حس می‌شود. گاهی انگار تمامِ تلاش‌هایت در یک چرخه گیر کرده و هیچ تغییری نمی‌کند.
اما می‌دانی گرهِ این کلافِ سردرگم کجاست؟ در «نامه نوشتن» است.
نامه نوشتن به آقا، فقط یک رسم نیست؛ یک مکالمه‌ی حیات‌بخش است. وقتی قلم را برمی‌داری و از خستگی‌هایت، از بی‌تابی‌هایت در تربیت فرزندت و از دلتنگی‌هایت برای آرامشِ خانه‌ات می‌نویسی، در واقع داری آستانه‌ی پدری را می‌کوبی که هیچ‌کس جز او، دردِ تو را نمی‌فهمد.
وقتی از دلت برای او می‌گویی، روحِ خسته‌ات شروع به نفس کشیدن می‌کند. این نامه، همان نوری است که به تاریکی‌های قلب می‌تابد و قلبت را جلا می‌دهد. برکتِ این نامه‌ها، مثل باران بر زندگی‌ات می‌بارد؛ در تربیت فرزندت، در صبوری با همسرت و در آرامشِ خانه‌ات خود را حس خواهی کرد.
و اگر می‌خواهی دریچه‌های رزق و روزی‌ات را به شکلی معجزه‌آسا باز کنی، "صدقه دادن" برای امام را فراموش نکن. صدقه دادن، یعنی بخشیدنِ بخشی از دسترنجِ تو برای کرامتِ او؛ و این یعنی جریانی از برکت که از آسمان به زندگی تو سرازیر می‌شود.
مامان مهربان، قلمت را به دست بگیر و از دلت برای او بنویس. ببین چطور با هر کلمه، گره‌های زندگی‌ات یکی‌یکی باز می‌شوند...

پوشک
خواب
شیرخشک
شیر
مامان نمکی ❤️ مامان نمکی ❤️ ۱ سالگی
«در میانِ خطوطِ پر از پیچ‌وخمِ "لمعه"، جایی که مغزم گاهی از سنگینیِ استدلال‌ها هنگ می‌کند، اما قلبم از عشق به علم تپش دارد، آرامش را در دو چیز می‌یابم: در نگاهِ پُر از عنایتِ صاحب‌الزمان (عج) که گویی هر صفحه را با لطف ایشان ورق می‌زنم، و در آغوشِ امنِ همسرم.

حتی وقتی کوچک‌ترین شیطونِ زندگیم، روی گردنم نشسته و با "پیتکو پیتکو" کردن‌های شیرینش، نظمِ دنیای من را به هم می‌زند، می‌دانم که با تکیه بر شانه و حمایتِ همسرم، این مسیرِ سخت، به راهی برای رشد و تعالی تبدیل می‌شود. بودنِ مرد در کنار زن، یعنی ساختنِ یک پناهگاه؛ پناهگاهی که نه تنها اجازه می‌دهد علمی، بلکه اجازه می‌دهد انسانی بهتر و مادری دلسوزتر باشم، بی‌آنکه در طوفانِ تنش‌ها غرق شوم.» ❤️📖

🌱 نکته‌ی تربیتیِ کوچک (برای مامانای دانشجو یا طلبه و کوچولوی شیطون):
«در میانِ بازی و هیجان، "مرز" را با "مهربانی" مشخص کن.»
وقتی فرزندت در حال بازی هست و تو مشغول مطالعه، به جای "نه" گفتنِ تند، از او بخواه که "کمک‌کننده" تو باشد. مثلاً بگو: «بیا با هم در سکوتِ بازی کنیم تا مامان هم بتواند درسش را تمام کند.» این کار به او یاد می‌دهد که احترام به فضای شخصی دیگران، بخشی از بازی‌های جذاب است. 🧸🤍
پسرم عاشق حجابه 😂😂😂
+++من امروز پر وان خودشو اب کردم گذاشتم تو حیاط با ماشین های کوچیک کلی بازی کرد منم درس خوندم البته شیطونی هم کرد ولی درکل برای من عالی بود👌❤️