تجربه زایمان طبیعی 🎀✨
قسمت دوم
دیگه دردام هر 40 دقیقه شاید 5 ثانیه بود پس بی خیال شدم و دردا هم تموم شد و شب خوابیدم خودمم نفهمیدم ولی شوهرم میگفت تو خواب ناله میکردی
دیگه تموم شد تا 24 ام ساعت 3 صبح داشتم فیلم نگاه میکردم یهو دردم گرفت ولی حتی از پریودیامم دردش کمتر بود ولی از دفعه های قبلی که به قولی ماه درد داشتم بیشتر بود و کلا 15 ثانیه میگرفت و فاصله هاش یکبار هر 10 دقیقه بود یکبار هر 5 دقیقه یکی درمیون دیگه دیدم نه دردام نزدیکه و کم کم داره شدتش بیشتر میشه ولی بازم قابل تحمل و اروم بود مامانم پیش بچه اولم موند و منو شوهرم خودشون فقط با مدارک راه افتادیم سمت بیمارستان امام حسین رفتیم و معاینه کرد گفت 3 و نیم سانتی و کیسه ابت سوراخه و منم نیم ساعت قبلش یکم ترشح صورتی داشتم ولی نمیدونستم مال کیسه ابه بستریم کرد ساعت 5 بود و با دکترم خانوم مصلحتی هماهنگ کرد و از شانسم با من یک سزارین اورژانسی هم داشت که بچش افت ضربان قلب داشت کنار من بود مریض دیگش و بهش زنگ زدن که یک ربع خودشو رسوند و اومد وضعیت مریض اورژانسی و چک کرد دید بعله بچه ضربانش افت شدید داره و بردنش برا سزارین و اومد بعدش منو معاینه کرد دید 5 و نیم سانتم و کیسه ابمو ترکوند که درد داشت...

۳ پاسخ

سلام عزیزم منم دکترم خانم مصلحتی هست ۳۸ هفته ۲ روزم هر وقت میرم پیشش میگم معاینه کنه یا درد دارم اینا میگه طبیعیه ماه درده نیاز ب معاینه نیست نمدونم معاینه تحریکی نمیخاد معاینه لگنم نمیخاد شما آیا معاینه توسط خود دکتر شدید؟

😫😫من به زایمان فکر میکنم فشارم میفته 😵‍💫خیلی نگرانم

خداروشکر ک حالتون خوبه
طبیعی امام حسین چقد گرفت ازت
راضی بودی

سوال های مرتبط

مامان پناه🩷🫀 مامان پناه🩷🫀 ۷ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

تو راه بیمارستان به خونه دردام هی داشت شدید میشد خودم نمیخواستم قبول کنم میخواستم فردا نرم بستری
رفتم رسیدم خونه دیدم هی داره فاصله دردا کم‌میشع ولی خب زیاد شدید نیست به مامانم زنگ زدم گفتم کلی دعوام کرد چرا نشستی پاشو حاضرشو بیا بریم بیمارستان
دیگه مامانم اومد ساک منو بچرو برداشت من اصلا دلم نمیخواست برم
دیگه به زور شوهرم و مامانم پاشدم حاضر شدم رفتیم بیمارستان معاینه کردن گفتن نه تا فردا نمیاد برو خونه فردا بیا باز برگشتیم خونه تا خود صبح هی داشتم فکر میکردم گریم‌ میومد خیلی میترسیدم صبح پاشدم آماده شدم مامانم اومد رفتیم ساعت ۹ نیم بود رفتیم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برگ بستری گرفت کارهارو کرد ساعت ۱۱ شده بود بستری شدم قرص زیر زبونی دادن‌ دردام هی شدید شد فاصله دردا به ۴ دیقه رسیده بود دردا در حد ۳۰ ثانیه میگرفتن قابل تحمل بودن هی ورزش میکردم بشین پاشو میرفتم آب داغ مامانم میگرفت شکمم ماساژ میداد هییییچ‌ تغییری نکرده بود خشک خشک درد بود و فاصلشون کم نمیشد دیگه ساعت ۳ داشتم میمردم بین دردا هی خوابم می‌گرفت ساعت ۳ دکتر اومد معاینه کرد گفت همون ۳ سانتی یه چیزی وارد کرد کیسه آبم رو پاره کرد کلییی آب داغ همراه خون روشن صورتی اومد دکتر رفت هی میومدن معاینه میکردن
مامان حامی💙👼🏻 مامان حامی💙👼🏻 ۲ ماهگی
♥︎تجربه زایمان طبیعی من♥︎
خوب من تازه افتاده بودم تو 39 هفته چند روز قبلش همش دردم میگرفت زیر شکمم ولی زود ول می‌کرد 3 روز قبل زایمانم رفتم معاینه کرد گفت درد ماه هست هنوز یک سانتم نشدی دیگع اومدیم خونه دوشنبه صبحش ساعت 5 صبح یه درد شدید گرفت منو گفتم چیزی نیست که همون درد ماه هست هی خواستم بخوابم دیدم نه نمیشه دردام بیشتر میشه با فاصله کم دیگه زنگ زدم مامانم بهش گفتم رفتیم خونه مامانم مامانمو برداشتیم رفتیم بیمارستان معاینه کرد 2 سانت بودم البته اینم بگن من ماما همراه داشتم و به شدتتتت راضی بودم پیشنهاد میکنم حتما شماهم اگع طبیعی هستید ماما همراه بگیرید ساعت 6 و نیم بستری شدم دیگه ورزش هامو شروع کردم با هر دردم همسرم و ماما ماساژ میدادن مامانمم پیشم بود تنفس خیلی مهمه موقع درد انجام می‌دادم دیگه تا ساعت 8و نیم بود معاینه کرد 8 سانت شدم اومد به سرمم امپول فشار زد اصلا شاید بگم 10 قطره هم نرفت امپول دیگه کیسه ابمو زد شدم 10 سانت حس مدفوع داشتم شدید 2 تا زور زدم اصلا صدام درنیومد تا اخرش واقعا فقط زور میزدم آخرش 2 تا که زور زدم یه برش کوچیک دادن پسر قشنگم ساعت 9:5 دیقه به دنیا اومد اینم بگم که من گاز هم استفاده کردم ولی بی فایده بود اگه برگردم عقب گاز استفاده نمیکنم من بی حسی میخواستم که ساعت 9 میخواستن بزنن دیگه پسرم به دنیا اومد 💙🥺
مامان نورا خانوم مامان نورا خانوم روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان دوم .
40 هفته تموم کرده بودم و اصلا دردی نداشتم رفتم دکتر بهم نامه بستری داد که با سوزن فشار زایمان کنم . بازم معاینه تحریکی کرد و اومدم خونه . یکم استرس داشتم که با آقام رفتیم بیرون تا یکم از استرسم کم بشه . تو ماشین که نشسته بودم یهو یه دردی اومد سراغم خیلی شدید بود ولی بعد چند ثانیه خوب شد . دیدم کم کم هی درد های کمی به کمرم وشکمم وارد میشد که محلش ندادم . اومدم خونه یکم ورزش کردم پله بالا و پایین رفتم و هی دردم بیشتر شد . تو هر ده دقیقه یه درد شدید . یکم خوابیدم که فردا انرژی داشته باشم خدود دو ساعت خوابیدم . ساعت سه نصف شب دیگه از درد بیقرار بودم . بازم ورزش کردم کمرم و تکون میدادم اسکات زدم و ... دیگه درد کشیدم تا نماز صبح . نمازم و خوندم . ساعت گرفتم دردام دقیقا شش دقیقه یه بار شده بود بازم ورزش . دوش آب گرم . اسکات و پله. به ماما همراه پیام دادم گفت هفت و نیم بیمارستان باشم . خیلی دردام شدید بود رفتم بیمارستان سریع اومد و معاینه کرد هفت سانت بودم دیگه رفتیم بلوک زایمان و سریع رحمم باز شد فقط یکم بچه بالا بود که ورزش داد بهم و کمکم کرد و بچه اومد پایین و بعدشم که به دنیا اومد .
مامان ایهان❤🥺 مامان ایهان❤🥺 ۱ ماهگی
پارت دوم

اماده ی رفتن به بیمارستان شدم
وقتی رسیدم منو بستری کردن بهم سرم وصل کردن و امپول فشار زدن
که دیگه دردام شروع بشه
دردام کم کم داشت شروع میشدد
وای هی انقباض میگرفت، ول میکرد
مامای کشیک اولم یک مامای خیلی خوبی بودد انقد مهربونننن که حد نداشت
ساعت 1 که بستری شدم گفتن ساعت 12 یا 1 نینیت به دنیا میاد
مامای کشیک هی میومد معاینه میکرد و میرف دوسانت بود که باز شده بودم
ساعت هفت شب 3سانت بود باز شده بودم
انقد درد داشتم که حد نداشت
شیفت مامای اولم تموم شد رفت
مامای دیگه اومد پیش من خودشو معرفی انقد مزخرف بود که حد نداشت بد اخلاق گاهی هم خوب میشد باهام
اومد معاینم کرد چهارسانت باز بودم
دیدم تحمل ندارم دیگه
ساعت نه بود دوباره اومد معاینه کرد منو
معاینشم درد داشت دستش دیگه داشت به استخون لگنم بر خورد میکرد که یهویی دیدم بی دستی کیسه ابمو پاره ی پاره کرد
دیدم یک اب خیلی گرم گرم ازم اومد چنان درد داشتم که حد نداشتم
دیدم ماما به دکترم زنگ زد گفتم خانوم دکتر پاشید بیاید که بیمارتون باید سزارین اورژانسی بشه
چنان ترسم برم داشت که حد نداشت انقد تا 9 نیم شب درد داشتم وقتی گفت باید سزارین بشم دو دل بودم یک بار ناراحت یک بار خوشحال
ناراحتیم از این بود دردشو کشیدم چیزی به پنج سانت نبود تا امپول بی دردی بهم بزنن
خوشحالیم از این بود که نیازی نیس دیگه درد بکشم
مامان ماهلین✨️❤️ مامان ماهلین✨️❤️ ۱۵ ماهگی
خب خانما تجربه زایمان طبیعیم رو میگم...
پریشب درد داشتم ۸ ۹ دقیقه یکبار می اومد ول میکرد ولی زیاد نبود گفتم حتما کاذبه دیگه صبحش خوب شدم عصری بازهم درد داشتم دیگه دیروز رفتم پیش دکترم معاینه کرد گفت ۳ سانتی برو بیمارستان منم باور نمیکردم ساعت ۲ شب رفتم بیمارستات دو تا ماما گفتن دوسانت هم ب زوری😂😂دیگه رفتم خونه بخاطر معاینه تا خود صبح ۵ ۴ دقیقه یکبار درد داشتم و اصلا نخابیدم صبح امروز ساعت ۱۱ رفتم دردام شدید بود ولی بازهم ۲ سانت دیگه ماما دزدکی کیسه ابمو پاره کرد گفت پیش همکاران بگو خودش پاره شده بستری شدم از ساعت ۱۲ تا ۳.۵ ب زور شدم ۴ سانت دردام ی هویی می اومد شدید بود ولی چون میرفت و ول میکرد قابل تحمل بود زیاد زور نداشتم پیاده روی کنم ولی مدام رو پا بودم و خم میشدم لگنمو چرخش میدادم بعد نیم ساعت یه هویی گفتن فول شدی زور بزن و این مرحله برا من سخت بود یک ساعت تمام زور زدم گل ب روتون ۳ بار مدفوع کردم سر بچه کاملا مشخص بود ولی نمی اومد پایین بچه م دیگه دور از جونش داشت خفه میشد هی میخاستن بخیه نخورم ولی دیگه برش زدن و بچه اومد حالا من خندیدم گفتم آخیش تموم شد ولی جفت مونده بود پاکسازی رحمممم و کلا درد داشت بعدش هم مرحله زور زدن یکم درد داره واقعا ولی خب مجبوریم تحمل کنیم....
پارت بعدی بقیه شو میرارم
مامان 🍓Liana🍓 مامان 🍓Liana🍓 ۸ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی پارت 1


حدودا ساعت۶ صبح بود که دردام شروع شد در حد پریودی خیلی کم هر ۷ دقیقه یه بار ۶ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد گفتم حتما دردام تازه شروع شده تا ساعت ۳ بعد از ظهر صبر کردم و نرفتم بیمارستان ۳ ظهر وقت دکترم بود رفتم سونو بچه رو نشون بودم که گفت مایه بچه کمه بستری مینویسم ساعت ۵ رفتم بیمارستان بستری شدم معاینه کردن گفتن ۱ سانتی بعد از نیم ساعت گفتن ۲ هستی آمپول فشار رو زدن دردام شروع شد هر ۵ دقیقه یه بار می‌گرفت ول میکرد رفته رفته شدید تر شد هر ۳ دقیقه یه بار میشد اومد معاینه کرد گفت ۲ سانتو نیمی گفت تا صبح شاید زایمان کنی رفتم دسشویی مدفوع داشتم رفتم دردام خیلی شدید بود مامانم هی کمرمو ماساژ میداد بعد یکم راه رفتم بعدش دوباره رفتم رو تخت که دردام قابل تحمل نبود خیلی زیاد شد زور اومد بهم زور زدم کیسه آبم پاره شد به مامانم گفتم نگاه کرد گفت همراه با خون هست رفت ماما رو صدا کرد اومد گفت بچه داره میاد مامانمو بیرون کردن اینم بگم نفس عمیق خیلی تاثیر داره تو زایمان حتما انجام بدین
مامان حانیه و علی مامان حانیه و علی ۱۴ ماهگی
تجربه زایمان طبیعی

سلام مامانا. من ۶/۵/۴زایمان کردم.
۳۹هفته و ۶روز و چون دردای خودم شروع نشد روز قبلش دکتر معاینه تحریکی کرد. یکم درد داشتم ولی هر چی به شب نزدیک میشد دردا کم میشد.
دیگه صبح ساعت نه و نیم بستری شدم و با آمپول فشار دردا شروع شد.
من زایمان دوم بود اولی هفت ساعت درد کشیدم تا بدنیا اومد ولی سر پسرم نه و نیم که سرم رو وصل کردن یواش یواش دردا شروع شد. ولی تقریبا همون ساعت اول کیسه آبم پاره شد. روند دردا خیلی خوب بود و چندتا آمپول زدن که متفاوت از زایمان اولم بود. خلاثه در کمال تعجب نزدیک دوازده دیدم احساس دفع دارم و ماما گفت که بچه داره میاد و دکترم رو صدا کرد.

برام جالب بود چون دردا نسبت به زایمان اولم بهتر بود و تا لحظه زایمان تایم بدون درد هم داشتم ولی زایمان اولم دیگه اون آخرا همش درد بود.
خلاصه روند دردا ها خوب و قابل تحمل بود و سعی کردم ورزش هم انجام بدم. ولی خوب چون سر بچه یکم بزرگ بود اون لحظه تولد خیلی سختم شد و خدا روشکر بچه سالم بدنیا اومد.
ان شاالله همگی به سلامتی زایمان کنید.