۴۹ پاسخ

وای نگو خیلی حس قشنگیه که🥹🥹🥹

شیر دادن به بچه وظیفه مادر نیست تو دین اسلام حتی مادر میتونه شیر نده اگرم شیر داد پولشو بگیره! منم دوس نداشتم شیر بدم هم خجالت میکشیدم هر جا نمیشد سینه داد هم میترسیدم هم بلد نبودم هم نوک نداشت هم نگرفت گاهی عذاب وجدان میگیرم ولی در کل راضیم که ندادم

سر این قضبه من انقد دعوا کشیدم
پدر شوهر ع و ضیم بی چشم رو میمومد خونمون داد میزد باید ب بچت شیر بدی گفتم بچه نمیگیره میگفت باید تلاش کنی فلان همسر خودم میگفت شیر حشک بذیم
انقد از حرفای پدرشوهرم خجالت میکشیدم تا عمر دارم نمیبخشمش ک من زاهو انقد اذیت کرد اشکم در اورد بالا سر بچه داد میزد تازه جای مهر رو پیشونیشه اما بشدت ادم بدیه....

آخ چه چیزا یادم اومد
خدارو هزار مرتبه شکر گذشت اون روزا
چه چیزا شنیدم منم
خدا لعنتشون کنه
الهی به زمین گرم بخورن
من خو پدرشوهرم الهی لال از دنیا بره این ارزوی شبانه روزمه

من حسرت تودلم موند بچم شیر خودم و بخوره . واقعا سخته ولی حس خوبیه

منم ۳ماه شیرمو خورد بعد سینمو ول کرد.سر این شوهرم کتکم زد چرا ندادی و فلان اطرافیان که بماند آخرشم بچم آلرژی معلوم شد داره شیرم نساخته و شیر پپتی میخورد

برای من حس قشنگی بود ... ن چ ربطی داره خب کم بوده استرس میگرفتی اذیت میشدی

هرکااااری هم بکنیییی بازم یه چیزی میگن هرکاری که خودت دوست داری انجام بده

دقیقاااا حستو داشتم و مادر شوهرم بهم همین حرف زد

منم دوست نداشتم و فقط آغوزو دادم
شیرم نداشتم از حس شیر دادنم خوشم نمیومد از اول

منم استرسی میشدم موقه شیردادن مخصوصا که یک ماه تمام سینه‌م زخم شدید بود و گریه میکردم موقه شیر همون شد که اصلا متنفر شدم شیرمم کم بود

اینقدر منم اذیت کردن شوهرم و پر میکردن رو سرم، خواهرش می‌گفت من الان دندون هام پوسیده و جنسش شون خوب نیست به خاطر شیر خشکِ، ولی من کار خودم و کردم هم شیر خودم بود هم شیر خشک. بعد یک سال و نیم هم شیر خودم و قطع کردم و الان شیر خشک میخوره، خدا رو شکر که دیگه نمیبینمشون

خاله منم به ما میگه مادرتون مهر مادر نداره🤣🤣🤣
خواهر خودشو داره میگه هاااا
بعد خیلیا میگن مادرشوهر خواهر شوهرمون این حرف و زدن

منم از شیردادن متنفر بودم شیرندادم
ده تا بچه دیگم بیارم شیر خودمو نمیدم
۳ماه اول دادما بعدش ندادم
متنفرررررررررررررم

آره من دوستم همین مدلی بود دقیقا

عزیزم شیر دادن یه انتخابه و اصلا ربطی به مهر مادری نداره بعضی ها ممکنه پر از مهر مادری باشن و‌نخان شیر بدن منم از اینکه سینم تو دهن کسی حتی بچم باشه متنفر بودم اما شیر دادم اوایلش شیرین بود اما از یه جایی ب بعد واقعا رقت انگیز بود

من تا ۱۷ماهگی شیر دادم بچم الرژی شدید داشت که انگار خودم داشتم هیچی نمیتونستم بخورم چقد عذاب کشیدم چقد گریه کردم موقع شیر دادن حالم از همه چی بهم میخورد فقط میخواستم بمیرم ولی دیگه شیر ندم ربطیم به مهر مادری نداره اصلا ..فقط خودمو مسئول میدونستم در مقابل بچه ای ک از بدن من اومد و انقد مریضی قراره بکشه بخاطر نمیدونم کدوم اشتباهی ک حتما من انجام دادم و اینجوری شد🤦🏽‍♀️

واینم بگم ادامه حرفم من حتی شیر دوش برقی خریدم انقدر غصه خوردم پسرم شیر نمیخوره اتقدر که شیر نداشتم ده سی سی بزور میومد مادر همسرم تلاش های منو ندید برای بچه ام از شیرم دریغ نمیکنم حتی حس بدی که داشتم رو اهمیت ندادم ولی هیچ وقت اون روزهارو فراموش نمیکنم آدم هایی که ناراحتم کردن چون دوران خوبی نیست درد زایمان و مادری بدون تجربه وکلی حس های مختلف ترس اضطراب بی خوابی دست و پنجه نرم میکنه یکم مهربان تر باید بود

من حس خوبی نداشتم خیلی برام سخت بود اظصراب میگرفتم و دستهام خیس عرق میشد و هی سر میخورد سینه از دستم و اصلا حسشو دوس نداشتم و شیر نداشت سینه هام بچه ام سیر بشه ولی ادامه دادم به حس خودم اهمیت ندادم دوماه پسرم خورد ولی دیگه سینه مو نگرفت و شیر کلا نمیخورد شیر خشک اونم توی خواب خیلی کم میخورد چون رفلاکس داشت ولی واقعا حس خوبی نداشتم اما مادرشوهرم هربار میگفت تنبلی تلاش نمیکنی برای شیر دادن به بچه ات هر بار اومد دوهفته خونمون موند و من جلوش خجالت میکشیدم و بدم میومد سینه هام بیرون باشه فکر میکرد دورغ میگم شیر خودمو میدم یه بار که بچه رو بردم تو اتاق شیر بدم هربار تعجب میکرد یه بار یدفعه اومد تو اتاق من خیلی معذب شدم هی نگاه میکرد بعد به خاطر بارداری پوستم لکه های سیاه افتاده بود دوست نداشتم ببینه بعد گفت این ها چیه هی نگاه نگاه گفتم به خاطر بارداری بدنم اینجوری شده هی مثال خواهرشوهرمو میزد که خیلی تلاش کرد برای شیر شیر مادر یه چیز دیگه ست تو خودت نمیخوای به بچه شیر خودتو بدی و ازاین جور حرفا برگردم عقب خیلی کارهارو انجام نمیدم پسر من دوشب اول چون شیر نداشتم نخوابید و گریه کرد اخرش زردی گرفت و بستری شد واقعا آدم هاییکه دور وبرشون آدم های عاقل و با درکی هست غبطه مبخورم

من آنقدر شیر داشتم که نمی‌تونستم ندم در حالت عادی تو سوتین پارچه میزاشتم چون شیرم می‌ریخت
اما خودمم دوست داشتم شیر خودمو بخوره حالا سایز سینه هام 65

منم ندادم حتی اگه دوقلو هم نمیشد ب بچه شیر نمیدادم و از اینکه شیرخشکی شدن کاملا راضیم کسی هم چیزی بهم نگفت و فک ننیکنم اصلا این موضوع ب کسی ربط داشته باشه جز خودتو شوهرت

پسر من فقط یه سینمو گرفت منم از این موضوع خیلی ناراحت بودم هر کاری کردم اون یکی هم بگیره نگرفت منم مجبوری کمکی شیرخشک دادم که بعد ۴ ماه دیگه همونم نگرفت و کلا شیرخشکی شد ولی من خیلی دوست داشتم شیر بدم خودش بدقلقی کرد همین الانم سر غذا خوردن بدقلقه به هزار ترفند بهش غذا میدم

منم خیلی اذیت شدم سر شیر دادن،اول که سینه نمیگرفت،بعد از دو هفته به زور گرفت،شیرنداشتم،خیلی کم بود،همه دارو و قرصی خوردم فایده‌ای نداشت ،همش مدام دستم شیر دوش بود به زود ته شیشه یه ذره جمع میشد،فقط کارم گریه بود ،تا صبح مینشستم سینم تو دهنش بود که شیرم مثلابامک زدن زیاد بشه ولی نشد و همش گریه گریه

منم بچه ام اصلا سینه مو نگرفت نوک نداشت. چهار روز دوشیدم بهش دادم شوهرم گفت ول کن شیر خشک بده. خواهر شوهرم خیلی گیر بود که شیر خودتو بده یه بار سینمو فشار داد به حدی دردم اومد جیغ زدم که زایمانم همچین دردی نکشیدم. ولی خیلی راضی ام از اینکه شیر ندادم. مخصوصا الان بچه تو این سن بخواد از سینه ام شیر بخوره اصلا تصورشم حالمو بد میکنه

من تا یسال اینجوری نبودم ولی از یه سالش ب این ور هر وقت میومد سمتم واسه شیر عصبی میشدم ، اصلا کلا میریختم بهم ، تا شد یکسال و چهارماهش شروع کردم شبها بهش خشک دادم یواش یواش خودش سبنه مو ول کرد ، اصلا عذاب وجدان ندارم تازه باخودم میگم کاش زودتر بهش خشک داده بودم

عزیزم منم اصللا نداشتم سه روز دادم انقدر کم بود زردی بچم رفت ۱۷.. من خیلی دوس داشتم بدم متاسفانه نداشتم. و اینکه مت حین شیر دادن حس غش و بیحالی همراه تشنگییبیه فراوان بهم دس میداد.. انگار داشتم میمردم یا آخرین قطرات آب بدنم و پسرم دارع مک میزنه… بعدشم که انقدررررر کم شد و کم شد تا به دستور پزشک شیر خشکی شد پسرم

من حرف نشنیدم ولی سر پسرم چون سینه هام خیلی بد زخم شد بدم اومد از شیردادن
ولی تا دو سال شیر دادم
الان سر دخترم مثل سر پسرم نبودم ولی سخت ترین مرحله ب‌نظرم همین شیردادن

دقیقا مث من هم خودم هم همسرم متنفربودیم از شیر از سینه خوردن بچه اصلا روانم بهم میریخت و ندادم با اینک خیلیم شیر داشتم
مگ مهر مادری ب شیر دادنه!

اره عزیزم خیلی شنیدم حتی من در موردش تحقیق هم کردم
یه سری از مادرا بودن که با شیر دادن به مشکلات روانی شدید مبتلا شدن
تو خیلی از خانم ها ممکنه پیش بیاد و حتی ممکنه در یک خانم این حس در زایمان های مختلف متفاوت باشه

چرا متنفر بودی خب ؟؟؟
من ک از همون ساعت اول بهش شیر دادم خیلیم حس خوبی داشتم

منم خیلی بدم میومد و بدم میاد همچنان 🫠

من بنظر خودم شیرم کم بود خیلی شیر میخورد خیلی عصبی شده بودم پدرم در اومد تا دو سالگی اما اگه به عقب برگردم قطعا کمکی هم میدم

خواهر منم از شیر دادن خیلی بدش میومد، چه ربطی به مهر مادری داره 😐

منم واقعا متنفر بودم ازین کار شیر هم اصلا نداشتم بچم فقط گرسنه می‌بود طفلی، خداروشکر شیرم خشک شد شیرخشک دادم

منم حس خوبی نداشتم نسبت ب این قضیه

من شیرم زیاد بود سینمو نمیگرفت چقد حرف شنیدم چقد اذییت شدم چه روزایی بود چقد اشک ریختم و از خودم متنفرشده بودم💔

منم شیرم کم بود مجبور شدم شیرخشک بدم اما اون لحظه ها ک شیر خودمومیخورد خیلیحس قشنگی داشتم

حالا من وقتی این حرفارو میشنیدم دلم میخواست قلبمو دربیارم بهشون نشون بدم که جونم در میره واسه بچم ولی فقط شیر دادنو دوست ندارم شیر دادن اذیتم میکنه همین

واییییی دقیقااااا من متنفر بودم و هستممممم خیلییییی اذیت شدم سر اینکه چرا شیر ندادم کلی حرف بارم کردن ولی از کارم راضیم واقعا نمیتونستم شیر بدم الانم ک بهش فکر میکنم حالم بد میشه

برای من بهترین حس دنیاس شیر دادن ب بچم

اوووووف منم از چند نفر این حرفو شنیدم یعنی هربار یادش میافتم اعصابم بهم میریزه
فن فقط گفتم به شیر دادنو دوست ندارم اعصابم خورد میشه دم به دقیقه سینه مو دربیارم شیر بدم
برگشتن گفتن تو مهر مادری نداری ما عشق میکردیم بچمون شیر میخورد
یه سری حرفا واقعا زخم میشه رو روان آدم🤦🏻‍♀️

منم ندادم و متنفر بودم از این کار

ااااااررررره منم به بچه شیر میدادم حالت تهوع میگرفتم نفس تنگی میگرفتم شیرمم یه ذره بود اخرم شیرخشکی شد

منم مثل شما اصلا خوشم نمیومد

اره عزیزم. احساست قابل احترامه. هر کسب یه احساسی داره

من واقعا از شیر دادن متنفر بودم واقعاااااا هم خیلی چندشم میشد اگه یه قطره شیر میریخت رو لباسم هم وقتی جایی میخواستم برم معذب بودم بخاطر همین دوماه فقط شیر دادم بعدش ندادم

نه چون شیر خودمو دادم اتفاقا اداها و صداهاشو موقع شیرخوردن ک میدیدم کیف میکردم…اما اگرم نمیدادم به خودم مربوط بود نه هیچکس دیگ…اهمیت نده اگ واسه خودشون بود اوکی بود

خیلی حس خوبیه که🥺
ولی ربطی به مهر مادری ربطی نداره من دیدم چندنفرچندششون شده

🥲من سر دخترم اصلا شیر ندادم شیرخشکی بود .سر پسرم بزور تا ۱۵ ماهگی شیر دادم ..بنظرم شیردادن روحیه میخاد من عصبی میشدم هر وقت درخواست شیر میکرد ...اصلا به حرف اطرافیان توجه نکن

سوال های مرتبط