۶ پاسخ

دقیقا حرف دل منو گفتی کاش نیان اصلا
به بهونه دل تنگی دیونه نکنن ادمو

منم خیلی مهمون میاد خونمون همش بایدپاشو بشین کنم خسته شدم
امروز صب دیگه گریه افتادم
به شوهرم گفتم بیاخونمون جابجا کنیم اینجای هستیم دسترسی به همجای شهر راحته هرکسی برسه میاد خونمون
دیگه واقعا بریدم
صب رادمهرساعت پنج بیدارشد نخابید تا ۱۰/۵دیگه دیگه رایانم تواین تایم بهش شیردادم وخابید ولی خودم نتونستم یکم بخابم چون مهمون داشتم
سردرد بودم پریود همه باهم
واقعا حرفتو قبول دارم افسردگی بعداززایمان اطرافیان باعثش میشن

دقیقا اما مجبوریم بخاطر بچه هامون

دقیقأ جانم👌

من همش فکر میکنم یه زن چجوری راضی میشه بچه دومو بیاره.خیلی سخته پروسه بارداری و زایمان .وای از بچه داری.وای از بی خوابی.وای از قربون صدقه های بی خود دیگران برای بچه

چقدر حرف دل من بود 😓😓😓😓

سوال های مرتبط

مامان علی جان مامان علی جان ۵ ماهگی
چقدر دلم میخاد با یکی درد دل کنم دلمو خالی کنم🥲 برای مادرم بگم غصمو میخوره نمیگم بهش😔 خیلی خانواده همسرم دخالت میکنن تو بچه داری اذیت میکنن ایراد میگیرن من نمیرم خونشون اعصابم اروم باشه اونا میان هر شب هر شب میان از لحظه ای که وارد میشن میگن چرا شبه لباسا بچه رو بنده بعد میان داخل از لباس بچه ایراد میگیرن اولین چیز مادرشوهرم پوشک بچه رو در میاره پرت میکنه میگه این چیه می‌زاری کهنه بذار شلوار میکنه پا بچه هر جیشی که کرد کهنه و شلوار پرت میکنه یه کهنه شلوار دیگه با یه عالمه لباس و زیر انداز جیشی میزارن رو دستم بعد به لباس بچه گیر میدن به شیشه شیر به پستونک به بالشت بچه ایراد میگیرن آب میدن به بچه میگن دهنش خشکه پودر نزن قطره آ د نده بچم شیرخشکیه مادرشوهرم بزور میگه بده من شیر بهش بدم بچه داره شیر میخوره شیشه رو از دهنش میکشه سر شیشه رو با انگشتاش فشار میده میگه کم ازش شیر میاد دوباره می‌زاره دهن بچه باز دوباره درش میاره با انگشتاش آلودش میکنه می‌زاره دهن بچه پدرشوهرم سنجاقی آورده میگه داغ کنم سر شیشه رو گشادش کنم اذیته هرچی منو همسرم جوابشونو میدیم لج میکنن بدتر میگن شما میخایین یاد ما بدین چی کنیم چی نکنیم بعد این همه بچه بزرگ کردن همین مونده تو یاد ما بدی بدتر لج میکنن چای و میوه ای که کوفت میکنن نمیزارن تو آشپزخونه حتی نمیخام بشورن سکوت میکنم داغون میشم جواب میدم میگن تو میخای تو این سن و سال بگی چی کن چی نکن دوباره امشب میان 😐 کجا برم راحت بشم 😫😫😫😫



شیردهی زایمان بارداری سزارین طبیعی کولیک نوزاد
مامان ماهلین مامان ماهلین ۴ ماهگی
یهو دلم خواست چند خط درد و دل کنم
خانواده شوهر من خودشونو خیلی دلسوز آدم می گیرن و در مورد همه چی نظر میدن . مثلا قبل از زایمان من هر بار منو می دیدن تاکید داشتن که حتما طبیعی زایمان کن و بعد از زایمان هم حتما شیر خودتو بده ...یعنی نشد من یه بار با مادر شوهرم صحبت کنم و رو اینا تاکید نداشته باشه ...اوایل فقط می شنیدم و حساس نبودم ولی بعد دیدم دیگه انگار زیادی دارن تاکید می کنن .هیچی آقا دو روز قبل از زایمانم زنگ زد و بازم تاکید رو اینکه طبیعی زایمان کن حتما .... که باعث یه دعوایی بین من و همسرم شد و من قهر کردم رفتم خونه بابام و خلاصه روز زایمان هم ۵ ساعت منو نگه داشتن که طبیعی زایمان کنم ولی نشد که نشد ...بچه خیلی بالا بود و اصلا وارد دهانه رحم نشده بود و آمپول فشار هم اثری نداشت و در نهايت من سزارین شدم و خدا رو شکر چقدر هم راحت و خوب بود و زود هم سر پا شدم ...بعد مامانم واسه مراقبت اومد مادرشوهرم هم به اسم دلسوز اومد و این بار گیرش رو شیر دادن من بود یعنی اینقدر رو مخ من رفت اینقدر به پر و پای من پیچید که باعث شد دیگه جوابشو بدم و بدترین دعوای زندگیم رو با همسرم داشتم ...اونم چی ؟ تازه ده روز از زایمانم می گذشت 🥲
حالا از اون موقع دیگه روابط خیلی سنگین شده تو هفته دو بار بچه رو می بینن ولی همیشه ناراضی هستن که باید بیشتر از این می اومدن و می رفتن رابطه ام با همسرم خیلی سرد شده
و به شدت دارم رو بچه ام حساس میشم ...کاش هر کسی حد خودشو بدونه و اینقدر برای دیگران مشکل ایجاد نکنه ....واگذارشون کردم به خدا و امیدوارم خود خدا جوابشون رو بده چون من فقط خواستم حریم زندگیمو نگه دارم ولی انگار این چیزا برای اینا تعریف نشده