۱۳ پاسخ

من از اول جوری برخورد کردم ک جرعت نمیکنن نظر بدن بچه منه به اونا چع مربوطه؟ اگه اومدن خونتون ی بالش بزار بخاب بگو‌شب نخابیده بچه خستم دو سه بار بکنی شاید دیکه نیان

همشون همین هستن تو بیخیال شو

تو ازشون ایراد بگیر بچه رو گرفتن بغل گیر بده من اتقدر گیر میدم انقدر میگم من اونجوری نمیگیرمش اینجوری نمی‌خوابه اونجوری نمیخوره اونجوری نمیپوشه لال ان

خانواده شوهر فقط حسادت دارن بیخیال

متاسفانه همشون همینن! اخلاقای مضخرف دارن. فقط سکوت کن و ارتباطتو کم کن

عزیزم شوهرتو پر کو شوهر منم اول پشت مادرشو میگرفت میگفتم بهش اذیتم میکنن بهم حرف میزنن من به توپناه اوردم چرا میزاری اذیتم کنن تویه این دنیا فقط مادوتا هم دیگرو داریم پدرو مادر برامون نمیمانن اتفاقی برامون بیفته اونا اصلا ناراحت نمین ماهیم که جانمان براهم دیگه میدیم

وقتی میان خونت درو باز نکن
زنگ زدن بگو نیستم
خودت برو خونشون لباس نبر برا بچه زیر اندازم نبر
اگ خاستن پوشکشو در بیارن بگو نیاوردم چیزی ،منم اوایل میبردم زیر اندازشو انقدر رفتن تو مخم دیگه نمیبرم با خودم

همشون همینن لعنتیا
مادرشوهر منم برا بچه اولم همینجوری بود
بچمو ب من نمی‌داد همش خودش بغلش میکرد تا بهش عادت کرد. بچم تابستان دنیا اومد یه هفته ش بود گذاشتش روبرو باد مستقیم کولر 🥴
یا پرو پرو میومد حمامش میکرد یکی دو بار از دستش لیز خورد خدا رحم کرد ب بچم . نمیزاشت خودم شیر نمی‌دادم یا پوشکش عوض نمی‌کردم یه بار بازش کرد پی پی کرده بود پسرم دست کرد تو پی پی گذاشت دهنش دیگه شوهرم نزاشتش
ولی این یکی باهاش قهر بودم اصلا نیومد ب دخالت کردن شکرخدا راحت بودم

همه همینحورین.من بچه اولم انقد مادرشوهرم دخالت کرد افسردگی گرفتم الان بچه سوممه دیگه اجازه ندادم دخالت کنن.حالم ازشون بهم میخوره.کنارهمیم ولی من نمیرم خونشون

وای بابا بیخیال بخدا همشون عین همن

عزیزم منم خانواده شوهرم خیلی فوضولن حتی دوس دارن بگن این بچه تو نیس. میسوزن بچه به من نگاه میکنه میخنده. من سر جنگ سه هفته باهاشون یه جا بودم. هم شیرم خشک شد هم مریض شدم از شدت فکر و خیال. تنها راهش اینه رو ندی تا نیان خونت اگه تو یه شهرین مثلا در رو باز نکن یا یه کاری بکن

بجای اینکه بیان برو و خونشون شلوغ کن حالیشون میشه

من اصلا اجازه نمیدم نظر بدن یعنی چی اخه مگه بچه اوناس ۹ ماه زحمت کشیدیم که اونا بیان دستور بدن

سوال های مرتبط

مامان علی جان مامان علی جان ۶ ماهگی
چقدر دلم میخاد با یکی درد دل کنم دلمو خالی کنم🥲 برای مادرم بگم غصمو میخوره نمیگم بهش😔 خیلی خانواده همسرم دخالت میکنن تو بچه داری اذیت میکنن ایراد میگیرن من نمیرم خونشون اعصابم اروم باشه اونا میان هر شب هر شب میان از لحظه ای که وارد میشن میگن چرا شبه لباسا بچه رو بنده بعد میان داخل از لباس بچه ایراد میگیرن اولین چیز مادرشوهرم پوشک بچه رو در میاره پرت میکنه میگه این چیه می‌زاری کهنه بذار شلوار میکنه پا بچه هر جیشی که کرد کهنه و شلوار پرت میکنه یه کهنه شلوار دیگه با یه عالمه لباس و زیر انداز جیشی میزارن رو دستم بعد به لباس بچه گیر میدن به شیشه شیر به پستونک به بالشت بچه ایراد میگیرن آب میدن به بچه میگن دهنش خشکه پودر نزن قطره آ د نده بچم شیرخشکیه مادرشوهرم بزور میگه بده من شیر بهش بدم بچه داره شیر میخوره شیشه رو از دهنش میکشه سر شیشه رو با انگشتاش فشار میده میگه کم ازش شیر میاد دوباره می‌زاره دهن بچه باز دوباره درش میاره با انگشتاش آلودش میکنه می‌زاره دهن بچه پدرشوهرم سنجاقی آورده میگه داغ کنم سر شیشه رو گشادش کنم اذیته هرچی منو همسرم جوابشونو میدیم لج میکنن بدتر میگن شما میخایین یاد ما بدین چی کنیم چی نکنیم بعد این همه بچه بزرگ کردن همین مونده تو یاد ما بدی بدتر لج میکنن چای و میوه ای که کوفت میکنن نمیزارن تو آشپزخونه حتی نمیخام بشورن سکوت میکنم داغون میشم جواب میدم میگن تو میخای تو این سن و سال بگی چی کن چی نکن دوباره امشب میان 😐 کجا برم راحت بشم 😫😫😫😫



شیردهی زایمان بارداری سزارین طبیعی کولیک نوزاد
مامان دردونه👼🩵 مامان دردونه👼🩵 ۸ ماهگی
سلام مامانا
میگم یه چیزی خیلی اعصابمو بهم میریزه
هربار میریم خونه مادرشوهرم، بچم خیلی دست به دست میشه از همون لحظه ورودمون مادرشوهرم بچه رو ازم میگیره سریع از قنداق فرنگی میاره بیرون بچم خواب باشه انقد بالا پایین میکنتش تا بیدار شه هرچی میگم تازه خوابیده بزارید خودش بیدارشه به حرفم گوش نمیده بعد که از بازی با بچم خسته شد میده دست پدر شوهرم بعد دست خواهرشوهر بزرگه بعد دست شوهرش بعد دست دختر بزرگش بعد دست دختر کوچیکش بعد دست جاریم بعد دست شوهرش بعد دست دوتا دختراش بعد خواهرشوهر کوچیکم میاد میگیره واین چرخه ادامه داره
اونجا که میریم نمیزارن خودم بچمو بغل کنم شده از گرسنگی بچم گریه کنه انقد تکون تکونش میدن تا بچه گرسنگی یادش بره
وقتی خودم میرم ازشون میگیرم در حد ۵ دقیقه میزارن بهش شیر بدم
اون تایمی که دارم به بچم شیر میدم مادرشوهرم هی داد میزنه تموم نشد بسه بیارش اگرم موقع شیر دادن بچم خوابش ببره خواهرشوهرام میان میگیرن میبرن انقد تکون تکونش میدن انگولکش میکنن تا بیدار شه
اعصابم خیلی بهم میریزه.......
بقیشو پایین مینویسم👇