۹ پاسخ

والا مادرشوهرا یجوری برخورد میکنن انگار تربیت و شیوه ی بزرگ خودشون بی نظیر و عالی بوده و ما بلد نیستیم بچمونو بزرگ کنیم
حالا خوبه نمونه کار مادرشوهرارو دیدیمااااا (شوهرامون)😒
خودشون تو تربیت کردن و بزرگ کردنشون 💩 بعد هی ادعاشون میشه

مادر شوهر من مهربونه به روز هر میخوری میپوشی میخوری اون کیف می‌کنه اما اااااا امان از وقتی که بچه به دنیا بیاد !!؟

دستش بشکنه مال منم روز ۱۵بچه اومد یه سر زد و دو ساعت بعد رفت دیروز به شوهرم گفته خانومت ما اومدیم ناراحت بود
خدا لعنت کنه اینا رو
بهانه کرده و انداخته گردن من بد ذاتیشو که نرم پیشش

مادرشوهر من کنترل از راه دورش فعاله، صبح ها ک میدونه شوهرم سر کاره بهش ز میزنه میگه به سحر بگوموقع شیر دادن مواظب بینی بچه ها باشه بتونن نفس بکشن
ب سحر بگو نذاره بچه ها گشنه بمونن
ب سحر بگو...
منم دیروز اصابم خورد شد با خنده گفتم حالا اگه نگه هم من ک دخترامو گشنه نمیذارم

مادرشوهر منم تو بارداری قبلیم اصلا یادشون نمیومد ازم همینکه زایمان کردم با دختراش از خونه من جمع نمیشدن مامان من همش جلوشون خم و راست میشد 😒
این دفعه هم بدتر از قبل تا اینجای بارداریم یه لیوان آب دستم ندادن قطعا زایمان کنم دوباره باید شبانه روز قیافه مبارکشون رو ببینم

وای عین مادرشوهر منه خیلی میاد خونمون خیلیم دخالت میکنه فقط شوهرت میتونه از پسش بربیاد بهش بگو

امان از دست این مادرشوهرا اماااااان خیلی کاراگاهن بعد میگن واااا مگه چی گفتیم مااااا

بگو لطفا دیگه برو خونتون

به شوهرت بگو تو کارام دخالت می‌کنه منم نمیتونم دوس دارم به سبک خودم بچمو بزرگ کنم تو بارداری کمکم نکرده الان اومده برای چی

سوال های مرتبط

مامان آقا مهدیار💚 مامان آقا مهدیار💚 ۱۴ ماهگی
پارت ۸: دردا شدیدمیشد من فقط همسرمو میخواستم،تا همسرم بیاد دردا شدیدتر میشد،وسط دردا تمرین میکردم با توپ و سعی می‌کردم با تنفس رد کنم این وسط دیگه رفتم تو اتاق LDR وشوهرم اومد،اومدن واسه خون گرفتن و انژیوکتز زدن دیگه من نمیتونستم تحمل کنم و درداروبا تنفس وبیرون دادن صدا با آی رد میکردم.
این وسط هم یه ماما تو مخ اومد من از اتاق وان دار اورد بیرون ،قبلش به ماما خودم گفتم منو ببرید اتاق وان دار می‌خوام ورزش کنم ولی نمیدونستم‌نیازم‌نمیشه😬
دست شوهرم تو دستم بود و دردا شدیدتر میشد و واقعا من هیچی از دردا یادم نیست ،تو حالت اغما بودم، فقط یه لحظه یادمه که شوهرم به ماما گفت چشای مهسا رفت که میگفتن طبیعیه و بخاطرشدت درداست.
بعدا شوهرم میگفت دردارو فقط با ذکر رد میکردی.
منی که یکبار هم تو عمرم داد و جیغ نزدم و فکر میکردم که تو زایمانم صدام‌ در نمیاد،واقعا فقط با داد دردارو رد میکردم.
اینم بگم داد زدن واقعا طبیعیه و اصلاااا ترس نداره فقط باید بتونی تنفس بگیری که نفست کم نیاد