۱۹ پاسخ

وا چ عجیب باید از خداش باشه مامانت
دو نفری خیلی راحت تره یکی ب بچه برسه یکی اشپزی کنه

خداروشکر حدعقل کمکت میکنه مادرشوهرت. به نظرم با لج بازی مادرت جواب زحمت های مادرشوهرتو با نمک نشناسی نده
بنظرم مادرت دنبال بهونست من جات باشم به مادرشوهرم چیزی نمیگم ولی از پشت قضیه یه کم مادرمو نرم میکنم میگم خوبیت نداره شوهرم ناراحت میشه خونه بچه اشه من نمیخوام عصاب خوردی دعوا راه بندازم.

وا مامانت چرا لج کرده؟
حالا برا من برعکس ، مادرشوهرم میگف بگو مامانت بره من بیام خونت گفتم صد سال سیااااااااه میخوام نیای 🙃
تو حرص و جوش نزن شل کن لذت ببر هر کی خواس بیاد نخواست خوش گلدی والاااااا

آخ آخ من دقیقا همین مشکل رو دارم
با این تفاوت که مادرشوهرم کاری بلد نیست بکنه ،دست پختش رو دوست ندارم،کثیف کار میکنه
من کم حرفم ایشون خیلی حرف میزنه
کلا دوست ندارم پیشم باشه میدونم هر کار کنه نمیتونم بگن دوست ندارم
لباس راحت نمیتونم بپوشم🥲
میدونم سر هر شیردهی و عوض کردن بچه حرص میخورم😖

مادرشوهرت اگه مثل مهمون میومد مامانت حق داشت
واقعا دلیل لج بازی مامانت چیهء

خوش به حالت، یکی هست هیچکس رو نداره ازش مراقبت کنه، یکی هم دو تا دوتا داره، خدایا عدالتت رو شکر😅

به مامانت بگو من زایمان کردم باید هوامو داشته باشین ن من ناز تو رو بکشم و مدارا کنم باهات لطفاً تو این دوران فشار روانی برام ایجاد نکن و زندگیمو با این حرفات از هم می‌پاشی ازین حرفا بزن بهش بعدشم بگو اگ من بگم مادر شوهرم بره اونم بتو بی احترامی می‌کنه و اونم میگه مادر تو هم بره واقعا درک نمیکنم اگ اون خونه دخترش و نوه اش اونم خونه پسرشه واا اون ک حقش بیشتره تازه

والا دم مادرشوهرت گرم… مامانت چه زود رنج شده … بگو مامان تو درکم کن نمیشه به اون بگم نیاد

عجب اشکال نداره هروقت مادر شوهرت رفت زنگ بزن مامانت بیاد اینجوری کنارتم بهتره

مامانت دنبال بهونست وگرنه دونفری که راحتتره

مادرشوهرت چه باشعوره
به مامانت بگو بزار یه مدت مادرشوهرت بمونه هروقت خسته شد رفت مادرت بیاد

منم همین مشکل دارم البته مامان من نمیگه نمیام و فلان ،انقد باهم تعارف دارن اعصابم نمیکشه جفتشون با هم باشن خیلی عصبی کردن منو

بزار مادر شوهرت چند روز بمونه بعد خودت یا شوهرت بگه شما خسته شدی خیلی زحمت کشیدی و تشکر کن برو خونت استراحت کن مامانم میاد

خوب اگ‌مادرشوهرت حواسش بهت هست بزار باش مامانتم خواست بگو بیاد

قدم نورسیده مبارک 🥰 واااااا چه خصومتی با مادرشوهرت داره

چه اشکالی داره خب وقتی دوتا باشن که راحت تره توام زنگ بزن از مامانت گلگی کن بگو من تازه زایمان کردم ولم کردی رفتی

مامان منم همینجوری بود
البته من خودم خیلی با مادر شوهرم کنار نمیام وسواسه

واقعا تو این دوران آدما رو بیشتر میش شناخت دلیل نمیشه چون مادر خودته عزیزم ب اشتباهاش جواب ندی بنده خدا مادرشوهرت اینجوری ک میگی آدم خوبیه نمی‌دونم چرا مادرت الان حال روحی و جسمی تو درک نمیکنه

بنظرم ب مادرت بگو مادر شوهرمم گناه داره خدا قهرش میگیره دوتاتون باید باشید

سوال های مرتبط

مامان سولین کوچولو🥰 مامان سولین کوچولو🥰 ۱۰ ماهگی
برگشتم تا چک کنند چند نفری جلو بودند منتظر بودم تا تموم شن و نوبتم شد جنین یه حرکتایی میزد انگار تو شکمم عروسیه ماما که دید حرکت جنین خوب و اینا گفت پاشو دختر برو هنوز یه هفته اینا به زایمانت مونده گفتم درو دارم کمر و شکمم خیلی اذیت میکنه نمیتونم تحمل کنم و اینا گفت دردا طبیعیه هر موقع وقت زایمان شد بیا گفتم نامه چی گفت نامه مامارو قبول نمی‌کنیم باید متخصص بنویسه 😂خلاصه من باز برگشتم پیش مامانم و مادر شوهرم و گفتم که نشد هم وزن من کم بود هم وزن جنین بخاطر اینکه ببینم وزنش چطوره و اینا رفتم یه سونو هم به اسرار مامانم و مادرشوهرم دادم جالب اینجا بود که سونو گفت ۳۷ هفته ایی هنوز و وزن جنین هم که ماشالله ۳ کیلو ۵۶۰ هستش اینحا هم از طرف مادر شوهرم و مامانم حرف خوردم که می‌گفتند هنوز وقتت مونده چرا زودی میخوای بزایی و اینا حالا من برگشتم خونه با خودم عهد بستم من تا آب ازم نیاد دیگه پا به بیمارستان نمیزارم .....یه جورایی ناراحت شده بودم واقعا آخه من میدونستم من ۳۹ هفته و ۳ روزم بعد ۵ روز اینا من بچم دنیا میاد سونوهم که گفت ۳۷ هفته ایی و اینا کلا درگیر شدم ...
مامان ماهان💙 مامان ماهان💙 ۸ ماهگی
پسرم ۲۴ روزشه و مامانم هنوز خونمونه.تمام کارای خونه و اکثرررر کارای بچم رو دوش مامانمه.میتونم بگم من انگار فقط به بچم شیر میدم🥲🥲🥲خیلی ناامیدم احساس میکنم خیلی بی عرضه هستم آخه اینجا میبینم همه میگن تا ۱۰ روز کمکی داشتیم.پس چرا من نمیتونم؟؟؟شبا که گیج خوابم و فقط منتظرم شیر خوردنش تموم بشه و سریع بدم به مامانم تا آروغش رو بگیره.نصف شبا که بیداره مامانم پیشش هست.خیلی ترسیدم🥲🥲🥲دوست دارم زودتر مستقل شم و همه کاری رو خودم انجام بدم.حتی من هنوز میترسم بچم رو بشورم و چند باری که شستم با استرسه.بابام همش میگه تو نمیتونی ما باید حالا حالا ها پیشت باشیم.مامانم وقتی بچه رو بغل کردم میگه بد بغل گرفتی دستت رو اونطوری بگیر داره بهش فشار میاد.وقتی دارم لباس تنش میکنم مامانم همش میگه سردشه زودتر تنش کن.وقتی ناخن بچم رو میگیرم بابام میاد بالای سرم که این کار رو کن وای از ته داری میگیری و من با حرفاش داغون میشم
از طرفی بواسیر و شقاق دارم و هر کاری میکنم خوب نمیشه.دلم تنگ شده واسه یه دستشویی رفتن بدون درد.تازه با این که مامانم هست و هیچ کاری نمیکنم باز وقت نمیشه برم دستشویی🥲🥲
الانم مامانم غذا درست میکنه و صبحانه اینا واسم میاره که شیر دارم.کسی مثه من هست؟؟شما چطور هم به خودتون میرسید هم به بچه و هم کارای خونه رو انجام میدید و آشپزی میکنید؟؟یکم راهنماییم کنید
خواهش میکنم واسم دعا کنید تا منم بتونم همه کاری رو خودم انجام بدم و مامانم رو بفرستم خونه خودشون
راستی شوهرمم ازصبح زودساعت پنج میره سرکار تا ۷ شب.مامانم بره از صبح تا شب با بچم تنها هستم