خیلی امشب بغضی ام😭🥹
احساس میکنم یدفعه ای بزرگ شده.یه لحظه احساس میکنم دیگه بهم نزدیک نمیشه ودوستم نداره💔یه لحظه یادم میاد ازلحظه هایی که زل میزد توچشمام وشیرمیخوردباچشماش بهم میخندید وکیف دنیا رو میکرد🥲🥹
بازیادم میاد که تو اون لحظه هاهمش توذهنم این بود که بسه دیگه برو خستم کردی همش چسبیدی بهم برو..!
ولی تهش به خودم افتخار میکنم بااینکه از این کار(شیردهی)
متنفربودم باز به بچه ام شیرخودمو دادم وتمام ستختیاشو به جون خریدم.چندین بارازشدت فشاری که بهم وارد میشد اروم اروم اشک میریختم که خودمو تخلیه کنم ولی بهش حس بدمو منتقل نکنم...لحظه شماری میکردم هرچی زودتر اون روز برسه ودیگه بهش شیرندم ولی نمیدونم الان چرادلم غم دنیارو گرفته😭😭😭
تمیدوارم منوببخشی یه روزی که مث بقیه مامانا نتونستم باعشق ولذت بهت شیربدم پسرم.
دلم میخاست تراپیستم همسایمون بود یکم میرفتم میشستم بغلش باهام حرف میزد آرومم میکرد🫠
روز ششم ترک شیر

شیرخشک مای بیبی مولفیکس فرزندپروری کمی غذا رفلاکس کولیک آپتامیل ببلاک واکسن شیشه شیر پستونک بهداشت

تصویر
۲۰ پاسخ

بنظر من شیرخشک خیلی سختیش از مادر بیشتر فقط ب ظاهر راحته اینکه با خوابالودگی باید پاشی تو تاریکی با چشای بسته درجه اب و پمانه شیرخشک درست بزیزی دوساعت با خواب الودگی نگه داری تا بچه یواش یواش نوش جان کنه تهش پاشی شیشه بشوری برای دفعه بعد اماده باشه من. نتونستم شیر مادر بدم اما خیلی راضیم از خودم چون ماها چیزی از مادرای شیرمادر میدن کم نداریم بلکه زیادم داریم فقط ب ظاهر شیر خشک راحته اما برعکسه شیر مادر راحته ک سینه درمیاری میتدازی دهن بچه و راحت میخوابی نمیگم راحت اما از شیرخشک راحتتره در هرصورت هردو بچه هاشونو یکجور دوسدارن و براشون جون میدن

عزیزم چه قشنگ گفتی اون لحظه که شیر میخورن و باچشاشون میخندن

منم متنفرم از شیردهی ولی تا دوسال متاسفانه باید بدم

حالا بچه من از اولم اصلا زیاد بهم نزدیک نمیشد بنده خدا اخلاق نداره اصن

منم گریم گرفت وای خدا بچم داره زود بزرگ میشه و من با دست تنها بودنم لذت کافیو نبردم😭😭😭😭😭😭

درسته سخته وابستگي براي جفتتونه ولي بدونم اين بايد طي ميشد جزو روند زندگيه و اين چالشم بايد سپري بشه عزيزم با روي گشاده و ارامش طي كن ❤️

منم فقط سه ماه شیر خودمو دادم دیگه پسرم نگرفت تا جایی ک می‌تونستم میدوشیدم تو شیشه میدادم ولی خشک شد دیگه شیرم

نویان بعداز۱سالگی قطره ای شیرنخورد(شیرخشکی)هرروشی روکه بگین امتحان کردم هرشب وقتی خوابه اشک میریزم میگم منوببخش که نتونستم بهت شیربدم💔

دقیقا حس منو توصیف کردی الان دلم تنگه یبار دیگه بهش شیر بدم کلافگی و عصبی بودن خودم بیشتر از دخترمه‌ اما چ کنم که هم نگران دندوناش بودم هم خواب بهم ریخته شب

شما افسردگی داشتی؟

تو هم مثه منی پس منم اوایل زایمانم حالم بد بود شیر میدادم اشکام هم می‌ریخت ۲ ماهم شد شیرم خشک شد دیگه

وای من هم خیلی خیلی ب این موضوع ک بخوام دخترم رو از شیر بگیرم فکر میکنم باهردفعه فکر کردن هم گریه میکنم نمیدونم وقتی وقتش برسه چیکار میخوام بکنم و چطور کنار بیام.الان هم بااین پیامت دیگ اشکم بند نمیاددختر 🥺😭ولی میدونم داغون میشم من😔

خب چرا زود گرفتی گلم

من که شیر به بچه م نتونستم بدم متاسفانه ولی فکرکنم شیر دادن بیشتر از اینکه بچه به مادر وابسته شه مادر وابسته اینکار میشه دیگه هر چی بزرگتر میشد گرقتنش از شیر سخت تر میشد اتفاقا بهترین کارو داری در حقش میکنی

چرا زود از شیر گرفتی؟ دو سال کامل شیر میدادی

من از شیر دادن بهش لذت میبرم آرامش میگیریم
به نظرم خیلی حس قشنگیه
از الان ماتم دوسالگی گرفتم
حس میکنم ازم دور میشه

وای یعنی از شیر گرفتن مادرو اینقد ناراحت میکنه🥺

عزیزم تک تک حرفاتو با تک تک سلولهام میفهمم تو خیلی شجاعی و قوی هستی ،ماهایی که شیر خودمونو می‌دیم یا می‌دادیم بهترین مادرانی دنیاییم تو فداکاری کردی عزیزم ⁦❤️⁩⁦❤️⁩

عزیزم تو مادر قوی هستی
مادربودن فقط به شیردادن نیست
همین حست نشون میده چقدر براش کافی و عالی هستی 🥰

وااااای ازدواج کنن برن میخایم چیکار کنیییییم؟؟؟؟؟

سوال های مرتبط