۶ پاسخ

بچه ها واقعا گناه دارن
درسته یه جاهای انگار دارن مارو شکنجه روانی میکنن اما همه اون آزار ها اذیت ها از قصد یا عمدی نیست
من یه جاهای انقددددددد کم میارم انقدرررررررر خسته میشم و یهو برمیگردم که چیزی بگم یا کاری بکنم توی چشماشون ک خیره میشم(با یه خشم و عصبانیت شدید!) یهو دوتا تیله سیاه میبینم که کل دنیاش منم! هرکاری من بکنم هر واکنشی ک من داشته باشم آینده اون میشه!
سریع خودمو جمع میکنم از اینک از بالا نگاش کنم سریع کوتاه میام
زانو میزنم هم قدش میشم نفس عمیق میکشم و بجای عصبانیت با زار و مظلومیت براش توضیح میدم ک ببین اینی ک میگی نمیشه یا حالا شده یا هرویزی بنا ب این دلیل و اون دلیل! ۹۵درصد مواقع جواب داده
و حس خودم خیلیییی بهتر بوده از اینک تونستم خشممو کنترل کنم،الگو مناسبی باشم
یا اینک بعنوان مادر ،مادرانه رفتار کنم نه بچه گانه یا وحشیانه
فقط از خدا میخوام به همه مادر ها صبرررررررر زیاد همراه با سلامتی عطا کنه
مادر بودن سختترین و پر دردترین در عین زیباترین اتفاق های ک بشریت میتونه تجربه کنه

کاش دختر منم میومد دنبالم و می‌خاست ک بغلش کنم ولی اما...💔😔
کاش قدر دان باشی ک بچت سالمه و میاد دنبالت و مثل چسب بهت وصله همین چیزی ک برای تو کلافه کننده و خسته کننده است برای خیلی از مادر ها ک بچه هاشون مشکلات خاصی دارن یا مادرهایی ک بچه آشون به هر دلیلی آسمونی شده ارزو هستش نمیخام سرزنشت کنم قصدمم این نیست فقط خواستم یه تلنگری باشه برات

والا چه بچه ی جنتلمنی داری😁
حالا بچه ی من باشه جیغش دنیارو برمیداره🤦‍♀️

بچه هست و شیطنتاش
اگه ی روز آروم باشه دق میکنم
منم دعواش میکنم عذا وجدان هم میگیرم
طبیعیه آدم آهنی ک نیستیم
خدا هیچ بچه ای رو بی مادر نکنه
خدا هیچ مادری رو با بچش امتحان نکنه
ناراحت نشو سعی کن ایطو موقعا چند بار نفس عمیق بکشی و خودتو کنترل کنی

منم بعضی روزا خیلی بد عصبانی میشم و سرش داد میزنم
حتی گاهی میگیرم بالا تکونش میدم دو سه بار که آروم بشه بعد بغلش مبکنم😭😭😭

ای خدا.
این بچه تنها امیدش مادره.
سعی کن صبور باشی...بچه ها الان تو خونه تنها حوصلشون خیلی سر میره.

سوال های مرتبط

مامان آرین مامان آرین ۲ سالگی
مامانهای عزیز لطفا هر کس می‌دونه منو راهنمایی کنه چون خودم خیلی شکه شدم... امروز شوهرم بعد از ظهر خوابید منم پسرمو برداشتم بردم تو سالن و در اتاق خواب را بستم که صدا شوهرمو اذیت نکنه و بخوابه.. تو این مدت هم کارهامون کردم یه مقدار میوه تو یخچال بود که همه را برداشتم و شستم که بذارم تو یخچال ولی خوب وقفه افتاد و میوه ها نیم ساعتی بیرون یخچال موندن... شوهرم که بیدار شد بهش گفتم چیزی میخای برات بیارم... گفت آره میوه بیار منم رفتم تو آشپزخانه... پسرم کنار شوهرم رو کاناپه نشسته بود و باری میکرد یهو با نخ افتاد زمین به طوری که ملاجش رو زمین خورد و پاهاش بالا بود ... یه لحظه گفتم گردنش شکست ... حالا شوهر عوضبم شروع کرد فحش به من بده....که مادر فلان شده ت (یعنی من ) مقصره... حالا من هیچی نگفتم ... نشست میوه بخوره گفت چرا میوه ها داغه و شروع کرد به داد و بیداد ..اون نشسته بود رو کاناپه و من رو زمین کنار بچه م نشسته بودم که بهش میوه بدم .... بعد بند شد و با پاهاش محکم کوبید تو بازو چی من.یه جوری که انگار داره شوت می‌کنه یه توپ رو و بعد بهم گفت برو لباساتو بپوش کمشو از خونه من بیرون ... من بلند شدم برم تو اتاق دو باره با پاس زد به باسن من که یعنی تیرپایی داره میزنه بهم ...مدام هم می‌گفت میذارمت دم در و فلان.... من رفتن تو اتاق پسرم و همین طور شوکه بودم و نمی‌دونستم باید چیکار کنم چون شوهرم خیلی خرو گاوه و اگر میرفتم از خونه بیرون محال بود بذاره بچه رو ببرم و به هیچ عنوان هم نمی اومد دنبالم ... بعد چند دقیقه اومد گفت بیا بچه رو عوض کن چون پی پی کرده بود ...
مامان ماهان وتو دلی مامان ماهان وتو دلی روزهای ابتدایی تولد
#زایمان زود رس
پارت ۳
ادامه پارت قبلی
داستان زندگی من


منی که برای لحظه به لحظه بند بند وجودش که تو بدن من شک میگرفت استرس کشیده بودم غصه میخوردم رو تخت سونو خشک شده بودم بچم انگار حس کرده بود که مامانش دیگه بدنش حس نداره انگار صدای دکتر رو نمیشنیدم داشت با درد هام اضافه میشد دیگه از شوک در اومده بودم تو دلم گفتم اگر قراره بچه طوریش بشه نباشه دیگه منم نیستم یا با هم میمیریم یا سالم بیرون میایم رفتیم دوباره به اون بیمارستان لعنتی چشمم که به درش خورد تموم اون لحظه های که جیغ زدم التماس خدارو کردم که بچمو نگیره جلو چشمم اومد گلو خشک شده بود دست پام به شدت یخ بود چشمام سیاهی میرفت رفتیم اوراژنس سونو رو که دید گفت باید معاینه کنیم چون سرکلاژی اگر فشار رو رحم باشه پاره میشه رحم گفت یک لحظه اجازه میدید مامانمم همراهم بود به بهانه ای فرستادمش بیرون گفتم اجازه نمیدم معاینه کنید صداشو برد بالا خانوم پس چرا اومدید اینجا مگه من مسخره شمام بغض داشت خفم میکرد اون نمیدونس که جیگرم داره پاره میشه از درموندگی فقط حرف میزد گفتم نمیزارم گفت پس باید امضا کنی که اگر رحمت پاره شد مردی ما مقصر نیستیم اون لحظه نمیدونستم دارم نامه مرگ خودمو امضا میکنم یا مرگ بچمو فقط میدونستم که دوتا انتخاب بود یا دوتامون قرار بود بمیریم یا هیچ کدوم دستم میلرزید اما امضا مردم نه با تردید با دل جون امضا کردم #ادامه پارت بعدی#