حس میکردم از راه دور برگشتم
ی راه خییییلی سخت و دردناک با کلی عشق و کلی چشم انتظاری بعد از مدتها بالاخره بهش رسیده بودم
و خستگیمون با دوش شستم رفت
حس میکنم اون لحظه خیلی خسته بودم خیلی اونقدر که فقط اون دوش گرفتنه حالم رو خوب میکرد…
اره واقعا حس خوبی بود
من طبیعی زایمان کردم انگاری وقتی دلم خالی شده بودنمیذاشت صاف بایستم وهمش معدم منو میکشیدپایین صاف میایستادم معدم درد میگرفت ودرد بخیه هام و سینه های سنگین و بیشتربخیه هام اذیتم میکرد وگرنه بقیش حس های خوبی بود😁
من بعد از اینکه بخیه زدن برام همونجوری روی تخت زایشگاه خوابیدم بدون اینکه حتی دست خودم باشه که بیدار بمونم وقتی بیدار شدم دیدم پدر شوهرم و شوهرم و داداشم بالای سرم داخل اتاق هستند😂😂🤦🏻♀️ اومده بودن داخل زایشگاه
برعکس تو من بدترین روزهام بود دقیقا زار میزدم تو حموم حوصله هیچکس نداشتم بدنم ترکیده بود انگار ۷۰ سالم بود ، دختر خواهرشوهرم من شست باهاش اوکیم باورت میشه
مخصوصا وقتی اون پانسمان مسخره و میکنی میندازی دور
ارههه منم تا رسیدم خونه اولین کاری که کردم دوش گرفتن بود ..چقد خوب بود
ای گفتی
پ چرا بمن گفتن سه روز بعد حموم کن🫤
وای من از درد نمینونستم خودمو بشورم خواهرم شست منو منم از دست کارای مادرشوهرم زیر دوش گریه میکردم میزدم تو سرم😂مادرشوهرمم هر دو دقیقه دروباز میکرد میگف بزار من بیام بشورمت آخر در حمومو قفل کردیم تا بیخیال شد😅
برای من بهترین لحظه بیمارستان زمان ریکاوری بود خوابم برد وای بهترین خواب دنیا بود انگار
انشاالله قسمت هرکس ک آرزو داره🙏🏻
انشاالله من فردا مرخص میشم میرم خونه حتما امتحان میکنم ببینم چه حسی داره
وایییی💔💔😭😭😭من زیر دوش گریهه میکردددمم
از دلی ک توش دیگ دخترم نبود🥹ک حرکاتشو حس کنم🥹🫠
روزانه پیام مشاور، متناسب با سن کودکتون دریافت کنین.
سوالاتتون رو از مامانای با تجربه بپرسین.
با بازیهایی که به رشد هوش و خلاقیت فرزندتون کمک میکنه آشنا بشین.