۹ پاسخ

بچه ان متوجه نمیشن من جایی بریم خواهر شوهرم باشه به پسرم میگم نرو سمت دخترش اذیتت می‌کنه میگه باشه ولی بازم میره

پسر من برا اومدن بچه ی همسایه گریه میکنه😁

پسر منم همین ماهم با جاری و مادرشوهرم تو یه ساختمونیم میخواد بره اونجا ولی من دوست ندارم جاریم که دخترش بزرگ 13اینا پسرم بالاخره بچه شیطنت میکنه دوست ندارم بره ولی بچه هم تقصری نداره تنها هرچقدرم که باهاش بازی بشه باز دوست داره بره،یا وقتی حواسش نیست میان صداش میکنن اعصابمو داغون کردن، دعاکنید چند ماه دیگه جور بشه بریم خونه ی خودمون راحت بشم

وضعیت منم همینه با مادرشوهرم تو یه ساختمونیم پسرم همش واسه اونا گریه میکنه میگ بریم خونه شون

من دخترم و با خوراکی و بازی و پارک و تلویزیون سرگرم میکنم. اینجوری خونه و پیش من بودن و بیشتر دوس داره

😮‍💨😮‍💨هی پسر منم اینجوریه حالا دخترعموش ۱۰ساله پسرعموش ۱۱ماه اینا ببینه یا صداشون بشنوه یا میگه برم یا میگه بیان . دیروز کلی گریه کرد برا دختر عموش گفت بیاد اون گفت کلاس آنلاین دارم الان نمیتونم بیام گیر داد پسرعموش بیاد هیچی بچه رو آوردیم ۵ ساعت پیشمون بود وقتی بردم خونشون اونجا موند و نیومد 😐😐 باز دخترعموش اوردش.
گاهی میان و می‌خوان برن همین داستانه ک یا باشن یا من برم 😮‍💨😮‍💨 قبلا نبود الان جدیدا شد اسیر شدیم از دستش .گاهی بهش قول ی چیز خوشمزه میدم آروم میشه ولی گاهی خوشمزه هم اکتفا نمیکنه براش

بخدا چقد منی—شرایط زندگیمون عین همه من جدیدا اینقد گفتم مثل خودش شو محلش نده بچم تقریبا شده عین اون چون اون اصلا یه جوری شده محل پسر من نمیده میگه خونه ما نیا در صورتی ک نه عموش نه زنعموش اینجوری نیستن

بنظرم با خوراکی هایی ک دوس داره یا بازی و برنامه کودک هایی ک ددس داره اینجور وقتا گولش بزن تا عادتش نشه

دختر بزرگم اینطوری بود الان 8سالشه.کمی بهتره ولی باز بعضی وقتها برا نرفتن کسی از خونمون گریه میکنه

سوال های مرتبط

مامان شهریار مامان شهریار ۴ سالگی
سلام تا حالا شده کسی به خودتون و بچه‌تون حس منفی بده؟ به طوری که شب تا صبح خوابتون نبره؟!
من مادرشوهرم و جاریم اینجورین. مادر شوهرم مدام بچه منو با بچه جاریم مقایسه می‌کنه در صورتی که بچه من چهارسالشه بچه اون می‌ره کلاس پنجم همه‌اش میگی بچه جاریم اندازه بچه تو که بود فلان کارو می‌کرد فلان بازی رو می‌کرد کاردستی درست می‌کرد. بچه تو هیچی بلد نیست در حالی که بچه جاری من فوق‌العاده بی‌ادبه هنوز بلد نیست سلام کنه سر بزرگتر داد می‌زنه به شدت حسوده ولی هیشکی جرات نداره چیزی بهش بگه جاریم هم هر وقت بچه منو می‌بینه بهش خیره میشه میگه این چشه؟ چرا اینجوریه؟ در صورتی که بچه من عادیه و هیچ مشکلی ندارم
به شوهرم میگم اینا اینجوری به من می‌گن تازه یه چیزی هم بدهکار میشم اینقدر باهام دعوا می‌کنه که تو خودت مریضی و مشکل داری و تا یه مدت منتظر می‌مونه من یه اشتباهی کنم مثلا غذام بسوزه بهم میگه به جای اینکه بگی فلانی اینو بهم گفت آشپزی یاد بگیر.
خسته شدم خیلی تنهام هیشکی نیست باهاش دردودل کنم😔
مامان آریا مامان آریا ۴ سالگی
فرزندپروری شیرخشک نوزاد کولیک پوشک دارو پستونک شیشه شیر
برو اکسپلور برو فرندپروری برو ویترین اوووف
مامانا من هر وقت میرم خونه پدر شوهرم باید مراقب باشم! چون پدر شوهرم میگه بچه ها هر چیزی خونه ما خواستن بدین و بخرین و.. فقط من صدای جیغ و گریه شونو نشنوم!با اینکه میدونن من قند و نوشابه و گوشی دیگران رو بهش نمی‌دم یا با کسی در مغازه نمیفرستم تا عادت کنه اما همه این کارت رو میکنم تا خونه خودشون به اصلاح (خوش بگذره و عادت کنن برن بمونن) کلا به جز پسر من دوتا نوه ی دیگه هستن دخترای جاریم که جاریم همیشه رعایت می‌کنه و باج میده تا صداشون درنیاد و پسر منم از دختر عموش یاد گرفته اونجا میریم داد میزنه من گوشی بازی می‌خوام گوشی بقیه رو میگیره امشب هم همینکارو کرد باز پدر شوهرم گوشیشو آورد بده ولی من خیلی بلند و جدی جلو همشون گفتم آریا جلو باباجونتم گوشی بازی نوبتت نیست نمی‌دم شروع کرد به داد و هوار زدن و باز پدر شوهرم رفت تو اتاق دروکوبوند منم بچه رو برداشتم اومدم خونه چون هر چی به شوهرمم میگم لباسشو بیار بریم وایستاده می‌خنده! الان اومدیم خونه عین بچه آدم داره بازی می‌کنه!,
می‌دونم مشکل اصلی اول همون حس پسرمه که انگار مامان تو دیگه اینجا دستت کوتاهه! درصورتی که هیچ جا حتی خونه بابام اینطوری نیس!
از این به بعد هم همین طور کنم یا باز سعی کنم بهش باج بدم؟!,
وقتی هم نمیریم مادر شوهرم هی میگه شما نمی‌خواین خونه ما بمونه و...
مامان ❤️امیرحسام❤️ مامان ❤️امیرحسام❤️ ۴ سالگی
سلام مامانای گل امروز بقول خودمون رفتیم برا پسر بزرگم لباس بخریم هر جا که قدم برمیداشتیم امیرحسام گریه یعنینعره میکرد که اسباب بازی میخوان الان چندین باره هر سری بیرون میریم اینکارو میکنه قبلا اینطوری نبودا جدیدن یاد گرفته انقد گریه میکنه یعنی حالمو بهم میزنه گریه خوبه که نعره میکنه که اسباب بازی میخواد هر چی هم تو خونه بهش توضیح میدم مثلا میگم امیرحسام الان رفتیم بیرون اونجا اگه چیزی دیدی گریه نکنیا من اینو میخوام اونو میخوام من براش اسباب بازی هم موقعی که بیرون میریم نمیگیرم زیاد مثلا هر ماه یه دونه اونم میگم اگه پسر خوبی باشی و حرف گوش بدی فلان روز رفتیم بیرون برات میخرم اینطوری نیست که هر سری بریم بخوام براش اسباب بازی بخرم ولی نمیدونم چرا جدیدن چند سری رفتیم بیرون یعنی ابرومونو میبره مردم هم یه جور نگاه میکنن انگار کلی کتک زدم پسرمو اصلا هم توجه نمیکنه هر چی بیرون بهش میگم باهاش حرف میزنم انگار نه انگار فقط نعره هاش کوفت آدم میکنه بیرون رفتنمونو باور کنید دیگه حالم بد میشه بخوام باهاش بیرون برم خسته ام کرده نمیدونم چیکارش کنم اینکارو از سرش بیرون کنم به شوهرم میگم با این بشر دیگه من بیرون نمیرم انقد که بده ابرو ی آدمو میبره 🤦‍♀️😮‍💨😮‍💨😖😖😖😖شما میگید چیکار کنم باهاش