قبل از بدنیا اومدن دخترم🧚🏻‍♀️ همه بلااستثنا میگفتن خوووب استفاده کن که وقتی بدنیا بیاد تازه میفهمی سختی یعنی چی؟😅
من همیشه لبخند میزدم تنها حرفم بهشون این بود که حتما بارداریتون انقد راحت بوده که بنظرتون بچه داری سخت تره…
من بخاطر شرایط بد بارداریم روزای فوق العاده سختی رو گذروندم شبای پر درد و پر از استرس و نگرانی شبایی که باترس چشم رو هم میذاشتم و صبح هایی که شکر میکردم یه روز دیگه هم گذشت و من دارم به نقطه امنم میرسم…استراحت مطلق و تنهایی هم یه طرف دیگه داستان بارداری من بود…


اما الان میخوام بگم وااااقعا بارداری خیلییییییی سخت تر از بچه داریه،اصلا قابل مقایسه نیست ،مامانای بارداری که این حرفا رو میشنوین اصلا نگران نباشید

،برای من بودن دخترم وجودش،گریه هاش کاراش و و و خیلی لذتبخشه🥰❤️ حتی بیخوابیام چون میدونم پاره تنم الان کنارمه پس نتیجه اینکه برای همه نمیشه نسخه یکسان پیچید🌸

تصویر
۲۴ پاسخ

واقعا درک نمیکنم کسایی رو تا میای میگی بارداری سخته میگن حالااااا وایساااا کجاشو دیدی بزار ب دنیا بیااااد
اصلا گیریم ک بچه داری سخت از همه کارایه دنیا باشه چرا میآید انرژی منفی میدید و یه نگرانی جدید ایجاد میکنید واسه کسی ک منتظر یه فرشته کوچولوعه ؟؟؟؟

منم از شنیدن این جملات خوشم نمیاد نمیدونم چرا افراد دوست دارن حس نا امیدیو تو دل یه مادر باردار ایجاد کنن جواب من بهشون اینه که وقتی تصمیم گرفتم مادر بشم همه ی قسمتاشو با جونو دلم میپذیرم

فردای روزی که مرخص شدم یادمه از شب تا صبح بدون یبار حس دسشویی راحت خوابیدم مثانه جا باز کرده بود و دیگه تحت فشار نبود

اتفاقا من قربون خدا برم شکر خدا هم بارداریه خیلی خوبی داشتم هم الان پسرم خوبه و باهام راه میاد زیر یک ماه یک کم گریه شب می‌کرد ک اونم خب طبیعی بود وگرنه الان شکر خدا خیلی راضیم . همش ترسوندن منو بزار زایمان کنی بهت می‌گیم بزار ختنه کنی بهت می‌گیم بزار واکسن بزنی ووو..... خداروشکر تا همینجا پیش اومدم چند روز پیشم خانه کردم فقط همون روز ی کم گریه و بی قراری کرد از فرداش خوبه خوب کاش ی سریا یاد بگیرن نسخه س خودشونو واسه همه نپیچن
انقدر انقدر ماشاالله بارداریه خوب و بی دردسری داشتم ک دلم میخاد دوباره باردار شم 😍😍🌷

دقیقااا همینه!منم همیشه دورم پر از ادمای انرژی منفیه ک همش میگفتن اووو بارداری ک خوبه..بچه داری اول بدبختیته.. ولی به نظرم بچه داری با وجود تموم‌ سختیاش خیلیم شیرینه!

دقیقا

ای جانم خدا حفظش کنه برات 🥰😍

چقدر خوب عزیزم خداروشکر
انشالله روزای خوبی داشته باشی با گل دخترت❤️
منکه هنوز درگیر دردا و عوارض جسمی سزارینم

مبارکااااا باشه

بنظظرمنم بارداری سختترین چون اون هرچی سختم باشه همین ک بچه بغلت خابیده ارامشی ک داره خیلی فرق داره بابارداری ک نمیدونی چجوریه هرلحظه میگی ینی الان حالش چطوره تکون نخوره یه جوراسترس بخور یه جور دیگع استرس

خداروشکر عزیزممم

ببین کسایی میگن بعدش سخته که واقعا دست تنها و بدون کمکی باشن من بارداری های سخت بود ولی خدایی روزهای اول بچه داری مخصوصا وقتی بی تجربه ای خیلی وحشتناکه البته بعضی بچه ها ارومن بعضیا فقط گریه میکنن شانس من دخترم فقط گریه میکرد

من با اینکه بارداریم به نسبت راحت بود و اذیت نشدم زیاد،ولی بازم حس میکنم بارداری در کل سخت تر از بچه داری هست...هرررچی بخوری هرکار کنی نگران این نیستی یه وقت بچه تو شکمت اسیب بهش برسونی ...بچه ت جلو چشمت هست میتونی راحت تر مراقبش باشی و بعدم با خنده ها و عطر وجودش کلی عشق میکنی

خدا برای هم حفظتون کنه🥰🩵

منم بچه داری رو بیشتر ترجیح میدم به بارداری
ولی زایمان وده روز اول خیلی برام سخته
خدا هیچ کس رو محتاج دیگران نکنه
الان از صبح دارم لحاف تشک فسقل خانم رو آماده میکنم کسی کمکم نکرد از شکم درد نشستم گریه کردم
اومدن نگاه کردن گفتن خسته میشی بقیه شو فردا بدوز

اسم دخترتو چی گذاشتی عزیزم

ولی من دوشبه که به معنای واقعی سرویس شدم😂دلش درد میگیره انگار تا پنج صبح بیداریم

دقیقا باردارا بعضیا پیش مادرشون خوابیدن دست به سیاه سفید نمیزنن سالمم هستن. منی که همیشه خودم و الکی قوی نشون دادم و صد عوارض گرفتم سرش.

به من سر بچه اولم همینو میگفتن
ولی واقعا قابل مقایسه نبود تحمل بارداری که هرروز حالت ی مدله با بعد زایمان
حداقل بعد از زایمان خودت ناتوان نیستی
از پس کارات برمیای
بعد چند روز برنامه ریزی کارا هم دست آدم میاد

دقیقا برای منم همین بود

چقدر خوبه این تجربه هاتون و اینجا میگین
آفرین مامان عاقل و صبور چقدر قشنگ جوابشون و میدادی
منو هم از اوایلش خیلی میترسونن اما
من همیشه فکر میکنم بعد زایمان هرچقدر سخت باشه از این وضعیت سنگینی و استرسی ک در طول بارداری میکشیم بهتره و روز به روز شرایط بهتر میشه

به منم میگفتن، انگار کاپ زن قهرمان و زائوی نمونه رو قرار بود بهشون بدن!!! منم بارداری پر چالشی داشتم، از هردو دوران هم لذت بردم، ولی دیدن بچه ات تو آغوشت خیلی خیلی دلچسب تره تا بارداری

اره واقعن بچه داری خیلی بهترازبارداریه خداروشکرمن شوهرم توبچه داری خیلی کمکمه تابارداری بارداری خیلی سخته من هرلحظه ازدردمیمیرموزنده میشم🥺

وووووووووای ازت ممنونم که اینارو گفتی من واقعا بهش احتیاج داشتم😭😭😭😭
ای وی اف مسیر خیلی سختیه با اینکه خداروشکر اولین انتقالم مثبت شد اما تقریبا یکساله هر روز دارو و امپول و استرس و …
سختتتتتتت بهم گذشت الانم استراحتم
وقتی میگن بچه داری سخت تره پشتم میلرزه 🥺

سوال های مرتبط

مامان فرهان مامان فرهان ۴ ماهگی
سلام به همگی
بلاخره نوبت منم رسید که بگم منم زایمان کردم و شکرخدا با موفقیت از پروسه زایمان گذر کردم ،
راستش همیشه هروقت حرف بچه میشد میگفتم روز زایمان روز مرگ منه ، انقدر که می‌ترسیدم، همیشه نگرانی و استرس تو لحظات بارداری باهام بود که من چجوری زایمان کنم ، ولی وقتی نصف شب خیلی یهویی کیسه آبم پاره شد فقط تا مسیر بیمارستان رو استرس داشتم که یه وقت مشکلی پیش نیاد برای بچه ، ولی وقتی وارد زایشگاه و اتاق عمل شدم اصلا استرس نداشتم همش می‌خندیدم حتی با خانم دیگه که تو زایشگاه بود باهاش بابای میکردم و می‌خندیدم 😁😅، بعد بهم میگفتن چه ذوقی هم داره 😂، اصلا حتی موقع عمل هم استرس نداشتم و کاملا راحت و باهاشون قشنگ همکاری میکردم ، حتی وقتی دکتر بیهوشی اومد و گفت باید بیحس بشی خوشحالم شدم از خدامم بود ، انقد باحال بود اتاق عمل
اینارو توضیح دادم که بگم پروسه زایمان خیلی راحت بود ، انقد راحت بود که منی که روز زایمان رو روز مرگ خودم میدونستم ، الان دلتنگش شدم ، دلم برای پروسه زایمان تنگ شده ، دوست نداشتم از بیمارستان بیام خونه ، انشاالله بچه بزرگ تر بشه میرم سراغ بچه بعدی...
مامان امیرعلی و اَبرا مامان امیرعلی و اَبرا ۳ ماهگی
یه حرفی تو دلمه دوست داشتم اینجا بگم
مامانایی که دوران بارداریتون بی خطر میگذره یا گذشت بابتش هر روز خدا رو شاکر باشید
اینو کسی بهتون میگه که تو بارداری اولش روزای خیلی خیلی سختی رو گذروند
من سر پسرم 30 هفته کیسه آبم پاره شد ، سه هفته با کیسه آب پاره بیمارستان بستری بودم ، به شب اتفاقی متوجه شدم که بند ناف بچه اومد بیرون ( که اگه خواب بودم الان معلوم نبود چی شده بود)، با اون شرایط سزارین اورژانسی شدم ، پسرم ۵ روز بستری شد من بدون بچه اومدم خونه بعد از دو روز به خاطر عفونت زیاد تو بدنم دو بار تب ۴۰ درجه داشتم ( یعنی تا سرحد مرگ رفتم)
خلاصه که روزای سختی به من گذشت طوری هر ثانیه ش به اندازه یک سال بود و واقعاً اذیت شدم
وقتی دوباره بدون آمادگی باردار شدم از هرکسی می‌پرسیدم میگفتن چون تو اولی کیسه آبت پاره شد سر این هم این اتفاق میفته و زایمان زودرس تکرار میشه و این استرس همیشه همراهم بود اما ته دلم یه امیدی داشتم و با خودم میگفتم که اینبار این اتفاق نمیفته
خلاصه اینکه خدا کمکم کرد و این روزای آخر بارداری رو دیدم و چند روز دیگه زایمانمه
منی که حتی تصور نمی‌کردم تو این بارداری هفته ۳۴ رو ببینم با کمک خدا هفته ۳۸ رو هم تموم کردم
فقط میخواستم بگم لطف خدا رو فراموش نکنید و همیشه شاکر باشید و اینکه لحظه‌ای امیدتون رو از دست ندید ، خدای بالاسر همیشه هوامونو داره
مامان عزیز دلم مامان عزیز دلم ۴ ماهگی
مامان 💙کوچولوی سوم💕 مامان 💙کوچولوی سوم💕 ۱ ماهگی
روزا و هفته ها گذشت اوایل سخت نبود و روزها برایم تند می گذشت بماند که یه دبه کامل ترشی رو خوردم و کم کم میلم عادی شد منی که عاشق شیرینی بودم حالم بد میشد و برایم جای تعجب داشت که طبعم در شیرینی عوض شده بود ماه ها سریع گذشت تا رسیدم به ماه هشتم که سختی هایم شروع شد از اضافه وزن و فشار روی کمرم تا دندون درد های شدید روز و شبهام که تلافی ماه های قبل رو درآورد و تا الان هم این درد های جدید که دل درد های گاه و بیگاه و بیداری های شبانه سختی را به یادم آورد که چیزی به لحظه دیدار نمونده و من الان بچه ی آخرم رو باردارم و فکر اینکه دیگه تصمیم به بارداری ندارم و این تکون های شکمم دیگه تجربه نخواهم کرد دلتنگ بشم دخترم تو تجربه ی آخر من توی بارداریم هستی و با اینکه خوبی و سختی دیدم اما حس شیرینی بود امروز که تقویم بارداری را نگاه میکردم چیزی به لحظه زایمانم نمانده حس دلتنگی پیدا کردم دوست داشتم حالت هایم را بنویسم که بدانم چطور گذشت روزها و عمرمان خیلی زود میگذره که ان شاالله آخر و عاقبتمان بخیر شود و همه عزیزان که آرزوی بارداری دارند یا باردارن به سلامتی زایمان کنند🥰🌹
مامان هیرمان🐣 مامان هیرمان🐣 ۲ ماهگی
خانما نی نی منم بدنیا اومد🐣🤱🏼
پسرم خیلی عجله داشت دو هفته زودتر بدنیا اومد قربونش برم🥹
تجربم از زایمان رو بخوام بگم من درد هر جفتشم کشیدم هم طبیعی هم سزارین😞
از اول انتخابم سزارین بود ولی پسرم خیلی دوست داشت زودتر بدنیا بیاد و من ۳۷و3روز دردام شروع شد و من تحمل میکردم چون فکر میکردم درد کلیه س (من تو بارداری کلیه درد داشتم)
نگو که من دارم یک روز و نصفی درد طبیعی رو تحمل میکنم و اخراش خیلی درد و انقباضم شدید شد به دکترم خبر دادم گفت سریع بیا بیمارستان دردات شروع شد
رفتم و معاینه کردن یه فینگر باز شده بودم زود بستری کردن و قند عسل من روز دوشنبه ساعت۱۶:۲۳ دیقه بدنیا اومد🥺
از درد سزارینم بگم براتون من چون از یه روز قبل درد میکشیدم استانه ی دردم اومده بود پایین و سزارین برام یکم سخت بود ولی با مسکن قابل تحمل من پمپ دردم نگرفتم
خلاصه که خیلی حس عجیبیه هم درد داری هم یه موجود زنده رو بدنیا اوردی
انگار یه تیکه ای قلبت جلو چشاته🥺🥲
ایشالا قسمت همه🌸