پارت دوم🤲🏻😐

ساعت ۴ صبح کیسه آب پاره شد
خیلی هول کرده بودم از طرفی درد داشتم احساس میکردم سر بچه کاملا تو واژنمه
مامانم و همسرم و بیدار کردم
اونا هم شروع کردن گریه کردن بالا سر من😐
ی چی تنم کردن سریع انداختن تو ماشین رفتیم بیمارستان زایشگاه
برنامه هام داشت بهم میریخت من نمیخواستم اینجا زایمان کنم
میترسیدم اتفاقی بیوفته
از اینجا تا شهر دکتر خودم ۲/۳ ساعت راه فاصله بود
مجبور بودم اول اینجا چک شم اگه شرایط اوکی بود برم
رفتم زایشگاه گفتم کیسه آبم پاره شده درد هم دارم
گفت باید معاینه شی
ماما اومد بالا سرم و شروع کرد معاینه کردن و من فقققط جییییغ میزدم از درد
و گریه میکردم
دردش وحشتناک بود برام
حالا مامانم و شوهرم پشت در زایشگاه دارن با گریه های من زجه میزنن😑
شوهرم اومد داخل گفت کشتینش ولش کنید میخوام ببرمش پیش دکترش
گفت نمیشه سر بچه تو واژنه دهانه رحم هم فیکسه
ممکنه هر لحظه خفه شه باید سریع عمل شه
میخواین ببرین باید با رضایت شخصی ببرین
همین که گفت بچه داره خفه میشه
جووونم درومد ضربان قلبم افت کرد فشارم اومد پایین😐
درجا بردن زیر سرم
گفتن صبر کن زنگ بزنیم دکتر بیاد
حالا این شهر فقط ۱ دکتر داره
باید میموندیم تا از خواب بیدارش میکردن🫠

تصویر
۱۳ پاسخ

از الان من استرس معاینه هارو دارممممم😐😩

خداراشکر که بسلامتی زایمان کردی
ولی خیلی خندم میاد که میگی مامانت و شوهرت بیدار شدن بالا سرت گریه میکردن🤣🤣یا اینکه باید منتظر میموندی تا دکتر از خواب بیدار شه 😂😂💔واقعا این دکترا عجیبن شیفتن ولی نیستن 😐

ای وای

اي واااي بنده خدا چه استرسي كشيدي!؟؟؟خب بقيه اش

چ استرسی 😓

وای خدا چ استرسی کشیدی دختر 🥲

عجب ماجرایی داشتی ها

😟😟😟

عزیزم تو شناسنامه اسم دخترتون سرهم نوشتن یا جدا

واییی معاینه خیلی دردناکه 🥲

ووووییی خدااا چقد از طبیعی میترسم🥲🥲

.....

میشه یکی برا اولین و اخرین بار بگه معاینه چ شکلیه ک همه اینقدرررر درد دارن🫠
و اینکه معاینه تحریکی فرق داره یا ن؟

سوال های مرتبط

سه فرشته 🩷🩵 سه فرشته 🩷🩵 قصد بارداری
بعد رفتم زایشگاه تا تاریخ سونو رو نگا کردن دیدن ۳۵ هفته ۴روزم گفتند برگرد برو گفتم درد دارم دهانه رحمم بازه گفتند تا دوهفته دیگه میتونی نگه داری خلاصه خیلی اذیتم کردن تا بستری کردنم دکترم زنگ زد بهشون دعوا کرد گفت مریضم زایمان میکنه
بعد منو بردن او اتاق گفتند که باید باشی با دردای خودت پیش بری ساعت ۱۲ بود اومدن آمپول ریه زدن بعد خلاصه منم کم وبیش درد داشتم همینجوری ادامه داشت تا ساعت پنج ونیم دکترم اومد گفتم که من امروز زایمان میکنم یا نه گفت بعداز مطب میام کیسه آبتو پاره میکنم تا زایمان کنی
خلاصه دکترم ساعت ۱۰شب اومد کیسه آبم پاره کرد همچنان کم درد داشتم از ۱۱دردام وحشتناک شروع شد دکتر اومد معاینه کرد گفت ۵سانتی
البته هیچ آمپول فشاری بهم نزدن اینا دردای خودم بود
دکتر معاینه کرد رفت ساعت ۱۲ اومد واقعا دیگه نمیتونستم تحمل کنم دردارو دکترم با فوت کردن که بهم یاد داد عالی بود به محض اینکه دردام شروع می‌شد با فوت کنترل می‌کردم تا یه ربع به یک احساس مدفوع داشتم دکترم گفت سر بچه دیده میشه تا کاراشونو کردن بایه زور عالی
ساعت ۱شب به دنیا اومد پسرم
بعد دیگه دکتر شروع کرد به بخیه زدن ترمیم هم کردم
۳۵ هفته ۵روزم بود پسرمم با وزن ۲۸۰۰
مامان نبات زعفرونی مامان نبات زعفرونی ۴ ماهگی
پارت سوم زایمان طبیعی
صبح یکشنبه ۱۳ اردیبهشت با مامانم و شوهرم راهی بیمارستان شدم اول که رفتم تو زایشگاه nst وصل کردن و انقباض نشون داد و معاینه کردن من رو و اونجا هم گفتن دهانه رحمت افتضاحه و احتمالا بستری نمیشی میگن برو ۵شنبه بیا که دکتر بخش اومد و گفت چون زایمان دومشه بستریش کنین دیگه لباسامو عوض کردم و رفتم داخل زایشگاه و اینم بگم زایشگاه هیچکس نبود و فقط من بودم دکتر بخش که اجازه بستری شدن من رو داد اومد یک معاینه تحریکی کرد که گفت الان دو سانت بازی اما دوسانت خیلی بد و برام آمپول فشار زدن ، با آمپول فشار کم کم دردای من بیشتر شد اما دهانه رحمم باز نمیشد من وقتی رفتم داخل زایشگاه ساعت ۱۱ صبح بود تا ساعت ۴ بعدازظهر من همون دوسانت مونده بودم بعد من یک کسی دیگه اومد که بدون درد اومده بود ساعت ۴ زایمان کرد و رفت و من وقتی دیدم اون دیرتر اومد و زود رفت خیلی ناراحت شدم که من هنوز موندم اینجا در همین حین با مامانم و شوهرم در ارتباط بودم چون زایشگاه خلوت بود میومدن تو و من رو میدیدن خلاصه تا ۸،۹ شب من در همون وضعیت بودم تا شیفت ماما عوض شد و یک ماما کاربلد اومد که با معاینه های پی در می سر بچه رو تو لگن چرخوند و کیسه آبم رو زد و دردای زایمان که اصلی هستن تازه اون موقع به سراغم اومد که هی فاصله ی دردا کم شد و گاز انتونکس به من داد و رفت استراحت کنه ساعتای ۳ شب که دیگه دردای من خیلی شدت پیدا کرده بود خود به خود زور بهم وارد میشد صداش کردم و گفتم الان بچه به دنیا میاد اومد معاینه کرد و گفت الان ۷ سانتی از قبل به ماما همراهم زنگ زده بود رفت که به اون بگه سریع بیاد که دوباره یک زور عجیبی به من وارد شد که فقط دادم زدم بیاین الان بچه ام به دنیا میاد
مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 مامان 🐣ʜɪʀᴀᴅ🐝 ۷ ماهگی
پارت ۳
رسیدیم بیمارستان ان اس تی گرفتن حرکت هاش خوب بود ضربان قلب عالی خداروشکر ولی باز خونریزی داشتم نگاه کردن گفتن باید دکترت بگیم بیاد زنگ زدن به دکترم سریع ی دستوراتی داد تا خودش میرسه من با سرم و دارو خونریزی هام کم شد رو به قطع شدن رفت دکتر اومد نگاه کرد و ی کارایی کرد بعدش رفت سر عمل هایی ک داشت من دیگ داشتم سرم میگرفتم
تا ساعت ۱ نصف شب دکتر اومد از اتاق عمل بالا سرم گفت در چ حالی گفتم خونریزی باز شروع شده و درد هامم داره میاد درد پریودی داشت شروع می‌شد گفت باید معاینه کنیم من ترسیدم و خجالت کشیدم چون خونی بودم دیگ معاینه کرد اصلا هم درد نداشت
گفت ۳ سانت بازی من ریسک نمیکنم حتی تا فردا بمونی اینجوری هی دردات بیشتر میشه خونریزی هم داری خطر داره رفت اتاق عمل آماده کرد و گفت امپول ریه بزنین سوند وصل کردن ک اونم اصلا نفهمیدم
بعدش رفتیم اتاق عمل اونجا فقط هی بی حس نمیشدم ساعت ۲ ۱۰ دقیقه شب اتاق عمل رفتم ۲۰ دقیقه طول کشید تا بی حس بشم
پارت ۴ بعد
مامان کارن مامان کارن ۱۳ ماهگی
پارت ۲
رفتیم زایشگاه اونجا معاینه ام کردن خیلی وحشتناک معاینه کردن حس کردم دهانه رحمم زخم می‌شد 🥲
بهم گفتن نازک نارنجی ققط ۱ سانت باز شدی برو خونه ۴ سانت شدی برگرد 😑😒
این وسط من از کجا بفهمم ۴ سانت شدم؟؟؟؟🤦‍♀️😪
تا ساعت ۵ صبح زایشگاه بودم که ترخیص شدم وقتی داشتم بدمیگشتم گفتم از درد هم بمیرم زایشگاه بیمارستان شما نمیام 😅
رفتم خونه تا ساعت ۷ رفتم حموم زیر دوش آب گرم اسکات زدم و تو تشت آب گرم نشستم ایم وسط درد هام منظم می‌شد منم خیلی خوابم میومد هم خسته بودم هم شب نخابیده بودم بین درد هام که آروم میشدم حتی دو دقیقه میخابیدم بعد از درد بیدار میشدم 😅🥲
ساعت ۸ صبح بود که دیگه از درد حتی نفس کشیدن برام سخت بود با شوهرم رفتیم کرمانشاه بیمارستان امام حسین اونجا چون خصوصیه رسیدگی هاشون عالیه
همین که رفتم داخل دیدن از درد دارم به خودم میپیچم زودی برام تخت آوردن شهر خودمون میگن حتی اگه رو ب موت هم بودی باید با پای خودت بری سرد خونه😒🤣 و فرستادن زایشگاه .....
داده پارت ۳
مامان ایهان‌وارغوان مامان ایهان‌وارغوان ۱ ماهگی
پارت دوم طبیعی
یهو ازم آب ریخت شوهرمو بیدار کردم گفتم کیسه ابم پاره شد دردامم رفته بود نزدیکتر شد هر پنج دقیقه شده بود دیگه حاضر شدم خوبه وسیله هامو مدارکامو آماده کرده بودم برداشتیم پسرمم خواب بود برداشتیم رفتیم دنبال مامانم نیم ساعت طول کشید بعدش رفتیم سمت بیمارستان نیم ساعت دیگ یعنی یساعت تایم برد تا رسیدم بیمارستان شیش ده دقیقه بود رفتم تو زایشگاه معاینه کرد گفت آره کیسه ابته سه سانتی دیگ انژوکت وصل کردن لباس دادن بهم بستریم کردن رفتم تو اتاق زایمان آن اس تی وصل کردن دردام یهو رفت زیاد شد نتونستم تحمل کنم همش جیغ میزدم رو پهلو شدم که پرستار اومد گفت رو پشت بخواب درداتو ثبت کنه بذارم تو پرونده پشت میخوابیدم دیوونه میشدم کمرم اصلااااا درد نداشت فقدد زیر شکممم وای نگم از دردش با پا درد جیغغغغغ میزدم میگفتم مامان بعد گفت بگم مامانت بیاد گفتم اره مامانم اومد منو تو اون حال دید گریه کرد گفتن ما گفتیم بیایی تو ارومش کنی به هرحال مامانم کمرمو می‌مالید ولی هیچی از درد کم نکرددد نمی‌دونم مامانمو فرستادن کجا که رفت بیرون اومد معاینه کرد شده بود چهار سانت گفتم کی زایمان میکنم گفت تا نه صبح
مامان تیام مامان تیام روزهای ابتدایی تولد
تجربه زایمان پارت 2
هر دوساعت یکبارم‌ ان اس تی می‌دادم برای بررسی وضعیت نینی، تا فرداش درد کشیدم و صبح ساعت شش اینا که دهانه رحمم چهارسانت بود زنگ‌زدن ماما همرام اومد،تا اومد من دیگه هفت سانت شده بودم، وقتی معاینه کرد تصمیم گرفتن کیسه آبمو پاره کنن که روند زایمان سریع تر پیش بره، این بین دکترمم زنگ میزد جویای احوالم‌بود، کیسه آبمو که پاره کردن با وجود اینکه نوار قلب بچه منظم بود متوجه شدن که نینی دفع مکونیوم داشته، به دکترم اطلاع دادن ساعت 8 دکترم اومد قبلشم گفته بود آماده اش کنید برای اتاق عمل، این بین من در حال زایمان طبیعی بودم، دهانه رحم به ده سانت رسیده بود و میگفتن تا دکترت میاد تلاش کن که طبیعی بچه بدنیا بیاد، باز هم با تکنیک تنفس هروقت درد داشتم دم‌میگرفتم و زور‌ میزدم، خلاصه بچه به دنیا نیومد و دکترم اومد، معاینه ام کردن و گفتن بیشتر از این درد نکشه هم دفع مکونیوم داشته هم آرک پایین رحم نمیذاره سر بچه بیاد بیرون، من هی زور‌‌ میزدم ولی‌بچه‌تا دم‌در‌ میومد دوباره برمیگشت بالا