۲۶ پاسخ

یا خدا بحران دو سالگی چیه؟🤦
خدا حفظش کنه شیطنت از چشاش میباره فسقلی😂😂😘😘

عزیزم 🤣شرارت از چشاش میباره😂

وای خیلی سخته
منم گذروندم
تازه فرض کن با این حالت لج میخواستم کلاس ببرمش
الان خیلی خوب شده

واقعا تازگیا همش بهم میگه دراز بکش روت بپرم ارامش ندارم یهو میپره روم میترسم درازم نوشم خونخ رو میزاره سرش😐

منم گیر کردم تو این بحران مسخره همش لجبازی و لجباری واقعا در مونده شدم خستم

واي بخدا دختر من😂 يعني من بارداريم وحشتناااااك بود دوران پس از زايمانم دلارا زردي گرفت سه بار بستري شد كوليك شديد تا شيش ماه رفلاكس،تو ٨ ماهگي آسم و آلرژي شديد كه مردم از بس هي بستريش ميكردن نفس كم مياورد ولي بخدا بخدا بخدا انقدي كه تو اين دو سه ماه ازم انرژي ميبره اون موقع ها نبود واقعا من از نمره ده بهش صدهزاااااار ميدم اين سن مادري كردن خيلي سخته سخته سخته🥲😅

آره عزیزم منم این درگیری و دارم فکر میکنم یه عالمه پیر شدم 😭😭

دختر منم خیلی لجباز شده گریه های الکی جیغ الکی پس بحران دوسالگیه

وای منم یه هفته اس که درگیرشم
اصلا تغییر اساسی کرده و من در شکفتم

ماهم مسافرتیم صابون بزن بدنتو ک صافی کمکی ببر حتما ک مغزتو تلیت میکنن 😂😂

نگو نگو من الان‌تو‌گیر اینم بس گریه نق لجبازی وای واییییییی پیرشدم

من امروز گریه کردم کم آوردم خاهر

دقیقا پسر منم همینه همش جیغ و داد و بهونه
میخوای ی کار کنی فقد میگه من من من گریه میکنه
اینو میخوام اونو میخوام حالا معلوم نیس اینو اون چی هست
کم کم دارم روانی میشم

پس این مال بحرانه
تا کی ادامه داره
امروز دخترم رفتیم بازار برا ه چیزی ی ساعت گریه کرد
یعنی در کل چند وقت اینجوری شده
چیکار کنیم اخه امزوز نشستم پابپاش گریه کروم

پسر منم مدام گریه و جیغ و پرت کردن .زدن .عصبانیت مداام بیرون خواستن دیگه کم مونده جامونو پهن کنیم تو خیابون بخوابیم

یا خدا این مرحلم هست

من دلوین مریضه بعضی اوقات که روانی میشم ازش چون بهانه گیر میشه و فقط گریه می‌کنه دلم میخواد بزنمش بعدش دلم نمیاد

وای دختر من..بهونه چیزایی رو میگیره ک گمونم اصن وجود خارجی نداره و مدام فقد میگه اینووووو...دیگه کدوممموووو ، الله و اعلم...
بعد واسه اینووییی ک من نمیدونم چیه..میشینه یه ساعت های های گریه میکنه...حس میکنم فراموشی گرفتم

ببین این عکس واسه یک ساعتهه پیشه پسرم رفته کیف لوازم آرایش مو خالی کرده همه رو زده ب صورتش آیینمم شکست...این گوشه گیرش آوردم

تصویر

وای پسر منم خیلی اذیت میکنه، خدا حافظ همشون باشه پسر منم همچنین انشاءالله

دقیقا شده یه بچه نق نقوووو ک همه چیو با جیغ و گریه میخواد ❤️‍🩹🥲

دختر من دقیقا اینقدر بد شده و لج باز می‌ره یخچال باز می‌کنه هرچی هست میاره تو هال هرچی میبرم تو یخچال میگذارم دوباره میره میاره

موافقم
ماهم تو بحران دوسالگی گیر کردیم
یه بچه نق نقو و بی اعصاب که سر چیزی داد میزنه
دیگران و کتک میزنه
و لجبازه🤕

الهی آره بچه های حالا خیلی شیطونن آن شاالله این بحران هم تموم میشه

آفرین که صبوری نمیزنیش من خیلی تحمل میکنم اما دو سه باری دستم بشکنه دیگه واقعا تحملش سخت بود زدمش...هیچ کمکی ندارم هیچکسو نداره یکساعت مواظبش باشه...گاهی چشام میره دعا میکنم بخوابه اما هیچ.فقط خدا میدونه چقدر سخته

خداحفظش کنه😍🥰🥰🥰

سوال های مرتبط

مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۲ سالگی
سعی میکنم به گریه هات بی اعتنا باشم
صدات تو کل خونه پیچیده
دارم برات شیر گرم میکنم که بخوابی
اما جفتمون میدونیم که این بهانه ها هیچکدوم از بی خوابی نیست
صدای لالایی تو صدای گریه هات گم شده و مغز من در حد انفجار تحت فشاره

روزی که داشتم عقد نامه رو امضا میکردم
هیچ جاش ننوشته بود که قراره ی روزی تا این حد فرسوده و تنها باشم
ننوشته بود که فشار عصبی قراره باهام یه کاری کنه که از صدای غذا خوردن آدما هم بهم بریزم
دارم خوب فکر میکنم
درسته ؛ هیچ بندی از اون قرار داد ننوشته بود که قراره ظرف شور ، آشپز ، نظافتچی ، مادر ، معلم ، ریاضی دان و .... باشم
قرار بود خانم خونه باشم 🙂
از این حرف خندم میگیره
این روزا تنها چیزی که نیستم خانومه

قرار بود زندگی پر از عشق باشه
پر از عزیزم و دوستت دارم و گل باشه
قرار بود عاشقانه باشه

شیشه تو از دهنت در میارم و میذارمت رو تخت
پتورو مرتب میکنم
سعی میکنم آروم از اتاق بیام بیرون .
باید شام درست کنم
چون این روزا تنها صدایی که می‌شنوم
ایناس که
شام چی داریم !
لباسارو شستی ؟
مامان لباسمو دوختی ؟ مامان حوصلم سر رفته ؟
مامان نیلا پی پی کرده
شیر بچه رو آماده کن
بچه خوابش میاد
خونه رو تمیز نکردی ؟
چرا ماکارانی پختی ؟ چرا شربت بچه رو ندادی 🙂🙂🙂🙂

اره دخترم گریه کن
به حال اون مرجان شاد و سرحالی که یه روزی ته ته وجود من زندگی میکرد گریه کن 🙂
مامان آقا مهراد❤️ مامان آقا مهراد❤️ ۲ سالگی
سلام مامانا کسایی که تجربه از شیر گرفتن دارین تا کی طول میکشه بچه ها از یادشون بره
به خدا من دیگه کشش و توان ندارم کاملا شدم مثل این دیوونه ها
الان ۲۸ روزه پسرم رو از شیر گرفتم تدریجی بود و و هربار از وعده های شیرش کم کردم تا فشار زیاد هم بهش وارد نشه ولی در اخر مجبور شدم سینه ام رو سیاه کردم و گفتم اوخ شده چون دوباره داشت وعده هاش رو زیاد میکرد و بند بند وجودم خسته بود از شیر دادن به حدی که ۱ دقیقه شیر میخورد فشارم میفتاد و چشمام سیاهی میرفت
از شبی که گرفتمش فقط دو.الی ۳ شب راحت خوابیده اونم بعد از یک هفته اول ولی بعد از اون موقع خوابش که میشه به حدی بهونه میگیره جیغ میزنه که واقعا میمونم چیکار کنم تا اسم خواب میاد یا کاری که باب میلش نباشه میزنه زیر گریه و میگه میترسم یا همینکه بین خوابش بیدار میشه فقط میگه بغل و پام درد میکنه و مداوم فقط گریه تا دوباره با بدبختی بخوابه
اونم خوابی که فقط باید بشینم کنارش چون مدام میگه مامان و یه لحظه احساس کنه نیستم قیامت میشه دوباره
و میدونم تموم کارها و رفتارهاش هم به به خاطر شیر و وابستگیش بوده و این مدت هم همه جور دل به دلش دادم
حتی دیروز بهم میگفت مامان ممه خوب شده من بخورم
دیگه واقعا کم اوردم صبح اینقدر حرص داشتم و حالم بد بود از خستگی که خودمو تا تونستم زدم اونم کی منی که همه دم از قوی بودنش میزنن و به خاطر همین کسی نگاهمم نمکینه که بدونه الان چه شرایطی دارم فقط میدونم بریدم و خسته ام خییلی خسته😭😭😭😭😭😭
مامان 🥑 نیلا 🥑 مامان 🥑 نیلا 🥑 ۲ سالگی
مامان بهارسادات🥰 مامان بهارسادات🥰 ۲ سالگی
بعد از ۳ روز اومدم تجربه از شیر گرفتن دخترم رو براتون تعریف کنم. قبلش بگم‌که دخترم شدیدا به شیر مادر وابسته بود. حتی موقع خواب زیر سینه باید خواب میرفت ، وسط شب چندین بار واسه شیر بیدار میشد و و اصلا شیرخشک با شیشه نمی خورد.
من از یک هفته قبل از این که کامل شیر رو قطع کنم، در یک هفته کم کم وعده های شیر روز رو کم کردم تا این که کامل شیر روز قطع شد. بعد از یک هفته هم برای قطع شیر شب به سینه صبر زرد زدم و روش چسب برق زدم . وسط روز بهش نشون دادم که برای شب آمادگی ذهنی داشته باشه. سینه رو که دید ترسید و دیگه پیشم نیومد. عصر هم رفتیم بیرون هم این نتونه عصر بخوابه و هم این که حسابی خسته بشه که شب زودتر خوابش ببره. برای خواب هم فقط بغلش کردم و فقط سرش رو سینه م گذاشت و خوابید. تو طول شب هم هر دفعه بیدار شد بهش آب دادم و بغلش کردم . اگه اهل معنویات هستید یه سری دستورات از نظر اسلامی هست که روایت شده رعایت کنن و من برای این که خیلی نگران از شیر گرفتنش بودم اونا رو هم رعایت کردم . اگه دوست داشتید می تونم براتون بفرستم
فکر از شیر گرفتنش مثل غول شده بود برام که خدا رو شکر خیلی راحت پشت سر گذاشتم